خرد در شاهنامه ۴
حکیم طوس بردباری، مدارا، داد و بخشش را ستون و پایه ی ماندگاری دانسته واز هم طراز بودن عقل و حلم پرده بر می دارد. انسان خردمند را مرد بذل و بخشش وگذشت یاد می کند و می گوید اگر کسی بخواهد "سر" مردم باشد یا به گفتار دیگر: جایگاهش بر چشم و سر انسان ها باشد، باید: بردبار و گران سنگ باشد و تندی را از خود دور کند که نزد دیگران خوار و سبک نشود و از چشم مردم فرو نیفتد که وقتی از چشم افتاد زیرپای قرار می گیرد و له و لورده می شود:
مدارا خرد را برابر بود خرد بر سر دانش افسر بود(جلد 2 شاهنامه قریب ص 1253)
سر مردمی بردباری بود سبک سر همیشه به خواری بود (جلد 2 شاهنامه قریب ص 1257)
ستون خرد، بردباری بود چو تندی کند تن به خواری بود(جلد 2 شاهنامه قریب ص 1271)
چنین گفت کآن کو بود بردبار به نزدیک او مرد بی شرم، خوار(شاهنامه امیر بهادر خط عماد الکتاب ص 495)
در بیت پایین مشاهده می نمایید "داد و دهش" را ستون خرد می داند و ستون چیزی است که پایه و اساس ماندگاری حاکمان را نگه می دارد:
ستون خرد، داد و بخشایش است در بخشش او را چو آرایش است(جلد 2 شاهنامه قریب ص 1257)
در سه بیت دیگر عوامل نابودی و فرو افتادن از قدرت و حکومت را سه چیز می داند که بر ضد ماندگاری است بیدادگری، مسئولیت دادن به افرادی "بی عرضه"که بهره دهی برای نظام ندارند و "زراندوزی" :
سر تخت شاهی بپیچد سه کار نخستین ز "بیدادگر"شهریار
دگر آن که "بی سود" را برکشد ز مرد هنرمند سر در کشد
سه دیگر که با "گنج" خویشی کند به دینار کوشد که بیشی کند
و در پی آن چند نکته ماندگاری را یادآوری می کند: بخشندگی، دینداری، خردورزی، دوری از دروغ، پرهیز از ثروت گرا بودن و پرهیز از خشم:
به بخشندگی یاز و دین و خرد دروغ ایچ(هیچ) تا با تو بر نگذرد
رخ پادشا تیره دارد دروغ بلندیش هرگز نگیرد فروغ
نگر تا نباشی نگهبان گنج که مردم ز دینار یازد به رنج
اگر پادشا آز گنج آورد تن زیردستان به رنج آورد...
بدان کوش تا دور باشی زخشم به مردی بخواب از گنهکار چشم
چو خشم آوری هم پشیمان شوی به پوزش نگهبان درمان شوی
هر آنگه که خشم آورد پادشا سبک مایه خواند ورا پارسا