2- " دنیاگرایی از عوامل سقوط یا فرو پاشی فرا دستان از فرو دستان " -1
2- " دنیاگرایی از عوامل سقوط یا فرو پاشی فرا دستان از فرو دستان " -1
دنياگرايى سران
در بحث نخست که در باره ی ستم پیشگی، سخن آمد، نهایت به معلول آن یعنی: فروپاشی ، رسیدیم. آنچه که برانگیزنده ی ستمگری ست، چسبیدن به دنیا و زرق و برق آن است تا دنیاخواهان بتوانند، بیشتر بمانند. توجه دنيا و کشش برای گردآوردن ثروت و دارايى، براى فرادستان از جمله عوامل فساد و از هم پاشيدگى جامعه را در پى خواهد داشت . هنگامی که بیشتر مردم در فقرو فلاکت و ناداری به سر مى برند، آنان بايد به فكر فقرا و ناداران باشند نه خود. بعد از آن هم بر اساس آموزه های بلند اسلام، رهبران بايد سطح زندگى خود را پايين نگه دارند كه مردم از كمبودهاى خود، احساس اندوه و دلتنگى از حاكمان را در خود پرورش ندهند و عاملى براى بريدن آنان از حاكمان خود نگردد. اگر دشمن هم نمك بر این زخم چرکین بپاشد كه اوضاع جامعه، بدترخواهد شد.
در صورتى كه اختلاف طبقاتى از لحاظ اقتصادى در جامعه رشد داشته باشد، از طرف ديگر سعادت و بقاى همگانى قوس نزولى پيدا مى كند. سردمداران به ثروتمندان مبدل مى شوند و مال و منال روحيه ی برترى جويى را پديد مى آورد. روحيه اى كه با پيدايش آن بريدن و جدايى از مردم را در پى دارد و زمينه ی اين گمان را پدید مى آورد كه : انگار مديران جامعه به فكر آسايش زیردستان وفرودستان نيستند، فقط خود را مى بينند. مى خواهند ديگران هم فقط آنان را ببينند و چشم مردم را با وجود خود پر كنند. اين همان چيزى است كه قرآن با واژه ی "مَلَأ" يعنى "چشم پُركُنان" مطرح مى فرمايد. راغب اصفهانی مى گويد: «چشمان بينندگان را با جلال و جبروت خود، شكل و شمايلشان ، قد و قيافه و لباسهايشان پر مى كنند» (مفردات ، واژه ی "مَلَأ".) سخن راغب معناى بسيار دقيق و جالبى از اين واژه است. "ملأ" معناى جمعى دارد؛ بر طبقه و گروهى اطلاق مى شود كه اطراف حاكمان جامعه هستند. - به اصطلاح – "لايه ی بالاى جامعه" و از ديد حضرت امير عليه السلام "طبقه ی عُليا" محسوب مى شوند. قرآن نيز به همين طبقه ی عليا نظر دارد: «قالَ لِلمَلَأ حَولَهُ إنَّ هذا لَساحِرٌ عَليمٌ (شعراء/ 34)»: فرعون به ملأ اطراف خود گفت این[موسى] ساحرى زبردست و ماهر است .«قال مَلَأٌ مِن قَومِ فِرعَون ... » (اعراف /109): ملأ از قوم فرعون گفتند موسى ساحرى زبردست و ماهر است . به دو آيه اول نوع گفتار را بنگريد: اول فرعون گفت موسى ساحرى زبردست و ماهر است بعد ملإ نيز همان سخن فرعون را بازگو كردند در آيه ی ديگرى ملأ را همان بزرگان يك جامعه قلمداد مى كند: «وَ كَذلِكَ جَعَلنا فى كُلِّ قَريَةٍ أكابِرَ مُجرِميها...(انعام/123) »: اين چنين در هر قريه اى - شهر و كشورى - بزرگان مجرمش را قرار مى دهيم ...
بنابراين "چشم پركنان" از همه جهت چشم پركن به حساب مى آيند وقتى به انگیزه های گوناگون در جمع مردم پيدا می شوند، مردم براى اين كه خوب آنان را بنگرند؛ اگر افرادی قدّشان کوتاه هم باشد برای بهتر دیدن، برروی پنجه ی پای خود نیز بلند می شوند؛ حتى كمتر پلك هاى خود را باز و بسته مى كنند تا چشمانشان آنان را سير ببیند و پر شود و اين به آن علت است كه يا در ميان مردم نيستند؛ يا مردم گمان مى كنند، اينان غير مردم هم طراز خود مى باشند و يا با وضعيتى در ميان مردم حضور پيدا مى كنند كه براى مردم، جوردیگری ست وعادى نيست. از وضع مركوب آنان گرفته تا دبدبه و كبكبه، لباس و ظاهر آنان كه قابل دیدن است . در آيه ی ديگرى، صاحبان انديشه و طراحان و برنامه ريزان حكومت نيز "ملأ" هستند: «قالَت يا أيُّهَا المَلَأُ أُفتونى فى أمرى (نمل/32)»: حاكم خانوم [بلقيس] گفت در كارم نظر بدهيد. اطرافيان حكومتى حضرت سليمان يا - به اصطلاح امروزی"كارگزاران" هم "ملأ" ناميده شده اند: «قال يا أيُّها المَلَأُ أيُّكُم يَأتِینى بِعَرشِها...(نمل/38) »:سلیمان گفت اى ملأ كدام يك از شما عرش او را برايم مى آورد؟
با توجه به آيات مذكور و آيات ديگرى كه در قرآن داريم واژه “ملأ”بار منفى از لحاظ معنا و كاربرد ندارد اگر چه بيشتر، كاربرد آن را براى افرادى مى بينيم كه در مقابل پيامبران ايستاده اند. اين امر طبيعى است زيرا در طول زمان و حيات انسان حكومت گران مؤ من كمتر داشته ايم . بيشتر طواغيت و مخالفان جبهه حق سردمدار جوامع و امتها بوده اند.
بنابراين بهترين واژه جايگزين در فارسى براى آن به نظر ما: واژه ی “سران “است . سران فكرى ، سران حكومتى ، سران اقتصادى و...
سران يك جامعه چون قدرت فكرى ، سياسى و نظامى جامعه را در اختيار دارند، انحرافشان از حق و استفاده از اموال عمومى زياد است. اگر تقوا نداشته باشند، باطل گرايى آنان به مراتب بيشتر از عامه مردم است. انسان وقتى به طرف دنيا كشش پيدا كرد، دنبال به دست آوردن جاه و مُكنَت یا توانایی و قدرت بیشتر می دود و روحيه ی به امکانات بالا ونهایی رسیدن خود را پرورش می دهد و رسیدن به این خواسته ها بی سرکشی و طغيان نمی شود: «إنَّ الإنسانَ لَيَطغى أن رَءاهُ استَغنى (علق/7-6) »: اگر انسان خود را به دنبال برآورده شدن هوس هایش دید، همانا به طور حتم سركشى مى كند.
گروه ملأ وقتى دنياگرايى را هدف قرار داد، هوس هاى فراوان آن كه از ندارى و عدم امكانات همچون مار سرمازده ، افسرده شده بود، با وزيدن گرماى اندكى سر بلند مى كند و دنبال خوشگذرانى و عياشى مى رود كه قرآن از آن به “اتراف “ ياد مى كند (بیت المال در نهج البلاغه ص 60 حسین نوری، مترفین را عیاشان طغیانگرمعنا کرده است). "ملأ"، “مترف “ مى شود چون به همه چيز رسيده است:«رَبَّنا إنَّكَ آتَيتَ فِرعَونَ وَ مَلَإهِ زينَةً وَ أموالاً فِى الحَيوةِ الدّنيا رَبَّنا لِيُضِلّوا عَن سَبيلِكَ ...(یونس/88)»: موسى به درگاه آفريدگار ناليد و گفت : - خداوندا! فرعون و سران حكومتى و اطرافيان او زينت و ثروت دادى. اى خدا! تا از راه تو- مردم را - گمراه كنند. «وَ قالَ الملأُ مِن قَومِهِ الَّذينَ كَفَروا وَ كَذَّبوا بِلِقاءِ الآخِرَةِ وَ اَترَفناهُم فِى الحَيوةِ الدُّنيا ما هذا إلاّ بَشَرٌ مِثلُكُم ...(مؤمنون/33) “و سران قوم او همانانى كه كافر شدند و ديدار قیامت را دروغ پنداشتند و در زندگى دنيا آنها را خوش قرار داديم، گفتند اين چيزى جز يك انسان مانند شما نيست ... از آيه ی ديگرى نيزاستفاده مى شود "ملأ كافر و منكرِ قيامت، همان مترفان و خوشگذرانان هستند: «و ما أرسَلنا فى قَريةٍ مِن نَذيرٍ إلاّ قالَ مُترَفوها أنا بما أُرسِلتُم به كافرونَ و قالوا نَحنُ أكثَرُ أموالاً و أولاداً و ما نَحنُ بِمُعَذَّبينَ (سبأ/35-34)» “و هيچ پيامبرى را در سرزمينى نفرستاديم مگر اين كه خوشگذرانان آن ديار، گفتند ما به آنچه شما برايش فرستاده شده ايد كافریم - همچنين - گفتند ما داراى اموال و اولاد بيشتری هستيم و ما عذاب نخواهيم شد.
بنابراين هر مترفى ملأ هست ولى هر ملئى مترف نيست و ظالمان و مترفان هر دو از جهاتى يكى هستند يعنى همه ستمگران مترف نيستند ولى همه مترفان ظالم اند كه "نسبت عموم و خصوص مطلق" بين آنها برقرار است : «...وَ اتَّبَعَ الَّذينَ ظَلَموا ما أُترِفوا فيهِ و كانوا مُجرِمينَ (هود/116)» : ستمگران، آنچه را كه در آن گشايش وخوشی یافته، دنبال كردند و آنان تبهکار بودند.
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: