5- " انداختن بارِسنگین بردوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-2
حکایتی از سعدی در سیرت پادشاهان به یادم آمد که: «درویشی مجرد درگوشه ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش ... التفات نکرد. سلطان ...برنجید و گفت: این طایفه خرقه پوشان حیوان اند و اهلیّت و آدمیّت ندارد. وزیرنزدیکش آمد وگفت: ای جوانمرد! سلطانِ روی زمین بر تو گذرکرد چرا ..شرط ادب بجای نیاوردی...؟ گفت سلطان را بگو توقع خدمت از کسی دارکه توقع خدمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک ازبهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر طاعت ملوک..... ملک را گفتِ درویش استوار آمد. گفت از من تمنّا بکن. گفت.. دگر باره زحمت من ندهی. گفت مرا پندی ده. گفت:
دریاب کنون که نعمتت هست به دست/کین دولت و ملک می رود دست به دست» (گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت بیست وهشتم)
داستان دیگری ست که در گذشته نیز آورده شده، خلاصه کنم: «یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده..... وزیر گفت: ای ملک تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی مگر سرِ پادشاهی کردن نداری؟ ملک گفت : موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کَرَم باید تا براو گردآیند...» (گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت ششم)
نمی شود از حکایت های سعدی گذشت؛ بازهم اوگوید:« بر بالین تربت یحیی پیغامبرعلیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق؛ که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست و گفت... از دشمنی صعب اندیشناکم. گفتمش: بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.....
تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهندآدمی»(گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت دهم)
قدرتمداران باید بدانند که "در،همیشه بریک پاشنه نمی چرخد"؛ خورشید همیشه از مشرق سربرمی آورد و مغرب ناپدید شود ولی خورشید قدرت افق های گوناگون دارد وهر از گاهی دگرگون می شود. «هرکسی آن دِرَوَد عاقبت کار، که کِشت» سعدی گوید: مردم آزاری را گویند که سنگی بر صالحی زد. درویش.. سنگ را نگاه همی داشت تا زمانی ملک را بر آن لشکری خشم آمد و درچاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: توکیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت من فلانم و این همان سنگ است که ...گفت چندین روزگارکجا بودی؟ گفت: از جاهت اندیشه همی کردم اکنون که درچاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم ...» (گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت بیست و یکم) این حکایت بازگو کننده ی روحیه ی مردم است؛ بردباری به خرج می دهند تا زمان انتقام فرارسد.
قرآن با زبان دعا، به رسمیت نشناختن سختی و فشار بر مردم را بازگو مى كند: «...رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه...»(بقره/286): پروردگارا! توان بردنِ هرچه را نداريم برما بار نكن" يا به عبارت بهتر"اگر توان و طاقت انجام کاری را نداریم، مارا وادار به انجامش مکن". یا "وقتی توان  چيزى را به ما ندادى بر دوش ما مينداز".
اسلام براى آسایش و جذب مردم به طرف دین، روش خود را برآفرینش قوانين سهل و آسان قرار داده است: “...ما جَعَلَ عَلَيكُم فِى الدّينِ مِن حَرَجٍ...“(حج/78) : در دين حَرَج، تنگى و زحمت قرار نداده است. “...ما يُريدُ اللهُ لِيَجعَلَ عَلَيكُم مِن حَرَجٍ... “(مائده/6): خداوند نمى خواهد بر شما تنگى، زحمت و فشار قرار دهد. غیر از واژه "حرج" از واژه ی "عُسر" در مقابل "یُسر". یسر: آسانی وعسر: سختی و فشار معنا می دهد: «...یُریدُ اللهُ بِکُمُ الیُسرَ وَلا یُریدُ بِکُمُ العُسرَ...»(بقره /185): خداوند برای شما آسانی را می خواهد نه سختی را.
در اصل قوانين شريعت بر اساس توان و وسع بشر وضع شده است نه ما فوق توان انسان كه گريز آور باشد:”...لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفساً إلاّ وُسعَها... “(بقره/286): «خداوند وظيفه ای را مقرر نمى كند مگر بر اساس وسع و توان روحيه ی انسان» چون روحيه انسان پذيراى سختى نيست، دست به دعا مى دارد كه : “رَبَّنا وَ لا تَحمِل عَلَينا إصراً...”( بقره/286) : پروردگارا! سختى را بر ما مينداز. “إصر” به معنای تكليف شاق، بارسنگينى كه صاحبش را بى حركت مى كند و نمى گذارد، تكان بخورد گويند. (مفردات راغب اصفهانی، قاموس قرآن و تفسیر جوامع الجامع ذیل همین آیه جلدِ یکم ص 157 و475)