نقدی یر مقاله ی خودگرایی و دگرگرایی در فلسفه اخلاق (بانگرشي از اسلام بر آن) قسمت سوم

او مي گويد:

 «خودگرایی، صرف نظر از نوع برداشتی که از خیر دارد، برای اشاره به هرگونه آموزه ای به کار می رود که مدافع حداکثر کردن خیر خود شخص می باشد.

این آموزه، غالبا «خودگرایی اخلاقی» خوانده می شود تا بر شأن و جایگاه هنجاری آن تأکید شود و بر خلاف آن، اصطلاح خودگرایی روان شناختی برای دلالت بر فرضیه ای تجربی درباره انگیزش انسانی به کار می رود. بر اساس این فرضیه، هرگاه فرد تصمیم می گیرد، تصمیم او در حمایت از عملی است که به نظر او خیر خودش را به حداکثر می رساند. ممکن است بپذیریم که ما الزاما به این شیوه خودخواه هستیم ولی در عین حال، این امر را به عنوان عنصر شر در سرشت خود تلقّی کنیم. بر عکس، ممکن است بر آن شویم که هرچند که مردم باید درصدد حداکثر کردن خیر خود باشند، به ندرت برای انجام این کار تلاش می کنند. »

 مي گويم:

آنچه در اينجا نياز به توضيح دارد اين است که مرز خودگرايي يا خودخواهي پسنديده با خودخواهي ناپسنديده و مذموم در اسلام اين است که آن خودگرايي که در خدمت مردم و موجودات آفريدگار باشد، مورد تشويق است و آن خودخواهي که عامل ضرر و زيان براي ديگران و عامل سود و بهره ي يک جانبه براي کفه ترازوي شخص خود خواه باشد از نظر اسلام مطرود است. به يک نوع آن از قرآن اشاره مي کنيم:

 وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ : وای بر کم فروشان؛الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ: آنان که چون از، مردم کیل می ستانند آن را پر می کنند؛ وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ: و چون برای مردم می پیمایند یا می کشند از آن می کاهند.(مطففين 1تا 3). اين نوع خودخواهي که بهره يک جانبه دارد از منظر قرآن ناپسنديده است.

انسان اگر در خود گرايي مثل اره باشد درست است و اگر مثل تيشه باشد، مذموم است:

به قول ابو سعيد ابوالخير در رباعياتش:

چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش/ چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش؛

تعلیم ز اره گیر در امر معاش/نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش

آنجا که اسلام از استبداد رأي سخن ميگويد خودخواهي تيشه وار را نهي مي کند.

 انسان مستبد کسی است که می‏خواهد از دیگران جدا گشته و با منفرد کردن خود از دیگران فقط خودش باشد و هرچه هست براي خودش باشد.

استبداد رأی یعنی: رأی و نظری که بر فردیت استوار است. فقط یک نظر و اندیشه مطرح است، این اندیشه و نظر، جدا از تفکر دیگران است. و شخص مستبد خودخواه و خودمحور است بدون اين که نظر ديگران را به کار بندد و ارزشي براي آنان قايل باشد. مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِى عُقُولِهَا. (نهج البلاغه / حکمت 161)