1. ظلم و ستم، و بى عدالتى از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان -9
دنباله نشانه ی فرومایگانِ ستم پیشه
(5) ستم پیشه اند
انسان هایی که اهل خرد و کمال، نیستند، پا را از گلیم خود دراز تر می کنند؛ حدّ خود را نمی شناسند وقتی خداوند سر نخی را به آنها داد، وقتی بر مصدر امری قرار گرفتند، وقتی به پست و مقامی رسیدند، وقتی به مال و منالی رسیدند و وقتی کسی شدند و در بین "سر" ها، سری در آوردند، راه درست را کنار می گذارند تا به خیال خود بتوانند بیشتر بمانند یا کس و کارشان بعد از آنها به نواییرسند. این جاست که به ظلم و ستم پناه می آورند.
دو چیز افکند مرد را در ستم/ تمنای جاه و بلای شکم
(یادم نیست که این شعر را در کجا دیده ام؟ به گمانم معراج السعاده ملا احمد نراقی باشد.)
وقتی انسان ها چنین شدند در گروه فرومایگان قرار می گیرند.
در غررالحکم ترجمه مرحوم انصاری از امام علی(ع) نقل شده:
الظالمُ لَئيمٌ(همان ح ۷۵): ستمگر فرومایه و رذل است.
از پیامبر اکرم (ص) نیز در تحف العقول تر جمه و تصحیح غفاری - کلمات قصار – علامت انسان ستم پیشه چنین آمده است:
عَلامةُ الظّالمِ اَربَعَةٌ :يَظلِمُ مَن فوقَه بالمَعصيَةِ و يَملِكُ مـَن دونَه بالغَلَبَةِ و يُبغِضُ الحقَّ و يُظهِرُ الظُّلمَ :
ظالم چهار نشانه دارد: 1ـ با نافرمانى به بالادست خود ستم مي كند، 2ـ به زيـر دستـش بـا چیرگی فـرمـان می راند ، 3ـ کینه توزی نسبت به حق دارد، 4ـ و آشكـارا ستم روا می دارد.
چه کسی از خدا بالادست تر برای انسان زورمدار و قلدر صفت؟ خیلی باید جرأت داشت که بر ضد فرمان خدا حرکت کرد! خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند.
انسان هایی که ستم می کنند به این حدیث پیامبر توجه کنند که آن حضرت با استناد به آیات قرآن، کمک و یاری خداوند بر ستمدیده را حُکم و قضای حتمی یا جبر قطعی آفریدگار جهان می داند و چکش خور هم ندارد؛ امری قطعی است که صد در صد انجام خواهد شد. متن آیه قرآن آن را با دو تأکید (لـ...نَّ) آورده است:
ایّاکَ وَالبَغیَ فإنّ الله قَضی: إنّه مَن " بُغیَ علیه لَیَنصُرَنَّه الله " و قال: " أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَي أَنفُسِكُم[يونس / 23]" (تحف العقول با ترجمه ص 34): از تجاوز و ستم دوری گزین زیرا حکم خداست که: هرکس بر او ستمی رود به طور حتم خداوند به او کمک خواهد کرد و خداوند فرموده: تجاوز و ستم[بر دیگران را در واقع] بر خود می کنید.
سعدی نیز در باب دوم بوستان همین ها را به شعر آورده است
مکن خیره! بر زیر دستان ستم / که دستی ست بالای دست تو هم ( خیره: ای خیره سر!)
مزن بر سر نا توان دست زور / که روزی به پایش در افتی چو مور
اگر زیر دستی درآید زپای / حذر کن زنالیدنش بر خدای
گرفتم زتو ناتوان تر بسی ست / توانا تر از تو هم آخر کسی ست
فردوسی نیز ستم را نوشته عزل ستمگر می داند و او را اهل دوزخ می شمارد:
ستم نامهي عزل شاهان بود/ چو درد دل بيگناهان بود (شاهنامه دوجلدی انتشارات هرمس ص 1178)
اگر پشه از شاه يابد ستم/ روانش به دوزخ بماند دژم (همان ص1545)
در جای دیگری بیدادگری را نشانه رستاخیز مردمی می داند:
ز بیدادگر شاه باید گریز / کز او خیزد اندر جهان رستخیز (ص1598شاهنامه فردوسی دوجلدی انتشارات هرمس)
و این شاعر دل سوخته از ستمِ ستم پیشگان، زبان به نصیحت می گشاید که آزاد مرد با ستم هم تسلیم نمی شود و برای درهم و دینار دنیا بر دیگران ستم مکنید و ره رستگاری را ظلم نکردن و واهمه از خدا داشتن می داند و در نهایت، او را از مرکب ستم به زیر خواهد افکند و خون دیگران خونش را خواهند ریخت :
ميازار کس را که آزاد مرد/ سر اندر نيارد به آزار و درد(ص 1014شاهنامه ی دو جلدی انتشارات هرمس)
ميازار کس را ز بهر درم/ مکن تا تواني بکس بر ستم (ص 592شاهنامه ی دو جلدی انتشارات هرمس)
بترس از خدا و ميازار کس/ ره رستگاري همين است و بس (ص 398 شاهنامه ی دو جلدی انتشارات هرمس)
ستمدیده را اوست فریاد رس/ منازید با نازش او به کس (ص 1224 شاهنامه ی دو جلدی انتشارات هرمس)
ندانی کزین خیره خون ریختن/ گرفتار کردی به فرجام تن (ص 695 شاهنامه ی دو جلدی انتشارات هرمس)
در داستان بوف و زاغ کلیله و دمنه نیز در باره ی اجابت دعای انسان در مانده و مضطرّ آمده است که :«از اهل علم شنوده ام که چون مظلومی از دست خصم جائر و بیم سلطان ظالم، دل بر مرگ نهد و خویشتن را به آتش بسوزد، قربانی پذیرفته کرده باشد و هر دعا که در آن حال گوید به اجابت پیوندد ...» (کلیله و دمنه ص 288، نصر الله منشی بر اساس نسخه مجتبی مینوی به توضیح حسین حداد، انتشارات قدیانی1374 تهران)
نظامی گنجوی نیز دل پری از ستم دارد و شاید در بین شاعران بعد از سعدی و فردوسی بیشتر از همه در این باره سخن گفته باشد. او تجاوز و ستم را باعث کوتاهی عمر و زوال می داند و دعای ستمدیده را تیر سحرگاهی و آه دردمندان ستمدیده قلمداد می کند که دمار از گُرده قلدران در می آورد:
رها کن ستم را به يکبارگي/ که کم عمري آرد ستمکارگي
کسي کين ستم خيزد از نام او / بدين روز باشد سرانجام او
رسم ستم نيست جهان يافتن/ ملک به انصاف توان يافتن
تيغ ستم دور کن از راهشان/ تا نخوري تير سحرگاهشان
بی مناسبت نیست که حدیثی نیز از پیامبر اکرم در این باره بیاوریم که خداوند متعال، داد ستاننده ی ستم دیدگان است: ایّاک و البَغي فَاِنّ الله قضی أنّه من بُغي عليه لَيَنصُرَنَّه الله:
تجاوزگر مباش؛ زیرا حکم خداست که هر کس مورد ستم قرار گیرد، به طور قطع خدا او را یاری خواهد کرد.(تحف العقول ص34)
حافظ نیز ستم را بر قرار نمی داند
ز مهرباني جانان طمع مبر حافظ/ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
پروین اعتصامی نیز ستم کردن را همچون زهری می داند که ستمگر خود می نوشد و گمان می کند شهد و شربت و شیرینی نوش جان می کند و سفارش اش این است که ظلم و ستم را باید کنار گذاشت که این روش نیش زدن عقرب و اژدها به انسان بر می گردد ؛ اگر نمی پسندی پس بر دیگران روا مدار .
با درافتادگان، ستم کردن/ زهر را جاي شهد نوشاندن
گر ستم از بهر خويش مينپسندي/ عادت کژدم مگير و پيشهي ثعبان
(بعضی از اشعار بر گرفته از سایت بزرگترین مجموعه شعر پارسی)
ولی افسوس که گوش شنوایی در طول تاریخ نبوده و نیست و به قول مولوی:
شُبه می انگیزد آن شیطان دون / در فتند این جمله کوران سر نگون
در پایان نیز به جمله از امام علی علیه السلام بسنده می کنیم:
رأسُ الجهلِ الجَور: اوج نادانی ستمگری ست(خردگرایی محمدی ری شهری ص ۳۱۵)
(برای تکمیل بحث به باب اول معراج السعاده صفت سيم: ظلم و مفاسد آن مراجعه شود که قبل از این آورده شده است)
(6) ناشنیده گرفتن اندرز
فرومایگان گوش شنوا ندارند؛ حاضر به شنیدن آنچه برخلاف میلشان است، نیستند؛ پنبه در گوش کرده اند؛ از صدای نتیجه اعمال خودکرند همانگونه که "دهل از شنیدن صدای خود کر است" فقط زبان دارند تا عربده کشند؛ گوش ندارند تا سخن شنوند. به قول سخن عامیانه حرف توی گوششان فرو نمی رود. به فرمایش قرآن:... وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ«الأعراف/179»: «...و گوشهایی دارند که با آنها نمیشنوند؛ آنان همانند چهارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنها همان بی خبرانند.»
این قدر بی خبرند که چشمانشان از گذشتگان فرو پاشیده چیزی نمی بیند و گوشانشان از گویش تاریخ فرو ریختگانِ فرا دست چیزی نمی شنود.
مولوی نیز با اشاره به همین آیه در مثنوی می گوید:
گوش خر بفروش و دیگر گوش، خر/ کاین سخن را درنیابد گوش خر
کتاب "فیه ما فیه" ،از گفتار مولانا جلال الدین محمد بلخی ، به تصحیح و حواشی بدیع الزمان فروزان فر ، تهران ، نشر نامک 1382 در ص 69 مطلب جالبی درباره افرادی که اگر پند و اندرزی به آنان داده شود، حاضر به پذیرش آن نیستند آورده است (البته انسان های نادان دارای چنین صفتی هستند). حتا احتمال این که شاید گفته ی او درست و برداشت ما غلط باشد، برای شان پیش نمی آید. این نوع انسان ها در هر قشری پیدا می شوند بی سواد تا تحصیل کرده، استاد تا دانش پژوه، مدیر تا کارمند و راننده تا خرچران؛ گرفتاری عجیبی ست که گریبان همه را گرفته است. خدا کند ذهن انسان قفل نکند و برعکس نتیجه گیری نکند تا اگر یک نفر نصیحتی کرد، حد اقل بگویند شاید درست بگوید.از پیامبر اسلام، ده ویژگی برای نادان آمده است که اینجا به یکی از آنها بسنده می کنیم:" و ان رأی فضیلة اعرض و ابطأ عنها": اگر فضیلت و چیز بهتری به آنها عرضه شد از آن رخ بتابد و کندی کند. (تحف العقول به تصحیح علی اکبر غفاری چاپ اسلامیه ص 29) اینک این شما و داستان مولوی:
«آورده اند که شخصی در راه حج در برّیِّه(بیابان) افتاد و تشنگی عظیم بر وی غالب شد تا از دور خیمه ی خرد و کهن دید . آن جا رفت .کنیزکی دید . آواز داد آن شخص که " من مهمانم ، المراد " و آن جا فرود آمد ونشست و آب خواست آبش دادند که خوردن آن آب از آتش گرم تر بود و از نمک شورتر . از لب تا کام آن جا که فرومی رفت همه را می سوخت . این مرد از غایت شفقت در نصیحت آن زن مشغول گشت و گفت " شما را بر من حق است . جهت این قدر آسایش که از شما یافتم، شفقتم جوشیده است و آنچه به شما گویم پاس دارید . اینک بغداد نزدیک است و کوفه و واسط و غیرها . اگر مبتلا باشید، نشسته نشسته و غلتان غلتان می توانید خود را آن جا رسانیدن که آن جا آب های شیرین خنک بسیار ست. و طعام های گوناگون و حمام ها و تنعّم ها و خوشی ها و لذت ها ی آن شهرها را بر شمرد . لحظه ای دیگر آن عرب بیامد که شوهرش بود تایی چند از موشان دشتی صید کرده بود . زن را فرمود که آن پخت و چیزی از آن به مهمان دادند . مهمان چنان که بود، کور و کبود ، از آن تناول کرد . بعد از آن در نیم شب مهمان بیرون خیمه خفت . زن به شوهر می گوید هیچ شنیدی که این مهمان چه وصف ها و حکایت ها کرد . قصه مهمان تمام به شوهر بخواند . عرب گفت : " همانا ای زن مشنو از این چیزها که حسودان در عالم بسیارند . چون ببینند بعضی را که به آسایش و دولتی رسیده اند!! حسد ها کنند و خواهند که ایشان را از آن جا آواره کنند و از آن دولت محروم کنند .»
و این چنین پاسخ شفقت و مهربانی میهمان از روی دلسوزی را به همسرش داد. به نازم به این همه عقل و درایت موش خور بیابان نشین.
نادیده گرفتن اندرز ها، حکایت از: تک اندشه ای، تک رفتاری و "خود برتر بینی" می کند که سر از استبداد رأی در می آورد. بخثی که در آینده به آن خواهیم پرداخت.
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: