(حکایت های ملا جمال) ۱۳۱ نظارت شهید
حکایت های ملا جمال:
۱۳۱ نظارت شهید:
امروز ۲۰/۰۲/۱۴۰۲ رفتم سلمانی( آرایشگاه یا به قول امروزی ها در گلپایگان ما، پیرایشگاه). سلمانی که جوانی خوش اخلاق بود تعریف می کرد مدتی پدر شهیدی میآمد سلمانی و دستمزدش را خودش تعیین می کرد و دو تومان (۲۰ ﷼) می داد من هم به او احترام می گذاشتم و درباره ی قیمت کوتاه کردن سر و صورت او چیزی نمی گفتم. همیشه همان دو تومان را میداد . هر وقت هم می خواست بیآید تلفن میزد. اگر در سلمانی بودم می گفتم بیا. در دل از او ناراحت بودم یک بار زنگ زد که بیآیم؟ گفتم نیستم. چون در محل کار نبودم. چند بار چنین شد نمی گفتم بیا! با خود می گفتم امروزه کسی جواب سلام را هم با دو تومان نمی دهد! او می خواهد سر و صورتش را با همین پول اصلاح کنم!
ادامه داد من خواب پدر مرحومم را نیز که چندین سال است فوت کرده نمی بینم؛ یک شب در عالَم خواب شهید مرتضی فراست را دیدم. به من چرا پدرم را اذیت می کنی؟ از آن به بعد همیشه این پدر شهید را با همان مقدار پول خودش سر و صورتش را اصلاح می کردم.
من نیز اکنون که این داستان را می نویسم ۴۵هزار تومان برای سلمانی پرداختم.
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: