خرد در شاهنامه 2 :
فردوسی خرد را عامل گزینش گفتار می داندکه ازبین آن چه در افکارما می آید آن را انتخاب می کندکه می بیند؛ به عبارت دیگر همان را بر می گزیند که قابل توجه و درست باشد:
خرد گر سخن برگزیند همی همان را گزیند که بیند همی
اینجا که با عقل و درایت به گزینش سخن می پردازی در واقع آن را با بینش همراه کرده تا بفهماند "خرد" خود، چشم است. چشمی است که ترا از چاه افتادن نجات داده و در راه قرارگرفتن را به تو می آموزد و چشم را وسیله شاد زیستن می داند:
خرد چشم جان است چون بنگری تو بی چشم شادان جهان نسپری (شاهنامه دوجلدی، ج اول برپایه ی چاپ مسکو انتشارات هرمس 1387 ص 2)
فردوسی دنبال آن است تا خرد را در ژرفای هستی ، رگ وخون انسان جای دهد و او را بر کشتی اندیشه سوار کند و در دریای آرام به گشت و گذر وادارد. به همین جهت می گوید: برکسی که تار و پود وجودش "داد" و "خرد" باشد، باید درود فرستاد. از طرفی خرد را تاج شهریاران و زیور نامداران قلمداد می کند؛ بلاگردان انسان را خرد می داند و ابزار دوری از بدی می شناساند:
زما باد برجان آن کس درود که داد و خرد باشدش تار و پود
خرد افسر شهریاران بود همان زیور نامداران بود
رهاند خرد مرد را از بلا
مبادا کسی در بلا مبتلا
بداند بد و نیک مرد خرد
بکوشد ز داد و بپیچد ز بد
(جلد 2 شاهنامه قریب ص 1229)