خرد در شاهنامه ۵
خرد در شاهنامه۵
اما چرا انسان دروغ می گوید؛ دروغی که عامل از بین رفتن اعتماد دیگران نسبت به شخص دروغگو می شود و گویای عدم شجاعت در روح و روان اوست. دروغگو می ترسد ذات و درونش برای دیگران رو شود و بفهمند که پشت چهره ی ظاهر الصلاح او چه جانوری وجود دارد! انسانی که به دروغ عادت کرد، زمینه آزار و اذیت دیگران در روانش جوانه می زند و راه خروج از عدالت و بی پروایی نسبت به حقوق دیگران برای او هموار می شود و دیگر دچار عذاب وجدان هم نمی شود!
در جای دیگری (در جنگ کیخسرو و افراسیاب) می گوید در گفتار نیز عدالت و داد را مد نظر داشته باش . جوهره ی سخن اگر برپایه "داد" باشد در قضاوت هم لغزشی برای انسان پدید نمی آید و عاملی برای پیروزی ، شادی و مسرّت است و خرد نمی گذارد که انسان حتا در گفتار به دیگران آزار برساند :
مگردان زبان زین سپس جز به داد که از داد باشی تو پیروز و شاد
و ادامه می دهد: اگر می خواهی بختت جوان و پابرجا باشد نه ایام پیری و فروافتادنت را در عرصه ی سکّان داری جامعه ببینی در فکر اذیت و آزار دیگران نباش و دیو(شیطان) را با روانت میامیز. در واقع با این سفارش که به بی آزاری دیگران می کند خیلی نکته ظریفی را گوش زد می کند که اگر انسان در پی آزار دیگران برآمد بدانید اهل خرد نیست به عبارت دیگر: اگر خردمند بود دیگران از دست و زبانش در آسایش بودند :
مکن دیو را آشنا با روان چو خواهی که بختت بماند جوان
خردمند باش و بی آزار باش همیشه روان را نگهدار باش(شاهنامه دوجلدی، ج اول برپایه ی چاپ مسکو انتشارات هرمس 1387 ص 846)
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: