خرد در شاهنامه
خرد در شاهنامه ۷
با توجه به این که دینداری و خردورزی در اندیشه فردوسی دو روی یک سکه هستند، گریز از دین یا حقیقت و راستی را، عامل خشم پروردگار هستی برای کاستی و رو به افول گذاشتن یا از اوج به حضیض و پستی رسیدن می داند:
مگردان سر از دین و از راستی که خشم خدا آورد کاستی
سفارش فردوسی به عنوان رمز بقا، پرستش خداوند یکتا و داور بی همتاست و آن را عامل افزایش قلمداد می کند و همچنین از خدا پرستی نمی گذارد گرفتار شیطان گرایی شود :
پرستیدن داور افزون کند ز دل کاوش دیو بیرون کند
گرایش فردوسی حفظ دین است نه حفظ خود؛ حفظ دین را از راه دانش ممکن می داند نه از راه رانش و سیتره ی کوبش. با کوبیدن و راندن، دین گریزی گسترده می شود و دیگر راهی برای استفاده از دین به عنوان ابزار بقا باقی نمی ماند:
به دانش همیشه نگهدار دین که بر جانت از دین بود آفرین
راه دین و خرد میانه روی ست؛ حکیم توس رمز ماندن را میانه روی و مردم داری میداند؛ اعتدال در گفتار، در کردار و در برخورد با دیگران میوه اش نیکی ماندگاری خواهد بود و از طرف دیگر عامل بازدارنده دانش و دانشوران جامعه است که بر ضدت سر به خیزش و شورش بر نمیدارند:
میانه گزینی بمانی به جای نباشد جز از نیکی ات رهنمای
به گیتی به از مردمی کار نیست بدین با تو دانش به پیکار نیست
آگاهی و خرد و دانش، پدیدآورنده آرامش است و فروتنی برتران جامعه، گویای دانایی و خرد آنان است و وفاداری خردمندان را نسبت به حاکمان افزایش می دهد:
هر آن کس که دارد به دل دانشی بگوید مرا زآن بود رامشی
خرد در جهان چون درخت وفاست وز آن بر نخستین دل پادشاست
فروتن بود شه که دانا بود به دانش بزرگ و توانا بود
فردوسی همانگونه که خرد و فروتنی را زیبنده ی سران جامعه دانسته، ستیزه گری را از شهریار ناپسند و دور از انتظار می داند علت ناپسندی آن ایجاد دشمنی دیگران نسبت به ستیزه گر و هر ستیزی بافت دوستان را به تغییر وا می دارد و دشمنی ها را جایگزین وفاداری می سازد :
به گیتی همه تخم زفتی مکار ستیزه نه خوب آید از شهریار
نابودی و فرو پاشی و ویرانی آخرت از جفاپیشگی پدید آید برعکس وقتی خرد یار باشد، گرداننده ی روزگار نگهدار باشد جفاکاری در مقابل مردم عرصه را بر شخص جفاکار تنگ می گرداند و دنیا و آخرت خود را خراب و نابود می کند جفاکاری در مرحله ستیزه ی گفتاری باقی نمی ماند کم کم پا را به مرحله بالا تر یعنی خونریزی از مردم مقابلش می کشاند و خونریزی دوطرفه می شود و بقای ستمگر غیر ممکن می شود:
اگر دادگر باشدی شهریار
بماند به گیتی بسی یادگار(همان ج 2، ص 1290)
که هرکس که تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند نه خرم بهشت (همان ج 1 ، ص 64)
کسی که ش خرد باشد آموزگار
نگه داردش گردش روزگار (همان ج 1 ، ص 537)
که را گم شود راه آموزگار
سزد گر جفا بیند از روزگار (همان ج 1 ، ص 177)
هرآن چیز کز راه بیداد دید
هر آن بوم و برکآن نه آباد دید (همان ج 1 ، ص 43)
چو خون ریز گردد سر سر فراز
به تخت کیان بر نماند دراز(همان ص741)
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: