خرد در شاهنامه ۶
از طرف دیگر، انسان باخرد را صاحب علم و دانش، اندیشه و شرم و حیا می داند و گفتار و سخنش را قابل پسند مردم می پندارد آن هم به طوری که با صدایی نرم و دلپذیر حرف می زند:
خردمند هشیار و با رای وشرم سخن گفتنش خوب وآوای نرم (جلد 2 شاهنامه قریب ص 1308 در شاهنامه امیر بهادر خط عماد الکتاب ص490 در بخش انوشیروان آورده است:)
خردمند و با دانش ورای و شرم
سخن گفتن خوب و آوای نرم
فردوسی در نقش تربیتی و اخلاقی خود تاآن جا پیش می رود که راه خدا و راه خرد را یکی می داند. او باور دارد: فردی که راه یزدان را یافت و هستی خویش از تار و پود خرد بافت، اهل سپاس و شکرگزارخداوند متعال است به سخنی دیگر: اگر کسی را شکر گزار دیدی فرق نمی کند که انسان برای نیکی کننده باشد یا برای خالق یکتا، بدان که او اهل عقل و خرد است:
هر آن کس که او راه یزدان بجست به آب خرد، جان تیره بشست (جلد 2 شاهنامه قریب ص 1290)
خردمند و بینا دل آن را شناس که دارد ز دادار کیهان سپاس(جلد 2 شاهنامه قریب ص 1286)
فردوسی یکی دیگر از شناسه های عقل را در آدمی پرهیز از هواگرایی می داند و نشانه ی دیوانگی و جنون را شوربختانه در کسی می بیندکه روی و کشش به طرف خواسته های نفسانی دارد و بی خردی او را روشن و آشکار می داند که نیاز به گواهی دادن کسی در این باره نیست و همان هواپرستی بهترین دلیل بر نبود خرد در شخص هواگراست و مهر دیوانگی یا بهتر بگوییم شیطانی یا دیوگرایی بر پیشانی او با رفتارش نقش بسته است؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست :
وگر بر خرد چیره گردد هوا نخواهد به دیوانگی بر گوا(جلد 2 شاهنامه قریب ص 1286)
سفارش این بزرگمرد اندیشه توجه به مبارزه با هواپرستی و خودخواهی ست تا راه را بر خرد نبندد:
هوا را مده چیرگی بر خرد چنان کن تو هرکار اندر خورد
همان طور که نرمی در گفتار، گویای خرد است ؛ ناسزا و فحش با نرمی سازگار نیست؛ بنابر این حکیم طوس، دشنام و ناسزا را هم از بی خردی می داند و هر کار بدی را عامل سرزنش می داند. به اضافه به نکته ی هشدار دهنده ای اشاره می کند و آینده ی بدکردار را بدفرجامی می داند که نتیجه ی آن از زمین و زمان بر سرش فرو می ریزد:
گر آن بی خرد سر بپیچد ز داد
به دشنام او لب نباید گشاد
که دشنام او ویژه دشنام ماست
کجا از پی و خون و اندام ماست؟ (جلد 2 شاهنامه قریب ص 1311)
اگر بد نشان باشی و بدکنش
ز چرخ بلند آیدت سرزنش(همان ج 1 ص 197)
اما اگر انسان به جای بد کنش بودن، اهل عدالت و داد باشد بر چشم مردم جای دارد؛ مردم بر او درود می فرستند:
تو گر دادگر باشی و اهل دین
ز هر کس نیابی به جز آفرین(همان ج 1 ص 175)
اگر دادگر باشی و پاک دین
زهرکس نیابی به جز آفرین(همان ج 1 ص 197)
همان گونه که دیدیم فردوسی دادگری و دینداری را دو چیز توأم با هم یا مکمل یک دیگر می داند. وقتی انسان، هواگرا و دنیاگرایی را پیشه کند از عدل و داد روی می گرداند و برای رسیدن به امیال دنیایی خود، جور و آزار دیگران را در پیش می گیرد. از وادی خرد بیرون می رود؛ عدل و داد کنار می رود و به قول فردوسی کیش اهریمن را بر می گزیند. افزون بر آن، بزرگان او را نکوهش می کنند و در تاریخ از او به بدی یاد می شود و در پیشگاه آفریدگار هستی سرانجام بدی در انتظار اوست و بر عکس، حاکم دادگر ایام به کامش خواهد بود هم در " سرای زمینی" و هم در "سرای پس از مرگ" :
کسی کو خرد جوید و ایمنی
نیازد سوی کیش اهریمنی(همان ج 1 ص 360)
که هرکس که در شاهی او "داد" داد
شود در دو گیتی زکردار شاد
همان شاه بی دادگر در جهان
نکوهیده باشد به نزد مهان
به گیتی بماند ازو نام بد
همان پیش یزدان سر انجام بد
کسی را که پیشه به جز داد نیست
چنو در دو گیتی دگر شاد نیست(همان ج 1 ص 365)