X
تبلیغات
جــــــــــمــــال - خاطره سفر به عتبات عالیات عراق در مرداد۱۳۸۹(قسمت دوم)
 
نوشتمان نصـــــرت الله جــــمالی
 
در میدان نزدیک حرم که رسیدیم، جوانی با  چارچرخش به میوه خشک (خشکه بار) فروشی مثل پسته و مغز گردو ... توجه مرا به خود جلب کرد. اندکی فارسی می دانست؛ آمد و هتل را برای ما پیدا کرد. گفتم فارسی را چگونه یاد گرفتی تو که ایران نرفتی ؟ گفت با خواندن درس فارسی. از او تشکر کرده و او به کارش بازگشت. آفتاب هم پیشقراول مغرب شده بود. جا را گرفته اگرچه باب طبع مان نبود ولی چاره ای نداشتیم با دیسک کمر و این مسیر طولانی. نزدیک مغرب خود را به حرم رساندیم. بارگاه امام موسی بن جعفر و امام محمد جواد نوه امام موسی بسیار زیبا و قشنگ ساخته شده، وسیع و بزرگ. زیارت کردیم و یاد ملتمسین دعا و خویشان و اقوام  و دوستان. نماز جماعت مغرب و عشا را که به جای آوردیم دوباره به زیارت این دو سلاله ی رسول الله(ص) رفته و یاد ستم های بنی العباس به ذریه ی پیامبر اسلام  در ذهن ما آمد. جسر بغداد و جسد مطهر موسی بن جعفر.  آخرین منزل دنیایی قبرستان قریش. امام جواد علیه السلام و ستم های مأمون و دخترش تا شهادت آن حضرت و دفن آن سرچشمه فضیلت در جوار پدر بزرگش در همین قبرستان، اشک در چشمان انسان حلقه می زند و غبار غم برچهره ی انسان می نشیند. دور بودن دشمنانشان از رحمت حق، دعای هر انسان به زیارت آمده ای ست که بیزاری از این دشمنان را در دل پروریده و نشانه ی دوستی آل رسول درختی ست رو به رشد که سر، در سدرة المنتهی دارد.
 رواق ها و صحن های حرم و دیوارهای بلند آن، زیبایی صحن های امام رضا و حضرت معصومه را به یاد می آورد و گفته می شود از زمان شاه اسماعيل صفوى است. امام زاده موسى بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه السلام نیز در همین منطقه  است که یمن را در زمان مأمون تسخیر کرد و به امامت امام رضا علیه السلام فرا خواند.
کاظمین در گذشته مرکز علم و دانش بوده است. قبور بزرگانی چون خواجه نصيرالدين طوسى، شيخ مفيد در مشرق رواق جنوبى قرار دارد كه در سال 413 ه .ق. در گذشت و بر روى قبر او ضريحى ست و بر بالاى قبرش، قطعه شعرى بر سنگ مرمر كه امام زمان عليه السلام در رثاى فوت او سروده است:لا صوت الناعى بفقدك انه / يوم على آل الرسول عظيم : هیچ کس فقدان تو را خبر نداد زیرا روز رفتنت بر آل رسول سنگین است. درکنار او ابو القاسم جعفر بن محمد قمی معروف به ابن قولويه ، استاد شیخ مفید از محدثان به نام اماميه است.وى در سال 368 ه. ق. در گذشت. کتب زیادی از او به یادگار مانده از جمله کامل الزیارات که مورد توجه بزرگان بوده است. در باره او مطلبی را کتب تاریخی آورده اند که از سایت شیعه نیوز به قلم سید محمد ناظم زاده قمی برایتان می آورم:
 «حجرالاسود، در حدود بیست سال توسط برخی از خوارج ربوده شده بود، و در سال 339 قمری خود این غاصبان تصمیم گرفتند که سنگ را در محل خودش در کعبه جای دهند. از این روی شیخ ابوالقاسم قمی ابن قولویه که می‏دانست این سنگ باید به وسیله امام زمان و حجت خدا، در جایگاه خود قرار گیرد، از قم خارج شده و به قصد زیارت خانه خدا راهی عراق گشت تا از آن‏جا برای انجام مراسم حج به سوی مکه مکرمه برود امّا همین که به بغداد رسید، بیماری سختی بر او عارض شد و از ادامه سفر باز ماند. بدین علت، فرد دیگری به نام ابن هشام را جهت شرکت در این امر مهم به هزینه خود به همراه نامه‏ای راهی خانه خدا کرد و خود در بغداد اقامت گزید. در آن نامه از این سؤال کرده بود که آیا این بیماری منجربه مرگش می‏شود و یا اینکه زنده می‏ماند.
ابن هشام می‏گوید: وقتی که به مکه رسیدم، پولی به خادمان خانه ی خدا دادم تا مرا در جایگاهی قرار دهند که در موقع گذاردن حجر الاسود، دید خوبی داشته باشم. از آنان نیز کمک گرفتم تا در موقع ازدحام جمعیت مردم را از من دور کنند. موقع گذاردن سنگ فرا رسید. هر که نزدیک شد و خواست سنگ را در جایگاهش قرار دهد، هرگز قرار نمی‏گرفت. در این وقت جوانی گندم‏گون و خوش سیما پیش آمد و سنگ را به دست گرفت و آن را در جایگاه خود قرار داد. او پس از نصب حجر الاسود از در مسجد خارج شد. من نیز که برای دیدن چهره مبارکش و ملاقات با وی لحظه شماری می‏کردم، فوراً از جای برخاستم و با کنار زدن مردم به طرف راست و چپ، سراسیمه به دنبال او راه افتادم. با این که او آرام می‏رفت و من به سرعت دنبالش می‏دویدم، امّا هرگز به او نمی‏رسیدم. هنگامی که به جایی رسید و کسی غیر از من در آن‏جا حضور نداشت، درنگی کرد و نگاهی به من افکند و فرمود: آنچه را که همراه خود داری به من تسلیم کن. پس آن نامه را که همراه خود داشتم، به او تحویل دادم. او نیز بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: به او بگو در این بیماری هیچ نگرانی بر تو نیست. مرگ حتمی تو پس از سی سال خواهد بود.» (فطرت کام نیز این مطلب را آورده است). (قبر پدر او درقم رو به روی مدرسه علمیه مرحوم آیت الله گلپایگانی ست.) آرامگاه سيد مرتضى و سيد رضى،اين دو برادر از شاگردان شیخ مفید و بزرگان اماميه در قرن پنجم هجرى در دو ساختمان جدا بيرون صحن مطهر در جنوب شرقى ديوار صحن قرار دارند. قبربزرگمرد سید هبة الله شهرستانی از بزرگان وحدتگرا بین مسلمین و مبارز با بیگانگان نیز در اینجاست و از حکام دیلمی و آل بویه نیز در این سرزمین مدفونند. قبرهای نواب اربعه و کلینی نیز دربغداد است که اگر سفری دیگر پیش آمد به آنها خواهم پرداخت.
شب را در فندق المستقبل که نه آبی به ما داد و نه صبحانه ای جز دو آب معدنی کوچک، گذراندیم. شام را نیز میوه و نان خوردیم که بغل حرم از یک بازارچه میوه تهیه کرده بودیم.  قبل از اذان صبح به حرم رفتیم؛ خلوت بود و زیارت دلچسب؛ نماز صبح را به جای آورده و برگشتیم؛ تصمیم برهمین یک شب در کاظمین بود. بعد از صبحانه به حرم رفتیم و زیارت وداع با دو نواده ی رسول الله را به جا آوردیم. به مسافرخانه برگشتیم و برای تسویه حساب 4 نفر یکصد هزار تومان از ما گرفت یکی از مسؤولان مسافرخانه با این که فارسی می دانست. حاضر نشد فارسی صحبت کند از او خواستم مقداری کمتر حساب کند نفری 20000 تومان ولی قبول نکرد با این که پیشتر یکی از آنها وعده داده بود.
وقتی به فلکه ی قبلی برگشتیم آن جوان را دیدم که پیشتربه ما کمک کرده بود. از او سراغ کسی را گرفتیم که ما را به کربلا ببرد. با ما آمد؛ به گاراژ رسیدیم؛ جوان مؤمنی را پیدا کردیم که کنیه اش ابوزهرا بود.  به این جوان دلسوز هم که ما را تا گرفتن ماشین کمک 5000 تومان دادم و تشکر کرده و او برگشت.   به ابوزهرا گفتم می خواهیم از اینجا برای زیارت  امام علی بن محمد الهادی و امام حسن عسکری فرزندش علیهما السلام به  سامرا و در برگشت: سید محمد (فرزند امام هادی علیه السلام) و بعد برای زیارت طفلان مسلم در مسیب و سپس به کربلا برویم. چند نفر از راننده ها نیز جمع شدند؛ راجع به کرایه صحبت کردیم ما 150 را پیشنهاد دادیم. آنها قبول نکردند. یکی از آنها که پیشتر درایران بوده و فارسی نیز خوب حرف می زد، گفت: حاجی براش صرف نمی کند... قبول کردیم هر دو به 200 هزارتومان رضایت دادیم.
  نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 17:6  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM