نقدی یر مقاله ی خودگرایی و دگرگرایی در فلسفه اخلاق (بانگرشي از اسلام بر آن)
نقدی یر مقاله ی خودگرایی و دگرگرایی در فلسفه اخلاق (بانگرشي از اسلام بر آن)
چکیده
«هنری سیجویک (Henry Sidgwick) خودگرایی (egoism) را نظریه ای اخلاقی می داند که شبیه با سودگرایی (utilitarianism) است. سودگرایان بر آن هستند که فرد باید در صدد حداکثر کردن خیر و خوبی همه انسان ها در جهان باشد. در عوض، خودگرایان معتقدند که تنها خوبی ای که فرد باید در نهایت به دنبال آن باشد، خوبی کردن بر خود است. باید این نوع از خودگرایی را (که غالبا «خودگرایی اخلاقی» خوانده می شود) از این فرضیه تجربی که انسان ها درصدد حداکثر کردن خوبی خودشان هستند (خودگرایی روان شناختی)، تمییز نهاد. خودگرایی اخلاقی، می تواند با رفتاری که به نفع دیگران است موافق باشد؛ چرا که غالبا بهترین راه برای ارتقای خیر و خوبی روابط مشترک است، اما خودگرایان نمی توانند توجیه دگرگرایانه برای این گونه مشارکت ها را بپذیرند. در واقع، دگرگرایی خیر دیگران را صرفا به خاطر خود ایشان می خواهد، در حالی که خودگرایان تأکید می کنند که هدف غایی انسان باید صرفا خیر خواهی برای خودش باشد.
یکی از شیوه های دفاع از خودگرایی اخلاقی این است که خودگرایی روان شناختی اثبات شود و آن گاه گفته شود که الزام ها و تکالیف ما نمی توانند فراتر از توانایی های ما باشند. در واقع، اگر ما [ذاتا خودگرا هستیم و] گریزی از حداکثر کردن رفاه و خوشی خود نداریم، نباید خود را پای بند معیاری بدانیم که خواستار خودخواهی کمتری است، اما این دفاع به طور گسترده ای رد شده است؛ چرا که خودگرایی روان شناختی برداشت بسیار ساده انگارانه ای از رفتار آدمی است.
علاوه بر آن، خودگرایی ناقض درک ما نسبت به بی طرفی (و انصاف) است و هیچ واقعیتی درباره خود فرد نیست که خارج کردن منافع دیگران را از هدف غایی فرد توجیه کند.
اما نوع متفاوتی از خودگرایی وجود دارد که در جهان باستان رشد و نمو یافته و این نقد آسیبی به آن نمی رساند. بر اساس این نوع خودگرایی، خیر فرد به طور عمده یا به طور انحصاری متضمن عمل فضیلت آمیز می باشد و بنابراین، چنانچه منافع شخصی به درستی درک شود، بهترین راهنمای ما خواهد بود.»
1. تعاریف «خودگرایی»
«اصطلاح «خودگرایی» عنوانی است که برای اشاره به نوعی از نظریه اخلاقی وارد مباحث فلسفه اخلاق جدید شده است که به لحاظ ساختار با «سودگرایی» شباهت دارد»
مي گويم:
سوداگرايي همان تجارت است. در تجارت انسان منافع دوطرفه را بايد لحاظ کندکه از آن به مراعات کردن "انصاف" یاد می کنیم. بارزگانان خود را به زحمت مي انداختند تا با سفر به مناطق دور دست آن چه مورد نياز مردم است از سرزميني بخرند و بياورند که ديگران از آنان براي استفاده ي خود دريافت کند و بهره اي نيز نصیب آورنده ي جنس بگردد که زحمت آوردن را تحمل کرده است . لذا ملاحظه مي شود در تجارت نيز سود دوطرف (فروشنده و خريدار،) لحاظ شده که روشن مي شود هم خودگرايانه است و هم دگرگرايانه. قرآن زندگي را به تجارت تشبيه کرده است تا انسان ها را به آن سمتي که مي خواهد بکشاند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ؟: هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى پرسود راه ننمايم كه شما را از عذابى دردانگيز و دردناك نجات دهد؟(سوره صف آيه 10)
از طرفي پيامبر اسلام نيز مشوق مردم براي دگرگرايي است: خَيرُ النّاسِ مَنِِ انتَفَعَ بِهِ النّاسُ. [كتاب من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، ج۴ ص۳۹۶ ح.]: بهترین مردم آن کسی است که بپذیرد مردم از او بهرهمند شوند.( "نَفَعَ" به باب " افتعال" رفته تا معنای مطاوعه و پذیرش را بر معنای اصلی آن بار کند.)
همچنین در روایت دیگری از آن حضرت چنین نقل شده است:
الخَلقُ عِيالُ اللَّهِ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللَّهِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللَّهِ، وأدخَلَ عَلى أهلِ بَيتٍ سُروراً. [الكافي، شیخ کلینی، ج۲ ص۱۶۴ ح۶.]: خلق، نانخور خدايند. از اين رو، محبوبترينِ خلق در نزد خدا، كسى است كه به نانخوران خدا سودى برساند و خانوادهاى را شادمان كند.
با اين آيه و حديث مي بينيم خودگرايي و دگرگرايي طوري ممزوج شده اند که به دشواري مي توان آن دو را از هم جدا کرد. يعني اين دو، مرز مشترک ندارند بلکه مخلوط به هم هستند. به عبارت ديگر هرکس کار خير يا شري انجام مي دهد سود و زيانش به خودش برمي گردد:
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ ﴿ فصلت ۴۶﴾: هر كه كار شايسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زيان خود اوست و پروردگار تو به بندگان [خود] اصلاً ستمكار نيست .
درواقع از این آیه برداشت می کنیم: انسان هرکاری که انجام میدهد اگرچه در ظاهر برای دیگران کار خیری انجام می دهد، ولی آنچه فانکشن آن یا نتیجه ی آن است برای انجام دهنده خواهد بود.
در شعر فارسی نیز شعر اوحدی ضرب المثل شده :
هرچه کنی به خود کنی گرهمه نیک و بد کنی/کس نکند به جای تو آنچه به چای خود کنی(دوازده هزارمثل فارسی ص 989)
از یک جهت دگرگرایان درست می گویند و از جهت دیگر خودگرایان که دنبال اینند :اگر کاری برای دیگران انجام می دهند طوری نباشد که بعداً به ضرر خودشان تمام شود . در اسلام هم مطرح شده لاضرر و لاضرار فی الاسلام : ضرر و زیانی در اسلام نیست.
بنابراین از نظر اسلام خودگرایی و دگرگرایی هردو از هم منفک نیستند بلکه ممزوج و در واقع یکی هستند تا انسان ها خود را تافته جدابافته از دیگران ندانند و عامل ضر و زیان برای خود و دیگران نباشند. این طرز تفکر نمونه بارز یک جامعه ی اسلامی است که فعلا با کردار ما همگون نیست. خدا کند که اینگونه بشود.
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: