نوشتمان نصـــــرت الله جــــمالی
 

1- ظلم و ستم، و بى عدالتى از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان -۵

به رفتار پیامبر در ظلم ستیزی برگردیم.
همه می دانند، پیامبر اکرم(ص) که قدرتمندانه مکه را فتح کرد و سران مکه به گواهی تاریخ نه از اسلام دلخوشی داشتند و نه رسول خدا را ارج می نهادند بلکه در دشمنی با آن حضرت تا توانستند، کوتاهی نکردند.به قول معروف "گربه ی شیرریخته ای" بودند که به یکبار ریختن شیر بسنده نکردند و هر روز کارشان بود؛ باید فراری همیشگی می شدند. بر عکس آنها، پیامبر اسلام از بس با آنان مهربان بود، همه را بخشید و فرمود شما آزادید. حتّا به آنها فرصت داد تا با در اختیار داشتن زمان، فکر کنند و به اسلام بگروند. به یک نمونه از آن اشاره می شود:
«صفوان بن امیه در روز فتح مکه از بیم بگریخته بود و به جده رفته بود. پس عمیر بن وهب از قوم صفوان بن امیه بود و مسلمان بود به خدمت پیغمبر علیه السلام رفت و گفت: یا رسول الله ، صفوان از مهتران قبیله ی ماست و از بیم تو بگریخته است و به جده رفته است. اکنون وی را زینهار ده تا ... اورا باز پس آورم. سید علیه السلام گفت: زینهار دادم. عمیر گفت: یا رسول الله،  نشانه ای از آنِ تو بکار باید. سید علیه السلام، عمامه خود به نشانه به وی داد و آن عمامه، آن بود که در روز فتح مکه ...به سر داشت. عمیر...چون به جده رسیده بود، صفوان دید که کشتی گرفته بود و خواست که به جانب یمن رود؛ گفت:  الله الله به هلاکت خویش مکوش که پیغمبر علیه السلام ترا زینهار داده ... عمامه وی به نشانه آورده ام. صفوان گفت برو... که تو دروغ می گویی. محمّد مرا هرگز زینهار ندهد. عمیر می گفت او را که : ای صفوان ، این خیال از خود بیرون کن و چندین از محمد مگریز... صفوان را دل نرم شد... به مکه ...پیش پیغمبر... چون در آمد، گفت یا محمد تو مرا زینهار داده ای؟ گفت: بلی. صفوان گفت که: اگر چنین است، مرا در اسلام [آوردن] دو ماه مهلت ده. سید علیه السلام گفت: ترا چهار ماه مهلت دادم.» (سیرت رسول الله عبدالملک ابن هشام- مرگ درسال 218-   مشهور به سیرة النبی ترجمه ی رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه – از علمای قرن هفتم- ج 2 ص 893 به تصحیح اصغر مهدوی 1361انتشارات خوارزمی چاپ دوم  )
به نظر شما اگر اهالی مکه و سران قریش، مدینه را فتح کرده بودند چه می کردند؟ آیا یک نفر از مسلمانان مدینه را زنده می گذاشتند؟ این رفتارِ بدون خون ریزی آن حضرت در فتح مکه است. و از این رفتار  قابل توجه تر، برخورد پیامبر با فرماندهانی ست که در اطراف مکه بعد از فتح، با قبیله ها رخ داد و آن حضرت اجازه نداد به دیگران ظلم شود. این هم نمونه ای که تاریخ آن را به یادگار آورده است:
«سید علیه السلام ...که ...از کار قریش فارغ شده بود، لشکربه حوالی مکه فرستاد.. تا ایشان [را] دعوت کنند(و به اسلام آورند).. و فرموده بود که جنگی و قتالی نکنند و به مجرد دعوت ایشان، اقتصار کنند تا هرکی به طوع و رغبت می آید فخیره[: پس بهتر]، و گرنه بعد از آن تدبیر ایشان می کنند. و خالد بن ولید را همچنین وصیت کرده بود و او را خاص به قبیله ای فرستاده بود که آن، قبیله بنی جذیمه گفتندی... ایشان بترسیدند وهمه در سلاح افتادند و پیش خالد و لشکر وی باز رفتند تا اگرجنگ می باید کردن، جنگ کنند...پس خالد آواز داد و به ایشان گفت: ما جنگ نمی کنیم ... سلاح ها بنهید... جَحدَم...به قوم خود گفت که: شما به قول خالد غرّه[: فریب]...و ایمن نباشید...با شما نکند الاّ آنکه دست های شما بر بندد و شما را همه گردن بزند... خالد دیگر بارپیغام فرستاد که ...سرجنگ نداریم... همه به خصومت جحدم در آمدند...سلاح بنهادند به خدمت خالد آمدند. خالد بفرمود وهمه را دست در بستند و بعضی [را] به قتل آورد و خبر به سید علیه السلام ، بردند و از آن حرکت عظیم برنجید و دل تنگ شد و آنگاه رو به قبله آورد و گفت: اللّهم! إنّی أبرَأُ إلیک ممّا صَنَعَ خالد:.. بار خدایا! من بیزارم از این حرکت که خالد کرد... آنگاه ... روی به اصحاب خود آورد و گفت: من دوشبه خواب دیدم که لقمه ای سخت شیرین در دهان نهاده بودم و چون می خواستم.. فرو برم،چیزی در حلق من متعرض می شد و نمی گذاشت که آن لقمه فرورود. بعد از آن علی بن ابی طالب در آمد و دست در حلق من کرد و آن چیزبیرون آوردو بی انداخت، پس آن لقمه به آسانی فروشد به حلق من و آن غصه از دل من زایل شد.... پس سید علیه السلام،علی را بخواند و مالی بسیار به وی داد و گفت: یا علی، برو ... خللی که رفته است به اصلاح آور و ظلمی که رفته است به عدل تدارک کن. علی...مال برگرفت و... رفت و ایشان را از دست خالد.. باز ستد و ...دلخوشی بسیار بداد و چند تن که خالد ایشان را به قتل آورده بود، همه را خون بها بداد به تمامی. و هرچه از ایشان برگرفته بود، همه را باز داد و هرچه ضایع شده بود تا رشته ی تایی[تاری] همه قیمت کردند و باز جای، دادند و چنانکه بود با ایشان بگزارد و عوض باز داد... منادی بفرمود تا... هرکی او را حقی مانده است یا چیزی از آنِ وی ضایع شده است یا ظلمی و حیفی بر وی رفته است، بیاید و بگوید تا...حق وی ...بدهیم و رضای وی بطلبیم. ایشان گفتند: ما را هیچ حقی بنماند و آن چه از آنِ ما بود به تمامی رسید. آنگاه مرتضی علی نصیبه ای که مانده بود...هم ... میان ایشان قسمت کرد. و ایشان را گفت: اگر شما را چیزی بنماند، اما تمامی خاطر پیغمبر علیه السلام تا فارغ خاطر باشد و هیچ کس را سخنی بر وی نماند، این بقیّتِ مال[،] دیگر بر شما قسمت کردم. پس امیرالمؤمنین علی، رضی الله عنه، چون رضای آن قوم به دست آورد...پیش پیغمبرعلیه السلام  آمد و احوال بگفت... ، احتیاط را بقیّتی که مانده بود،... هم بر ایشان قسمت کردم. پس سید علیه السلام از آن حرکت سخت شاد شد و خرّم گشت... و گفت: یا علی، أصَبتَ و أحسَنتَ[: ای علی کار بسیار درست و نیکویی را انجام دادی]:» (سیرت رسول الله عبدالملک ابن هشام- مرگ درسال 218-   مشهور به سیرة النبی ترجمه ی رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه – از علمای قرن هفتم- ج 2 ص 909-905 به تصحیح اصغر مهدوی 1361انتشارات خوارزمی چاپ دوم  ) داستان خالد که چرا چنین خیانتی را مرتکب شد و با عث رنجش رسول الله (ص) گردید، بحث دیگری ست. به همین کتاب مراجعه شود.
این سنت رسول الله(ص) برای کسانی که ادعای پیروی از حضرتش را دارند به ویژه کسانی که به نام آن حضرت بر امّتش حکومت می کنند، بنا بر فرمایش قرآن، لازم الاجراست.  خداوند در قرآن با صراحت کامل و بدون شک و شبهه ای می فرماید : لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً.(احزاب/21) به یقین براى شما در[ روش] رسول خدا سرمشق نیكویى، براى آنان كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏كنند. این آیه از آیات محکم است نه متشابه که بشود برای آن با تار و پود توجیه، فلسفه بافی کرد و راه گریز از آن را بافت و یافت. نمی شود از این آیه  و سنت رسول الله عبور کرد و برخلاف آن رفتار کرد. تازه، این روش پیامبر در برخورد با کسانی ست که هنوز در کفر بوده اند. این همان بن بستی ست که قبل از این یاد آورشدیم.
روش خالد بن ولید حکومت را به ته دره پرت می کند؛ نمی تواند اسلام را نگهدارد؛ آنچه اسلام را تا کنون حفظ کرده است، روش پیامبر اسلام و علی بن ابی طالب است.

ادامـــــــــــــه دارد

  نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:14  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
1- ظلم و ستم، و بى عدالتى از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان -4

هشدار به ظلم و بیدادگری
هرکجا بگردیم؛ چه در شرع، چه در عقل؛ هیچ کس پیدا نمی شود که موافق ستم کردن به مردم باشد. از رسول الله(ص) هشدار با اهمیت و بزرگی نسبت به ظلم در دو کلمه به یادگار مانده است: إیّاکُم وَالظُّلمَ(کنز العمال حدیث 7639): از ستمگری برحذر باشید. از علی علیه السلام: لا تَظلِم کَما لاتُحِبُّ أن تُظلَم(نهج البلاغه حکمت 298): ستم نکن، همان گونه که دوست نداری به تو ستم شود.
در ادب فارسی آمده است: "خانه ی ظالم به اندک فرصتی ویران شود" (صائب تبریزی) ؛ "خانه ی ظالم به آه مظلوم خراب است"؛ خانه ی ظلم خراب است تو هم می دانی / مثل کف، بر سر آب است تو هم می دانی (برگرفته از دوازده هزارمثل فارسی، دکتر ابراهیم شکورزاده ی بلوری ص435، انتشارات آستان قدس رضوی مشهد ۱۳۸۰ و کتاب حکمت نامه ی پارسیان غلامرضا حیدری ابهری ص383) یا باز در همین منابع آمده است: "چراغ آدم ستمکارتا صبح نمی سوزد"؛ "خانه ی ظالمان، نه دیر که زود / به فضیحت خراب خواهد بود(شعراوحدی) کتاب حکمت نامه ی پارسیان غلامرضا حیدری ابهری ص384)
 قرآن نیز به ویرانگری ستم مهر تأیید زده: وَ لَقَد أهلَکنَا القُرونَ مِن قَبلِکُم لَمّا ظَلَمُوا(یونس/ 13): ما [مردم] قرن های پیش از شما را به کیفر ظلمی که کردند، نابود ساختیم.
پیامبر اسلام (ص) در باره ی تجاوز زورگویی که زودتر از هر خطای دیگری یقه ی انسان را خواهد گرفت، می فرماید: إنَّ أعجَلَ الشّرِّعُقوبَةً البَغیُ(کافی ج 2 ص 327):  زورگویی زودتر از هر کار بد دیگری دامنگیر انسان می شود.     
امام علی علیه السلام می فرماید: مَن جارَ، أهلَکَه ُ جَورَه (غرر الحکم حدیث 7835): هرکس ستم کندهمان ستمکاریش وی را نابود می سازد.(آیه و احادیث برگرفته ازکتاب حکمت نامه ی پارسیان غلامرضا حیدری ابهری ص383)
جفا پیشه مردم، نه مردم بوَد / در این کالبد مار و کژدم بود (ادیب پیشاوری برگرفته از کتاب حکمت نامه ی پارسیان غلامرضا حیدری ابهری ص 382 ذیل مثل: " از خدا بترس وبیداد مکن")
سعدی، ستم به دیگران را نامردی می داند:
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی / گرت از دست برآید، دهنی، شیرین کن(همان ص 383)
سفارش سعدی به عنوان یک حکیم جهاندیده ی آگاه و خبره برفرادستان در باره ی ظلم و ستم و درمقابل، توان و قدرتمندی ستمدیدگان در فرو پاشاندن یک قدرت و کمک کاری و یاری خداوند یکتا به مظلومان فرودست شنیدنی و پند آموز است:
میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور/ که روزی در افتی به پایش چو مور
مکن بد که بد بینی ای یار نیک! / نروید زتخم بدی، بار نیک
چو با دوست دشخوار گیری و تنگ / نخواهد که بیند ترا نقش و رنگ(کلیات سعدی ص 264 تصحیح فروغی چاپ امیر کبیر1363)
دل زیر دستان نباید شکست / مبادا که روزی شوی زیر دست(همان ص 262)
سعدی از انوشیروان عادل به هنگام مرگ در سفارشش به هرمز می گوید:
مکن تا توانی دل خلق ریش / وگر می کُنی، می کَنی بیخ خویش
گزند کسانش نیاید پسند / که ترسد که در ملکش آید گزند
فراخی در آن مرز و کشورمخواه / که دلتنگ بینی رعیت زشاه 
خرابیّ و بد نامی آید ز جور/ رسد پیشبین این سخن را به غور
رعیت نباید به بیداد کشت / که مر سلطنت را پناهند و پشت
گریزد رعیت ز بیدادگر / کند نام زشتش به گیتی سمر
چراغی که بیوه زنی برفروخت/ بسی دیده باشی که شهری بسوخت
بد اندیش توست آن و خونخوار خلق/ که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دست کسانی خطاست / که از دستشان دست ها بر خداست (همان ص 212-211)
سعدی باز در جای دیگری از حکایت های بوستانش در باره ی دادخواهی کسانی سخن می گوید که حریف قدرتمداران جامعه نمی شوند و از ظلم ستم پیشگان دست شان به درگاه خداوندی برای تظلم و دادخواهی بلند است و هشدار می دهد که خدا "یار بی چارگان است" و داد و فریادش،  برانداز حاکمان می شود:
اگر زیر دستی درآید  ز پای / حذر کن زنالیدنش برخدای
نخواهی که باشد دلت دردمند / دل دردمندان برآور ز بند
پریشانی خاطر دادخواه / بر اندازد از مملکت پادشاه
ستاننده ی داد آن کس خداست / که نتواند از پادشه دادخواست (همان ص 223- 222)
هشدار سعدی بلند است که زیر دستان و فرو دستان را دست کم نگیرید که اگر آنان از ستم به تنگ آیند همانند مورچگان که شیری را از پای در می آورند، دودمان ستم پیشگان فرا دست را بر باد خواهند داد:
مِها! زور مندی مکن با کِهان / که بر یک نمط می نماند جهان
سر پنجه ناتوان بر مپیچ / که گر دست یابد بر آیی به هیچ
نبینی که چون با هم آیند مور/  ز شیران جنگی برآرند شور
نه موری که مویی از آن کمتر است / چو پر شد ز زنجیر محکم تر است
لب خشک مظلوم را گو بخند / که دندان ظالم بخواهند کند(همان ص228-227)

 بی مناسبت نیست، بیتی هم از بیدل دهلوی بیاوریم که می گوید:
 از شکست شیشه ی صاحب دلان اندیشه کن / شیشه را گر بشکنی هر ذره ی آن، خنجر است

سعدی در باب اول – سیرت پادشاهان – آورده است:
«پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد. گفت ای ملک! به موجب خشمی که ترا برمن است، آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سرآید و بِزِه آن بر تو جاودان بماند.
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت/ تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا برما کرد/ در گردن او بماند و بر ما بگذشت
ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او برخاست» (کلیات سعدی فروغی، چاپ امیر کبیر، ص 63 )
خدا پدر این ملک را بیامرزد که گوش شنوایی نیز داشته است. غالب فرادستان حاضر به شنیدن سخن زیر دستان نیستند. ظلم کردن کار دشواری نیست . جواب پس دادن آن، هنگامی که مردم عَلَم مخالفت برداشتند، کار آسانی نخواهد بود. به قول سعدی:
توان به حلق فرو بردن استخوان درشت / ولی شکم بدَرَد چون بگیرد اندر ناف (همان، ص 56)

بنا براین به قول مولوی جلال الدین بلخی:

رو مراقب باش بر احوال خویش/ نوش بین در داد و بعد ظلم نیش  
هشدار ظلم و ستمگری در فرهنگ عامیانه
آنچه فرهنگ عامیانه را می سازد، همان است که نخبه گان و برگزیدگان جامعه، آن را بر سر زبان ها می اندازند؛ این جمله ها و عبارت های کوتاه و ماندگار با تجربه های مردم آمیخته می گردد و در گفتار مردم ویرایش شده ؛ سینه به سینه در جامعه گسترده می شود؛ به یادگار نسلی به نسل پس از خود، این امانت ادبی اجتماعی را می سپارند و ارثی می گردد، پایدار و کارا؛ همان می شود که مردم گویند: "آنچه جوان درآینه بیند، پیر در خشت خام بیند."
نظامی می فرماید:
«آنچه در آینه جوان بیند/ پیر در خشت خام، آن ، بیند
جلال الدین بلخی نیز می فرماید:
آنچه اندر آینه بیند جوان / پیر اندر خشت بیند پیش از آن» (برگرفته از دوازده هزارمثل فارسی، دکتر ابراهیم شکورزاده ی بلوری ص49)      
اینک چند عبارت از ارث پیشینیان در این باره :
«ظالم پای دیوار خود می کند.
ظالم همیشه خانه خراب است.
ظلم ظالم بنیاد خودِ ظالم را می کَند.
خانه ی ظالم به آه مظلوم خراب است.
خانه ی ظالمان نه دیر که زود / به فضیحت خراب خواهد بود(اوحدی)
چراغ آدم ستمکار تا صبح نمی سوزد.
ظلم بر خود می کند؛ هرکس به کس ظلمی کند.
ظلم ظالم بر سر اولاد ظالم می رود.
ریشه بیداد بر خاکستر است.
ظلم ظالم و ماه تموز هیچ کدام پایدار نیست.
همه چیز از باریکی پاره می شود، ظلم از کلفتی.
کاخ بیداد همیشه بر سر بیدادگر فرو می ریزد
خانه ی ظالم به اندک فرصتی ویران شود(صائب)»  (برگرفته از دوازده هزارمثل فارسی، دکتر ابراهیم شکورزاده ی بلوری واژه ی "ظلم")       
   
و آنان که با ستمگری به دنبال ایستادن در مقابل حق هستند، بدانند که نمی شود، ظلم کرد و ادعای ایمان به خدا و حق گرایی را با خود یدک کشید.

با توجه به مطالب بالا روشن است که ستم تیشه بر ریشه ی خود زدن است.
ادامه دارد

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 7:46  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 

1- ظلم و ستم، و بى عدالتى از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان -3

ظلم به مردم  جنگ با خداست:


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 16:39  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 

1- ظلم و ستم، و بى عدالتى  از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-۲

ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 7:18  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
آیا به یاد نعمت های خداوند یکتا هستیم؟
خداوند متعال در قرآن دو جا در باره بی شمار بودن نعمت های خود سخن رانده است و یک جا به ناسپاسی و ستمگر بودن انسان در مقابل آن ها  و یک جا نیز به بخشنده و مهربان بودن خود در ناسپاسی انسان اشاره فرموده است:
... وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ (ابراهیم/ 34 ): اگر نعمت [هاى] خدا را شمارش كنيد، هرگز نمى‏توانيد آنها را به شمار آوريد. به یقین انسان بسيار اهل ستم و ناسپاس است.
 ... وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ ( نحل/ 18): و اگر نعمت[هاى] خدا را شمارش کنید، آن را نمى توانید به شمار آورید .به یقین، خداوند آمرزنده ی مهربان است.
آیا تا به حال به این نعمتِ خداوند متعال فکر کرده اید؟ آفریدگار جهان بدن ما را طوری طراحی و برنامه ریزی کرده است که همیشه خود را ترمیم وباز سازی می کند. نمی دانید تا به حال از بچگی تا کنون چند بار زمین خورده اید و دست و پای شما زخم شده است. اگر قرار بود این زخم ها، خود به خود و با اراده ی خداوند متعال اصلاح نگردد؛ تا الان باید بدنی سوراخ سوراخ و پر از زخم می داشتیم. و ملاحظه فرمایید چه قیافه و شکلی باید در انتظار این بدن زیبا و چهره ی جالب انسانی می بود. درضمن باید چقدر هزینه روی دست ما می آمد تا بدن مان را وصله پینه می کردیم و باز هم مثل اولش نمی شد. 
بنابراین قدر این نعمت بزرگ خداوند متعال را باید دانست و سر به سجده شکر گذاشت و عظمت آن خالق یکتا را بر قلب و زبان جاری کرد.
از طرف دیگر به این نکته نیز می رسیم: خداوند متعال همانگونه که از روی مهر و محبت و عشقش به ما، بدنمان را طوری آفریده  تا خود را باز سازی کند و در عمل آن را می بینیم، خطاها و گناهان ما را نیز خواهد بخشید مگر این که حق الناس باشد که باید انسان های طرف حساب ما، ما را ببخشند.  
  نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 8:45  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
"عوامل سقوط یا فرو پاشی فرا دستان از فرو دستان "-۱


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 0:24  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
دکلمه ای(شعر) از سال 1355در باره ی پیامبر اسلام(ص) به مناسبت ولادت با سعادتش
محمد، رهبر راستینِ انسان؛
که مانندش نباشد، رهبری پاک؛
چنان پاک از همه اوصاف زشتی؛
از همه حیله،
از همه نیرنگ،
از همه تزویر و پستی.
که همچونش، که در یک جبهه ی خونین پرغوغای دشمن؛
به پیشاپیشِ لشگر، برجهد
چون برق، کز ابر.
شکافد، سینه ی آدمکشان
و
ظالمان
و
مفسدان
و
پرخوران را که غیر از خود، کسی دیگر نبینند.
همان هایی که از اموال مردم
می خورند و آب سردی از پی اش
و در هنگام حفر خندق دور مدینه؛
به کندن گردد او مشغول.
تو دانی؟ او کدامین نقطه ی خندق
به کندن می شود مشغول؟
اگر خواهی تو را گویم،
بباید لرزه بر اندام تو افتد از این کار محمد.
چه جایی را کُند او انتخاب از بهر کندن؟
همان جایی که بر یاران او دشوار آید.
همان جایی که یارانش زکندن، خسته و رنجور می گردند.
و در هنگامه ی دادِ سخن، یکتا ابر مرد.
 این بی سواد، این رهبر امّی، این چوپان؛
همین فردِ برهنه پا، که در صحرای سوزان،
 بر این ریگانِ تفتان،
به دنبال گله ی گوسپندان،
روان است و به حال خویش مشغول.
نماید او تفکّربهر چاره ؛
برای مردم مالیده گشته،
به زیرِ دست و پای عده ای اشراف خود خواه ِ ستمگر. 
چگونه بند ذلت را کنم پاره؟ 
چگونه این اسیران ذبون را ؟
رهایی بخشم و آزاد بنْمایم؟  (هنگام خواندن باید "ن" "بنمایم"، ساکن خوانده شود)
سال 1355- قم
  
  نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 0:13  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 

عمل به قرآن : آیه ی 52سوره ی انعام چه می گوید؟ مواظب باشیم ظالم نباشیم.
در سوره ی انعام آیه ی 52 درباره ی گروهی از انسان ها بحث زیبایی را مطرح می کند و هشدار مهمی را به افرادی می دهد که درد دین دارند و خود را وکیل مدافع همه ی مردم می دانند تا در باره ی دفاع از دین به دینداران نتازند. آیا می شود دین داشت و دین داران را کوبید: وَ لاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ: و كسانى را كه بامداد و شامگاه پروردگار خود را مى‏خوانند و رضاى او را مى‏جويند مران و طرد مكن، نه از حساب آنها چيزى بر توست و نه چيزى از حساب تو بر آنهاست كه طردشان كنى و از ستمكاران شوى.
شأن نزول:
«جمعى از قريش از كنار مجلس پيامبر (صلي الله عليه و آله) گذشتند در حالى كه "صهيب" و "عمار" و "بلال" و "خباب" و امثال آنها از مسلمانان كم بضاعت و كارگر، در خدمت پيامبر بودند. آنها از مشاهده اين صحنه تعجب كردند (و از آنجا كه شخصيت را در مال و ثروت و مقام مى‏دانستند، نتوانستند عظمت مقام روحى اين مردان بزرگ، و نقش‏ سازنده آنها را در ايجاد مجتمع بزرگ اسلامى و انسانى آينده درك كنند). گفتند: اى محمّد (صلي الله عليه و آله) آيا به همين افراد از ميان جمعيت قناعت كرده‏اى؟ اينها هستند كه خداوند از ميان ما انتخاب كرده؟! ما پيرو اينها بوده باشيم؟ هر چه زودتر آنها را از طرف خود دور كن، شايد ما به تو نزديك شويم و از تو پيروى كنيم. آيات فوق نازل شد و اين پيشنهاد را به شدت رد كرد. اشتباه نشود ذكر شان نزول براى بعضى از آيات اين سوره منافاتى با اين ندارد كه تمام سوره يك جا نازل شده باشد، زيرا همانطور كه پیش تر اشاره كرديم ممكن است حوادث گوناگونى قبل از نزول سوره در فواصل مختلفى روى داده باشد و اين سوره ناظر به آن حوادث بوده باشد.»
 (شأن نزول برگرفته از سایت تبیان تفسیر اطیب البیان)  
چگونه می شود، ادعای ایمان داشت و با مؤمنان در گیر شد؛ آن هم مؤمنانی که اهل راز و نیاز با خدا هستند و برای رضای او و بر پایی قوانین بر زمین مانده ی خدا در تلاشند و حتا نماز شب شان ترک نمی شود، چرا باید برای متاع زود گذر دنیا در وادی قدرت با هزار چسب و پینه آنان را متهم به بی دینی و نفاق نمود یا به طور ذهنی آنان را وابسته به بیگانگان دانست؟ بدون این که با خود فکر کنیم: روز حسابی هست و تهمت های بلند و طولانی بر ضد با ایمانان و حتا نا ایمانان، جواب پس دادنی نیز دارد و با دوز و کلک دیگران را طرد کردن، ارزش  هزار سال حکومت و بر سریر قدرت نشستن را ندارد تا چه برسد به حکومت بیست ساله و چهار ساله و هشت ساله. با نقشه ها و طرح های واهی با مؤمنین برخورد کردن؛ انسان را بهشتی که نمی کند هیچ؛ به یقین بر آتش جهنم باید بوسه زد و نصیبی از یک لحظه بوسیدن خاک بهشت را برای ما در پی نخواهد داشت. اگر این کارها نتیجه داشت علی علیه السلام از ما داناتر و برتر بود که با مخالفان خود این گونه رفتار کند. آن امام همام عملش برای ما حجت است و حکومت بر دیگران را به اندازه عطسه بزی هم ارزشمند نمی دانست تا چه برسد به این که بخواهد دیگران را با مکر و نیرنگ از تلالشان برای قدرت و حکومت گرفتن بازدارد.    

  نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 6:58  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  |