فراق یار (شعر)

فراق یار (شعر)
اکنون که سالِ سیزده از عشق مان برآید / در دلبری تو ماهی دوری چه‌ وقت سر آید؟
در طول عمرِ جان، جان، هر وقت طلوع نمودی/ سعی ات رضایتِ من تا مغزِ جان سر آید
خوش بودنِ زمانه با تو یگانگی هاست /هر بار دیده ام تو دلتنگی ام سر آید
جانت شده عزیزم دُردانه ی وجودی / کی می شود که وقتت دائم به من سر آید
هر لحظه چشم براهم تا بینم آن دوچشمت/تا با نگاه مهرت دوری به من سرآید
عمر سه پنج بگذشت در وادی پر از عشق/ تا از فراق دیدار کی دوریت سرآید
همچون پرنده ای من، بال و پری گشایم/ گیرم بغل ترا تا دلتنگی ام سرآید
بر این خیال باشم تا در گشوده گردد/ پایت به روی چشمم تا غم ز من سرآید
اکنون فراق و دوری، دردم فزون نموده/
یا رب نظر نما تا دوری جان سرآید
حیران و تشنه کامم از بوسه دو لعلت/ رویت به من نما تا این تشنگی سرآید
تو جانِ این جمالی بس کن فراق دیدار/
تا از جمال ماهت، شیدایی ام سرآید

نصرت الله جمالی ۲۰ شهریور/ سنبله ۱۴۰۲

سنگ  استنجا (شعر طنز)

سنگ استنجا!

گر به "خر" خدمت کنی در برهه‌ها،

جفتکت خـــواهـد زنَد در جلگه ها!

خــــدمتت را هیـــــچ نابیند همی،

مزدِ تو "جو" دادنت یک "جفتکی"!

هـــــر چــــه آن را خدمت بیشی دهی،

اندکـــــی آمـــــاده ســـــازد جفتکی!

اقتـــــضای حـــــــال او باشـــد چنین،

زین قـــــضیه تــــو نباش انــدوهگـین!

کن فقــــــــــط با او مــــدارا حال را،

تـا بمــــانی از گــــزندش سالمــــــا!

کار خــــــود با او به پایانی رســــان،

بعـــــد از آن جانی ز او آسوده دان!

بی نمازان را چـــــرا خـــر گفته اند؟،

بی خـــیال و ناسپاسی خفــــــته اند!

شکــــر ایـــــزد را نکرده هیچ وقت،

مزد "جو" ها را زده جفتک به بخت!

بعض انسان ها ز خـــــــر هم بدترند،

چون که خر بعضی به خدمت برترند!

خدمت تو، پلّه ی رشد رذیل،

ناکس و پَستند مــــــــــــــــردان ذلیل!

فکر خود کن خدمتی برخــــود نما،

تا نگشـــتی سنــــگ استنجـــــــا، بِپا! (بپا یعنی مواظب باش. "به پا" یعنی تا سنگ استنجا نشدی که به پا ترا از خود طرد کنند.)

22/6/78

این نوشته را از دوستان خواندم گفتم شما هم از روش خر مطلع شوید خوب است:

تا حالا از خودتون پرسیدین چرا هیچگاه مسابقه "خر سواری" برگزار نمی‌شود؟!

پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب‌ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی‌شوند،

بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی‌کنند.

اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد، پرداخته و تمام تمرکزش، ممانعت از کار دیگران است!

یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند!

حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسند.

امروزه از این موضوع در علم مدیریت بسیار استفاده می‌شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می‌دانند خود به خط پایان نمی‌رسند، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن، به بهانه مختلف، مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح می‌گویند: "فلانی، مسابقه خر سواری راه انداخته است".

+ اسب سوار باش نه خر سوار...

"عامل مقام" یا "رسم زمانه" (شعر طنز)

"عامل مقام" یا "رسم زمانه"

اگر خواهی رســـی پست و مقامی، نگاهـــــــی بر ذکـَـــــر انـداز گاهی!

که این فرج و ذکر آینده ساز است، تمـام پست ها بهـــــــر تو باز است!

یکی دخــــــتر دهـــد مردی بگیرد، شود ماهــــر از آن پُســــــتی بگیرد!

یکی پیــــــــــوند دامادی ببنــــــدد، از آن، بار خـــــودش را هم ببنــــدد!
عجـــب شغلی است داماد رئیسـان، جــــدا سازد تو را از کاســـه لیسان!

اگر در دل مــدیریّت پسنــــــــــدی، از آن خوش منصبان دختر سِتنــدی!
دگر نانت بُـــوَد تو روغـــنِ پُسـت، هرآن چه گم شده بتوان از آن جست!
مکن عمرت تلف با درس و دانش، مگـر پیـــــوند باشـــــد یار غـــارش!
اگر دختــــر دهـی قـدرتمــــداران، به دنبالـــــش رسد هم آب و هـم نان!

چــوپســـــتت رفـت بالا در پی آن، غــذایت هم شـود از مـــرغ بــریان!

تو را ماشین ز بیت المال بِدهَـــند، شود حالت ز بیت الحال چون قـنــد!

پس از آلت روی بالا تو هـــر دم، ز انواع گزینش شـــو تو بی غــــم!

بجــــــو جایی برایش از مقامات، به فرجی جا دهـــی یابی کــرامات!

بود سکّوی پروازت همین سیــخ، به هر پست و مقامی می زنی میخ!

مشو غافل از این سیر‌و سـلوکت، بــر آورده نمــــایـــد آرزویــــــــت!

عجب رسمی است رسم این زمانه، که نقش اصلی اش باشـــــد زنانـه!

به حــج هم گر روی حــجّ تمـــتّع، طـــــواف زن نمــــا بهـــــر تمــــتع!
و الاّ کـــی شود حجّ ات قبـــولی؟، حرامت می شود زن هم چو "غـــولی"!

مدار عالَم است این زن بــــرادر،
مشــو غافل از آن یک دم بــــرادر!
20/6/1383
نصرت الله جمالی