نرمخویی در اشعار سعدی بوستان و گلستان و حدیث پیامبر(ص)
سفارش سعدی بر تواضع و فروتنی با دشمن است که با حربه ی نرمی و لطف می توان تیغ برنده او را کند کرد و از کار انداخت:
تواضع کن اي دوست با خصم تند/ که نرمي کند تيغ برنده کند
تندی همیشه بر دشمنان می افزاید و از دوستان می می کاهد. کاهش بهتر و برتر است یا گرایش و زایش؟ تا زمانی که می توان با هوشمندی و لطافت و نرمش گرهی را گشود، نباید از ابزار دیگری غیر از آن استفاده کرد:
و گر مي برآيد به نرمي و هوش / به تندي و خشم و درشتي مکوش
چو کاري برآيد به لطف و خوشي/ چه حاجت به تندي و گردن کشي؟
سعدی با یک مثال زیرکانه و کاربردی، انسان خفته بر بستر تندی را بیدار می کند و او را بر تخت خواب پر قو و نرم به آرامی دعوت می کند و می گوید ای پسر خوب نا آگاه خرامیده بر قدرت و مکنت و به خواب رفته بر تخت شوکت اگر جامه و رخت تو بر خار مغیلان گیر کرد باید با دقت و آرامش آن را از خار مغیلان جدا کنی ولی برعکس اگر در چنین حالتی لباست را بکشی آن را پاره خواهی کرد:
دامن جامه که در خار مغيلان بگرفت/ گر تو خواهي که به تندي برهاني بدري
باز با مثال دیگری از کار پزشک و رفتار با بیمار از نرمی و درشتی سخن می گوید که بعضی از جاها این دوعامل هردو لازم است و کارا ولی به اندازه؛ اگر پزشک تیغ جراحی را بیش اندازه به کار گیرد و دنبال برش بیش از حد باشد دیگر جایی برای مرهم گذاری و نرمی نمی ماند و از مریض قطع امید می کند و باید سر از تن بیمار برگیرد و یواشکی لاشه ی او را در چاهی اندازد که وابستگان او نفهمند و طوری عمل کند که نه خانی آمد و نه خانی رفت. این هم کاری ست نشدنی و همه می فهمند که "هرکس چاهی کند بهر کسی، اول خودش، دوم کسی":
درشتي و نرمي بهم در به است / چو رگزن که جراح و مرهم نه است
(اشعار برگرفته از سایت بزرگترین مجموعه شعر پارسی)
بی مناسبت نیست که حکایتی نیز از " در سیرت پادشاهان" سعدی در گلستان بیاوریم تا چاشنی کلام را بیشتر کنیم که دقت در کردارخود نماییم تا به خاطر بعضی از انسان ها، مردمی را از خود نرنجانیم و خدای را به خشم نیاوریم:
« حکایت 20
غافلی را شنیدم که خانه ی رعیت، خراب کردی تا خزانه ی سلطان، آباد کند؛ بی خبر از قول حکیمان که گفته اند: هر که خدای عزّوجلّ بیازارد تا دل خلقی به دست آرد، خداوند تعالی، همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش برآرد.
آتش سوزان نکند با سپند / آنچه کند دود دلِ دردمند
سر جمله ی حیوانات گویند که شیرَ ست و اذلّ جانوران خر و به اتفاق خر بار بر به ، که شیر مردم دَر.
مسکین خر اگر چه بی تمیزَ ست / چون بار همی بَرَد، عزیزَ ست
گاوان و خران بار بردار / به زآدمیان مردم آزار
باز آمدیم به حکایت وزیر غافل. ملک را ذمائمِ اخلاق او به قرائن معلوم شد. در شکنجه کشید و به انواع عقوبت بکشت.
حاصل نشود رضای سلطان/ تا خاطر بندگان نجویی
خواهی که خدای بر تو بخشد / با خلق خدای کن نکویی
آورده اند که: یکی از ستم دیدگان بر سر او بگذشت و در حال تباه او تأمل کرد و گفت :
نه هرکه قوّت بازویِ منصبی دارد / به سلطنت بخورد مالِ مردمان به گزاف
توان به حلق فرو برد استخوان درشت / ولی شکم بِدَرَد چون بگیرد اندر ناف
نماند ستمکار بد روزگار / بماند بر او لعنت پایدار»
(گلستان سعدی ، به کوشش دکتر خطیب رهبر، بنگاه مطبوعاتی صفی علی شاه تهران 1346)
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: