"نه" ی "حافظ" به مردم آزاری

آن گونه که از اشعار حافظ بر می آید، روش او در زندگی "مردم داری" است نه "مردم آزاری".
"مردم آزاری" را توضیح دهیم؛ سخن نابجایی نیست! این موارد را می‌توان مردم آزاری نامید:
تف و ترشحات بینی را کف خیابان یا محل عبور و مرور مردم انداختن؛
پوست میوه هارا زیر پای مردم ريختن؛
آشغال ها را جلو در خانه ی همسایه گذاشتن؛
موادر مخدر دهانی را کف خیابان تف کردن؛
سر و صدای زیاد کردن؛
صدای بلندگوی مجالس را بلند کردن؛
در گفتن اذان یا مداحی و مرثیه خوانی جیغ زدن؛
سخنرانی های طولانی؛
صدای بلند موزیک در ماشین؛(به طور کلی آلودگی صوتی)
آلوده کردن آب؛
بوق زدن؛
نور بالا هنگام رانندگی در شب؛
با صدای تیراندازی موجب ترس و اضطراب مردم شدن؛
شیشه ها و ماشین مردم را تخریب کردن؛
شیشه های خانه های مردم را شکستن؛
همین سرعت گیرهای خیابان‌ها که به جای اندکی برآمدگی داشتن، گُدار درست کرده اند!
چند مثال دیگر هم بزنیم:
در ادارات ارباب رجوع را معطل کردن و با تلفن حرف زدن؛
کلاه سر مردم گذاشتن و از جیب مردم برای دولت هزینه کردن؛
وعده بدهی و به وعده ات عمل نکنی؛ پيمان و قرادادهای بین دو نفر یا بین دولت و ملت به جای انجام، خُلف وعده شود. همه این ها می شود مردم آزاری؛ بروی از کشور ها جنس وارد کنی یا جنس بد وارد کنی و به قیمت جنس عالی به مردم بفروشی یا جنسی را وارد کنی به چند برابر قیمت اصلی به مردم ناآگاه بفروشی. اینها همه مردم آزاری است. از این نمونه ها زیاد است.
خلاصه کنم حوصله ی تان سر نرود:
هر کاری که موجب اذیت مردم شود، مردم آزاری است.
برویم سراغ اشعار حافظ:
چنان بِزی، که اگر خاکِ ره شوی، کس را/ غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد
یعنی در دنیا آن چنان زندگی کن که بعد مُردنت اگر خاک راه مردم شدی هیچ گرد و غباری از خاک قبرت هم بر سر و صورتِ ره گذران ننشیند که سبب آزرده شدن خاطر آنان شود.
این انسانِ دوستی و ارزش والا برای غیر خود را فقط در عرفان می توان دید.
انسان باید فکر آسایش دیگران باشد نه اینکه رفتاری داشته باشد که گمان کنند او فقط فکر خود و اعوان و انصارش است به قول ابوسعید ابوالخیر باید مثل ارّه باشد نه تیشه و رنده:
چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش/ چون رنده ز کار خویش بی بهره مباش
تعلیم ز اره گیر در امر معاش/ نیمی سوی خود میکش و نیمی می پاش.
پس به فکر آسایش دیگران بودن نشان جوانمردی است.
اگر نمردی و عمرت بلند بود در دنیا طوری زندگی کن که آسایش داشته باشی و وقتی مُردی و در وادی آخرت قرار گرفتی نیز نیاز به آسایش داری و شرط آسایش دو جهان این است:
آسایش دو گیتی تفسير این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا:
جوانمردی با دوستان و مدارا کردن با بیگانگان دندان تیز.
دنیا محل آزار و اذیت دیگران نیست. بلکه باید اهل جود و کرَم بر دیگران بود و بر مردم نیکویی، مهر ورزی، کرَم و جوانمردی نمود:
بدین رِواقِ زَبَرجَد نوشته اند به زر/ که جز نکویی اهل کرَم نخواهد ماند:
بر آسمان زبرجد(زمرد سبزگونه) با خط طلا نوشته شده که به جز نیکی اهل کرم چیزی باقی نمی ماند. و بر عکس از ستم و مردم آزاری نشانی جز "بدنامی" نخواهد ماند:
ز مهربانی جانان طمع مبُر حافظ/
که نقش جور و نشانِ ستم نخواهد ماند
دست مردم آزاری، سالم به گور نمی رود. فریاد و دست نفرین دیگران بر ضد مردم آزار به آسمان بلند است و آه مظلوم، ظالم را مغبون خواهد کرد. پس بهتر است مردم آزار دست از روشش بردارد تا آواز دیگران بر ضد خود را بر نیانگیزاند و هرچه زودتر خود را شنوا کند و نگذارد هرچه دارد از دست بدهد و به قول حافظ:
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی/ پیداست نگارا که بلند است جنابت
در جای دیگری حافظ سفارش می کند اندیشمندان و فرهیختگان جامعه را روی دست نگهدارید که مورد اذیت و آزار قرار نگیرند و نهایت احترام را برایشان منظور کنید و بی وفایی دنیا را یادآوری می‌کند که برای حفظ دنیای خود دیگران را مرنجانید که رنجش، باعث جدایی دوستان (و به قول خودش "اهل نظر") از شما می شود:
زنهار تا توانی اهل نظر میازار/ دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
مسیر مردم آزاری انسان را به آب حیات نمی رساند بلکه در "سراب" فرود می آورد و فرصت بهروزی را از دست انسان می رباید و مسیر غلط، ایام کارایی را از دست او خارج می کند و زمان ناکارایی فرا می رسد که دوران پیری است و به درد نمی خورد و عامل و آفت نابودی شکل می گیرد:
همین نکته را حافظ یادآوری می کند:
دور است سرِ آب ازین بادیه، هُش دار/ تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در رهِ پیری به چه آیین روی ای دل/باری، به غلط صرف شد ایّام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه اُنسی/ یارب مکُناد آفتِ ایّام، خرابت:
سرچشمه ی واقعی از این صحرا و بیابان دور است؛ حواست باشد که مشاوران راهزن ترا گول نزنند و به سراب نکشانند.
بدان ایام جوانی را به بطالت سپری کردی. ای دل ببینیم دوران پیری را چگونه می گذرانی.
ای کاخ جاگرفته در دل! که جایگاه مهر و انسی؛ خدا کند که گزند روزگار ایام اقتدار و کامیابی ات را ویران نکند. این هشداری است که راهی که می‌روی در مسیر نابودی است تا دیر نشده سراب را رها و دنبال چشمه ی آب زندگانی باش.
پس "غول بیابانی" همان خواسته های نفسانی است که انسان را از مسیر حق منحرف می کند و راه را به "سراب" بردن فرد فریب‌خورده ی غول بیابانی هموار می نماید.
ای کسی که دستت در پوست دیگران برای مردم آزاری فرو رفته است، بیا و نصیحت دلسوزان که می‌خواهند از سراب به سرچشمه‌ی زلال حق و انسانیت خدا پسندانه راه برند، بشنو. به فرمایش حضرت حافظ:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست/ سخن شناس نِئی جانِ من، خطا این جاست
باید دانست که مردم آزاری روی خوشی ندارد و آینده انسان و نسل او را به فنا می دهد. به طور دقیق مثل همان شیر فروشی که آب به شیر می کرد و "قطره قطره جمع گردد و آنگهی دریا شود" و گوسفندانش را به یک باره سیل بُرد. مردم آزاری نیز همین است و کم کم سیل بنیان کنی خواهد شد و همه چیز را نابود کرده و از بین می برد:
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود/زین سیلِ دَمادَم که درین منزل خواب است
درست است که یک طرف، "آزاردیده" وجود دارد که وسیله ای برای دفاع از خود جز فریاد و پژواک ندارد ولی "آهِ" "بر انداز" دارد.
طرف دیگر "آزار دهنده" قرار دارد که قدرتمند است و می تواند در آنِ واحد بر آزار دیده هر نوع فشاری را وارد کند ولی شوربختانه نمی داند سود و زیانش در این آزاردادن در چه چیز و در کجاست؟
برای همین، دست به هر کاری می زند تا نیشش را فرو کند؛ غافل از این که شاید روشی که پیش گرفته باعث شود همه چیز را از دست بدهد حتا جانش را نیز. گمان نمی کند هنگامی که مشغول آزار رسانی است در باطن درحال لطمه زدن به خود است. همان گونه که‌ "یکی بر سر شاخه بن می برید" یا به قول قرآن:
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ
بِأَيْدِيهِمْ... (۵۹حشر) : به دست خویش خانه های خود را خراب می کنند...
در واقع خود را به جای آزار دیده گذاشته و خویشتن را می آزارد.
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی/سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی (محابا: فرو گذار، پروا)
انسان باید قبل از کشمکش با دیگران راه صواب را پیدا کند البته به شرط این که هنور دچار سادیسم آزار رسانی نشده و کور نگشته باشد.
باید طریق کاردانی را پیدا کرد و این "زمان بر" است. باید دشواری هارا تحمل کرد و با بردباری با مصائب برخورد نمود؛ نه این‌که با زور و توان خود همه چیز را به هم ریزد که جز گرد و غبار چیزی نصیبش نمی شود و "دودش به چشم خودش می رود".
ملول از همرهان بودن، طریق کاردانی نیست/بکَش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
تند روی فایده ندارد مانند قرص مسکّن است؛ درمانگر نیست باید درد را از بین برد‌ با تندروی بر آزار و اذیت بیشتر روی می آورد و آن هم آه و سوز دل آزار دیدگان خانمان بر انداز است و از این قدرت باید در هراس بود نه این‌که به قدرت خود دل خوش کند.
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند/ قصد این قوم خطا باشد، هان، تا نکنی
دلِ سوزانِ آزاردیدگان، مانند زهرِ هَلاهل است که زود انسان را می کُشد؛ آگاه باش که در پی آزار آنان بر نیایی که خطاکاری محض است.
بله، دست آزار دهنده بریده می شود مگر این که از این راه برگردد و الاّ هرچه فتنه رخ نماید عاملش خود اوست:
تو مگر بر لبِ آبی به هوس بنشینی/ ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
مسیر آزار رسانی باتلاقی است عمیق که آزار رسان را در خود فرو می کشد.
می روی و مژگانت خون خلق می ریزد/ تیز می روی جانا! ترسمت فرومانی
وقتی انسان بر اثر بی فکری و تیز روی در باتلاق مردم آزاری فرو رفت زمان فکر کردن به دست می آورد ولی چه فایده زمان از دست رفته است. زاهد پشیمان را ذوقِ باده خواهد کُشت/ عاقلا! مکن کاری کآورد پشیمانی
با دعای شب خیزان ای شکّر دهان مستیز/ در پناه یک اسم است خاتمِ سلیمانی
پند عاشقان بشنو ، وز در طرب باز آی/ کین همه نمی ارزد شغلِ عالَمِ فانی
در پایان باز بیتی از هشدار حافظِ شیرین سخن بدرقه ی راهتان که آزار رسانی را در شریعت خود، گناه می داند:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
عدو چو تیغ کَشد من سپر بیندازم/ که تیغ ما به جز از ناله ایّ و آهی نیست.
"آه" آزار دیده شمشیر بُرّنده است.
سنگدلی باید کنار گذاشت و از در مِهر باید وارد شد.
آن کو ترا به سنگدلی کرد رهنمون/ ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
والسلام