5- " انداختن بارِسنگین بر دوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-1
5- " انداختن بارِسنگین بر دوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-1
يكى ديگر از عوامل فروپاشی اين است كه حاكمان جامعه به جای رفاه و آسایش، باری بردوش مردم باشند. امکانات و ابزار رفاه و راحتی فقط در دست خودشان و برای خودشان درگردش باشد و سختی ها و دشواری ها را بر گردن مردم بگذارند؛ اين امر باعث مى شود مردم به حاكمان خود بدگمان شوند و درنتيجه، عامل جدايى وبُرش از حکومت در افق بدگمانى سربرمی آورد. در اين صورت دشوار است حكومت پس از آن، زمينه ی توجه، عنايت و نظر مردم را به خود جلب كند. اين مسأله زمان زيادى را مى خواهد تا جدایی را به وفاق و یکدلی تغییر دهد. آن حالت از درون خانه ها تأثير نادرست خود را بر جاى مى گذارد و نسل بعد را از نظام حاكم جدا مى كند، گرايش ديگرى را در وجود آنان، پديد مى آورد كه با حاكميت فعلى در تضاد قرار دارد. به عبارت ديگر بدبينى مردم در نهان، تأثير خود را بر نسل بعد مى گذارد. سپس به دنبال جاي گزين مى گردند تا حالت بدبينى را با آن جايگزين به حالت خوش بينى تغيير دهند كه پیش از این، در درون خانه ها مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته و نسل حاضر از آن به نيكى ياد كرده است . همانگونه که روش شاهی حکومت پهلوی بافشار و سختی به مردم، در پانزدهم خرداد 1342و بعد از آن ، کشتارها و فشارهای مختلف باعث بدبینی مردم گردید و خود را از قلب مردم جدا کرد؛ تأثیر این بدبینی را بر نسل بعد دیدیم که انقلاب اسلامی را پدید آورد و تا براندازی از قدرت با گذشت پانزده سال ادامه پیداکرد یا روش حکومت عثمانی در ترکیه کار را به آنجا رساند که مصطفی کمال پاشا از افسران خودشان در مقابلشان ایستادند و خلافت عثمانی را برانداختند او 42 سال از عمر57 ساله ی خود را در حکومت عثمانی به فرمان دهی گذراند (کمال پاشا 1881 میلادی به دنیا آمد؛ 1923خلافت را برانداخت و 1938مرگش فرا رسید.) حال که بحث به اینجا رسید،خوب است بدانیم بسیاری از این سلسله های حکومتی توسط افرادی که خود پرورش داده بودند برافتادند و درباریان وپادوهای حکومت، سلسله ی جدیدی را به نام خود به وجود آوردند مثل طاهریان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و یا افسران نادرشاه که پس از او درسرزمین پهناور آن روز ایران در افغانستان امروزی و ایران هریک به نام خود حکومتی برپا کردند. یا این اواخر قاجاریان که زندیان را و رضاخان میرپنج که قاجاریان را سرنگون کردند.
«خَلَد گر به پا خاری، آسان برآرم/ چه سازم به خاری كه در دل نشیند؟
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی/ زبامی که برخاست مشکل نشیند» (طبیب اصفهانی مُرده 1168 ق )
عوامل بُرش را بايد به درستى شناخت و از راه های اساسی نه "مردم گریز" با شناخت کارشناسانه ی دلیرانه؛ (نه آن گونه که اگر به پَرقبای کسی برخورد، خودخفگی گرفت و دم برنیاورد)، قطع كرد نه اين كه اجازه داد به رشد خود ادامه دهند تا بين مردم و سردمدارانِ خود، فاصله اندازند؛ آن هم فاصله اى كه هيچ چيز نتواند آن را از ميان بردارد.
اگر برنامه هايى كه براى مردم از طرف نظام حاكم به اجرا در مى آيد بر دوششان سنگينى نمايد، به دنبال راه يا وسيله اى مى گردند كه آسان تر و راحت تر، آن بار را بر زمين گذارند. روان و روح انسان به كارى كه توان آن را ندارد، تن در نمى دهد و از آنها مى گريزد. گريز، خلاف نظم و يكپارچگى امت است . امام علی علیه السلام هم می فرماید:اگر انسان باری بردوش برادرش هم باشد، برادر، آن را بر زمین می گذارد تا چه برسد به غیر برادر: «إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ»: وقتی مؤمنی برادرش را به خشم آورد یا باری بر دوش برادرش باشد به یقین از او جدا شده است.(آخرین جمله نهج البلاغه)
بار و فشار، قرار نیست شمشیر و سرنیزه باشد به عنوان مثال وقتی برای یک گذرنامه، مجموع فیش های مختلف و نقدی آن 750000ریال هزینه داشته باشد؛ یا جواز شهرداری برای بنای یک ساختمان خدا تومان برای یک خانواده هزینه بار آورد، "و قِس علیهذا فعلل و تفعلل. به نظر شما اینها بارسنگین بر دوش مردم انداختن نیست؟
يكى ديگر از عوامل فروپاشی اين است كه حاكمان جامعه به جای رفاه و آسایش، باری بردوش مردم باشند. امکانات و ابزار رفاه و راحتی فقط در دست خودشان و برای خودشان درگردش باشد و سختی ها و دشواری ها را بر گردن مردم بگذارند؛ اين امر باعث مى شود مردم به حاكمان خود بدگمان شوند و درنتيجه، عامل جدايى وبُرش از حکومت در افق بدگمانى سربرمی آورد. در اين صورت دشوار است حكومت پس از آن، زمينه ی توجه، عنايت و نظر مردم را به خود جلب كند. اين مسأله زمان زيادى را مى خواهد تا جدایی را به وفاق و یکدلی تغییر دهد. آن حالت از درون خانه ها تأثير نادرست خود را بر جاى مى گذارد و نسل بعد را از نظام حاكم جدا مى كند، گرايش ديگرى را در وجود آنان، پديد مى آورد كه با حاكميت فعلى در تضاد قرار دارد. به عبارت ديگر بدبينى مردم در نهان، تأثير خود را بر نسل بعد مى گذارد. سپس به دنبال جاي گزين مى گردند تا حالت بدبينى را با آن جايگزين به حالت خوش بينى تغيير دهند كه پیش از این، در درون خانه ها مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته و نسل حاضر از آن به نيكى ياد كرده است . همانگونه که روش شاهی حکومت پهلوی بافشار و سختی به مردم، در پانزدهم خرداد 1342و بعد از آن ، کشتارها و فشارهای مختلف باعث بدبینی مردم گردید و خود را از قلب مردم جدا کرد؛ تأثیر این بدبینی را بر نسل بعد دیدیم که انقلاب اسلامی را پدید آورد و تا براندازی از قدرت با گذشت پانزده سال ادامه پیداکرد یا روش حکومت عثمانی در ترکیه کار را به آنجا رساند که مصطفی کمال پاشا از افسران خودشان در مقابلشان ایستادند و خلافت عثمانی را برانداختند او 42 سال از عمر57 ساله ی خود را در حکومت عثمانی به فرمان دهی گذراند (کمال پاشا 1881 میلادی به دنیا آمد؛ 1923خلافت را برانداخت و 1938مرگش فرا رسید.) حال که بحث به اینجا رسید،خوب است بدانیم بسیاری از این سلسله های حکومتی توسط افرادی که خود پرورش داده بودند برافتادند و درباریان وپادوهای حکومت، سلسله ی جدیدی را به نام خود به وجود آوردند مثل طاهریان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و یا افسران نادرشاه که پس از او درسرزمین پهناور آن روز ایران در افغانستان امروزی و ایران هریک به نام خود حکومتی برپا کردند. یا این اواخر قاجاریان که زندیان را و رضاخان میرپنج که قاجاریان را سرنگون کردند.
«خَلَد گر به پا خاری، آسان برآرم/ چه سازم به خاری كه در دل نشیند؟
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی/ زبامی که برخاست مشکل نشیند» (طبیب اصفهانی مُرده 1168 ق )
عوامل بُرش را بايد به درستى شناخت و از راه های اساسی نه "مردم گریز" با شناخت کارشناسانه ی دلیرانه؛ (نه آن گونه که اگر به پَرقبای کسی برخورد، خودخفگی گرفت و دم برنیاورد)، قطع كرد نه اين كه اجازه داد به رشد خود ادامه دهند تا بين مردم و سردمدارانِ خود، فاصله اندازند؛ آن هم فاصله اى كه هيچ چيز نتواند آن را از ميان بردارد.
اگر برنامه هايى كه براى مردم از طرف نظام حاكم به اجرا در مى آيد بر دوششان سنگينى نمايد، به دنبال راه يا وسيله اى مى گردند كه آسان تر و راحت تر، آن بار را بر زمين گذارند. روان و روح انسان به كارى كه توان آن را ندارد، تن در نمى دهد و از آنها مى گريزد. گريز، خلاف نظم و يكپارچگى امت است . امام علی علیه السلام هم می فرماید:اگر انسان باری بردوش برادرش هم باشد، برادر، آن را بر زمین می گذارد تا چه برسد به غیر برادر: «إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ»: وقتی مؤمنی برادرش را به خشم آورد یا باری بر دوش برادرش باشد به یقین از او جدا شده است.(آخرین جمله نهج البلاغه)
بار و فشار، قرار نیست شمشیر و سرنیزه باشد به عنوان مثال وقتی برای یک گذرنامه، مجموع فیش های مختلف و نقدی آن 750000ریال هزینه داشته باشد؛ یا جواز شهرداری برای بنای یک ساختمان خدا تومان برای یک خانواده هزینه بار آورد، "و قِس علیهذا فعلل و تفعلل. به نظر شما اینها بارسنگین بر دوش مردم انداختن نیست؟
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:8 توسط نصــــرت الله جـــــمالي
|
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: