برف و گرانی(شعر)

برف باریدن گرفت اما چه دیر/ پنبه می بارد ازین لاحاف پیر
ای فلک سیراب کن دشت و دمن/تشنه کام و گشنه کامانِ چمن
کشوری که روی گنج خوابیده است/ مردمش در فقرِ خود تفتیده است
گوشت یک کیلو ز ششصد سر زده/ ششصدش ضرب در هزارش در زده
ملتش شد مفلس و بیچاره تر / پول کشور گشته یک تپّاله تر
ای خدای پر فروغ مهر و رحم/ لطف کن بر بندگانت باز هم
هرکسی ظلمی به ملت می کند/ ریشه اش بر کَن که حرمت می کند

نصرت‌الله جمالی

6/12/1402