زمامداری از نگاه ملافیض محمد کاتب افغانستانی
زمامداری از نگاه ملافیض محمد کاتب افغانستانی:
حکومت و زمامداری از نگاه ملافیض محمد کاتب هزاره افغانستانی(ولادت 1279ه .ق.از قبیله محمدخواجه هزاره در قریه زرد سنگ از توابع غزنین؛ تحصیلکرده ی نجف؛ وفات بر اثر شکنجه در 16 رمضان سال 1349ه.ق. مطابق با 1309 ه. ش.):
"رهبر و زمامدار کشور باید که دارای حکمت و خرد و دانش و...باشد. اگر اوصاف مذکوره در یک شخص جمع نشد باید جمعی از فضلا با مشارکت هم، جامعه را رهبری کنند."
خلاصه ی دیدگاه او در باره زمامدار چنین است:
سلطنت و امارتی که با دین توأم و با هم مرتبط و بسته باشد صاحب آن به زبان شرع ...امام نام برده می شود و حکما چنین امیر و سلطان را مدبّر عالم و انسان مدنی و فرمانده علی الاطلاق گفته اند. چنین سلطانی مالک نفس اماره و قوه ی شهویه خود بوده و رعیت را به منزله ی اصدقاء و برادران و فرزندان خود می داند و مملکت خویش را از راستی و درستی و امن و ایمان و سکون اطمینان وموّدت وعدل و عفاف مملو می دارد و غرض او تکمیل نفوس خلایق و رساندن ایشان به سعادت ابدیّه و بهشت سرمدیّه و سیاست او سیاست فاضله و اطاعت او واجب است. و سلطان و امیری که بر وجه مذکوره نبوده و بر سبیل حیوانیت و جور و تغلب باشد و رعیت را به منزله ی اسیر و خدم و حشم و عبید و امای خود داند و مملکت را پر از خوف و اضطراب وجور وحرص و غدر و خیانت و غشّ و تدلیس و بطالت و غفلت و تمسخر نماید، دولت او تغلبیه و باطله باشد و اطاعت او جایز نیست ."
او در باره حکومت حاکمان عصر خود( امان الله خان و بچه سقا چنین می گوید:
"امیری که عمری به سرقت و قطع طریق به سر برده و راه خون ریختن صدها نفر را سپرده، مال و ناموس هزاران کس را ضایع و تلف و بر باد کرده باشد، او را بایست به مضمون آیه کریمه (ولکم فی القصاص حیاة یا أولی الالباب) در عوض چندین خون بی گناه که خودش باربار و به تکرار اقرار به قتل آنها کرده، قصاص رسانند و مباد که به امارت نصب کنند.... مال و متاع خلقی را از نصب این گونه امیرتلف و ضایع کرده، خونها بریزند و پرده عفاف خلقی را وحشیانه بدرند چناچه کردند ودریدند و به ریش اسلاف خود ریدند"
"کتاب سراج التواریخ، ج: 1و2 ، ص: ده ،زندگی کاتب (در آغاز کتاب). مؤسسه تحقیقات و انتشارات بلخ سال 1372.
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: