مانیفست یا خلاصه ای از عقاید داعش  

 عقاید داعش از دو پایگاه اندشه دینی ریشه می گیرد:

یکم : پایگاه سنتی که آن را از ابن تیمیه در سه بخش برگرفته است:

1. توحید و شرک.

2. ایمان وکفر.

3. بدعت.

با تمسک به توحید و شرک، دست به «تدمیر» و تخریب و نابودی آثار تمدنی و حتی دینی باز مانده از گذشتگان می زند. آنها را مظاهر شرک تلقی  می کند و می گوید باید خراب شود.

با ایمان و کفر، تکفیر دیگر پیروان اسلام از اهل سنت تا شیعیان و اهل کتاب را ثابت و حکمِ «قتلتان واجب» است را صادر می کنند و به اجرا می گذارند.

با بدعت، بسیاری از آیین های ما را مثل: مولود النبی و ساخت و ساز بر قبور و زیارت قبور و عزاداری و مراسم بزرگداشت بزرگان دین از اهل بیت رسول الله گرفته تا شخصیت های دینی و ملی را نفی می کند. این عقاید سنتی آنهاست.

دوم پایگاه عقایدی اندیشمندان معاصر:

آنچه عامل جذب جوانان به اینها شده از عقاید سنتی شان نیست بلکه از عقایدی است که از اندیشمندان معاصر خود گرفته اند.

در اندیشه ی معاصران، هشت مرحله را مطرح می کنند: 

مرحله ی اول: «جاهلیت»: تمام جهان در جاهلیت اند. چه کشور های اسلامی چه غیر اسلامی . می گویند قرآن سه ویژگی برای جاهلیت ذکر می کند:

  1. «تَبَرُّجُ الجاهلیه»: مردم از زن و مرد در جامعه مانند دوران جاهلیت خودنمایی می کنند.
  2. «حاکمیت الجاهلیه»:حاکمان جامعه های اسلامی و غیر اسلامی حکومتشان مانند دوران جاهلیت غیر دینی است و از اسلام خبری نیست. بلکه برپایه ناسیونالیسم و سکولار است.
  3. «حَمیَّهُ الجاهلیه»: عِرق دینی در جامعه های اسلامی وجود ندارد بلکه ناسیونالیسم و نژاد و قومیت در کشورهای اسلامی موج می زند مثل: پان عربیسم، پان ترکیسم و ... جهان اسلام را فراگرفته است.

وقتی یک جوان با شست وشوی ذهنی صاحبان اندیشه ی داعشی و طالبی پذیرفت که زمانه ی شان، دوران جاهلیت است، جذب اینها می شوند و مرحله بعد را برایش فراهم می کنند مرحله ی دوم: «هجرت»: با خواندن آیات هجرت بر مغز او، او را به هجرت برای سرزمین و مکانی می خواهند، آماده می کنند.

مرحله ی سوم: «جماعت»: حال که پذیرفتی به جایی که ما می گوییم هجرت کردی باید جماعت و گروه بر اساس عقیده تشکیل دهی و اگر  نتواند جماعت تشکیل دهد ناتوان در این امر باشد بر اساس احادیث خَرق جماعت میگویند باید کشته شوی! این اندیشه، جماعت را بر خودشان تطبیق  می دهند.

مرحله ی چهارم: «جهاد»: بعد از جماعت، نوبت جهاد می رسد. در اینجا باید «نکایه» نمایید. یعنی انجام کارهایی که بر دشمن چیره شوید؛ چه با زخمی کردن دیگران چه با کشتنشان. و باید «انهاک» نمایید. یعنی دست به کارهایی بر ضد دشمن بزنید که آنان را خسته کنید تا به تحلیل روند و متلاشي گردند.به عبارت دیگر باید در در اینجا که هجرت کرده اید، صدمه و آسیب وارد کنید تا بی ثباتی برمردم محل هجرتتان پدید آید. به قول ابوبکر ناجی در کتابش "عدالت التوحش" : «شما اگر با یک چوب بر سر یک مسیحی بزنید، ضررخود را برآنها وارد آورده اید.» باید پنجره بشکنید، به اداره ها حمله کنید، ورزشگاه ها را آتش بزنید. تا منطقه بی ثبات بشود و بتوانید آنجا را تصرف کنید و «اداره التوحش» یعنی مدیریت توحش انجام دهید. مرحله ی پنجم «تمکین»: وقتی نا امنی و خسارت بر مردم محل هجرت زدید، آنان از شما حرف شنوی پیدا می کنند. از ترس هم که شده باشد به خواسته های شما مهاجران جهادگر در راه خدا سرتسلیم فرود می آورند و "تمکین" می کنند.

مرحله ی ششم: «امت» سازی. تمکین مردم عامل بنای جامعه ای بر اساس امت اسلامی پدید می آید.« كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ...»: شما بهترین امتی هستید که برای مردم خروج کرده اید. در این مرحله «کسر الحدود»: مرزهای جغرافیایی را می شکنند. امت به دون مرز را ایجاد می کنند. مرز جغرافیایی را قبول ندارند. فقط مرز اعتقادی را قبول دارند؛ مرز اعتقادی هم با "امت" تبیین می شود. برای همین است که از قاره ها و کشورهای مختلف در داعش می بینید: آفریقایی، چینی، افغانی، هندی، ایرانی، آمریکایی، اروپایی. و می گویند: در اسلام  جنسیت معنا ندارد؛ همه باید یکی باشیم. این سخنان برای جوان مسلمان امروز جذاب است. بعد از تشکیل امت. نوبت به مرحله بعدی می رسد.

 هفتم: مرحله ی هفتم: «خلافت»: وقتی داعش وارد موصل شد صدنفر از علمای اهل سنت را به دار زد! اهل سنت کرد کوبانی را قتل عام کرد. درست همان کارهایی را که وهابیت و آل سعود کنیم در آغاز جنبش خود در نجد و سرزمین حجاز انجام داد. یعنی با اینکه حنبلی هستند، برادران اهل سنت حنبلی مذهب را در بُریده، عُیَینه، حُرَیمله، دُرعیه، ریاض کشتند. داستانی از ملاقات "مفتی" کفایت الله دیوبندی بگوییم: وقتی به مکه رفت و دیداری با ملک عبدالعزیز آل سعود داشت عبدالعزیز به او گفت: ما شما را قبول داریم چرا شما در غار حرا می روید دستمال به در و دیوار می کشید و نماز می خوانید؟ این شرک است. چرا در مولود النبی می روید نماز می خوانید؟ این شرک است. در حالی که عمر آمد درخت رضوان را برید. شما می روید این کارها را انجام می دهید؟ مفتی کفایت الله در جواب او گفت: شما چرا بین سجده ی تعظیمی و سجده عبادی، تفاوت قایل نمی شوید؟ سجده ای که حضرت یعقوب در مقابل حضرت یوسف به جای آورد « و خرََّ له سُجَّداً»  این سجده ی تعظیمی بود  اما سجده در مقابل خدا سجده ی عبادی است.  چرا در غار "حرا" متبرک می شویم؟ پیامبر وقتی به معراج رفت، دوجا برای نماز آمد؛ یکی در کوه طور بود که حضرت موسی خواست آنجا دورکعت نماز بخواند و جای دیگر منزل حضرت شعیب بود که حضرت موسی در آنجا مهمان بود. بعد ما جایی که قرآن بر پیامبر اسلام نازل شده، نماز نخوانیم؟ عبدالعزیز در جواب گفت من نمی توانم با شما بحث کنم بروید با سایرین...

مرحله ی هشتم: «مهدویت»: در مرحله ی خلافت، بیشترین استفاده را از مهدویت در بین گروه های تکفیری داعش کرده است. ببینید، چرا اینها در سوریه دابق و الاعماق را می گیرند؟ چون در صحیح بخاری داریم آن "ملحمه الکبری" در اینجا اتفاق می افتد. هشتاد پرچم در آنجا برافراشته می شود. زیر هر پرچم شانزده هزار نفر قرار می گیرند. اینها همه ضد امت اسلام می جنگند همه قلع و قَم  می شوند و امت اسلامی به قدرت می رسند. جالب این است که وقتی دابق را گرفتند هرکشوری که به  ائتلاف ضد داعش می پیوست، اینها می گفتند (مثلاً) شدند سی و پنج تا؛ شدند سی و شش تا؛ شدند سی و هفت تا؛ شدند سی و هشت تا؛ شدند... روایات رایات السود را نگاه کنید. ولایت خراسان چرا در افغانستان و پاکستان پدید می آید؟ چون اینها معتقدند ما روایاتی داریم که پرچم های سیاهی از خراسان و شرق جهان اسلام خواهد آمد.  کتاب  "الفتن" معین بن حماد، "اشراط الساعه"، اعلام: نشانه های آخرالزمان" را ببینید. حتی کتاب هایی را که در شیعه داریم ، ببینید. رایات السود دو نوع داریم هم خوب و هم بد. تمام این تکفیریها از این کتاب ها بهره برداری کردند.

نکات قابل ذکر در خاتمه:

مقبره و حرم بزرگان حدیث و امامان مذاهب و فرقه های اسلامی را ملاحظه کنید.

 مگر قبر امام بخاری در "خرتنگ" سمرقند در ازبکستان  نیست که گنبد و بارگاه دارد؟

 مگر قبر صلاح الدین ایوبی و امام شافعی با گنبد و بارگاه در مصر نیست؟

 مگر قبر ابوحنیفه و محی الدین عربی، عبدالقادر گیلانی در بغداد نیست؟

یادآوری و ذکر بزرگان دین درست مانند یادآوری خداوند متعال در قرآن است که از "اصحاب کهف" یاد می کند. «وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا» (الکهف، 21)

ترجمه: بدين‌سان كسانى را از آنها مطلع كرديم تا بدانند كه وعده ی خدا حق است و در رستاخيز ترديدى نيست، وقتى كه ميان خويش در كار آنها مناقشه مى‏كردند، گفتند بر غار آنها بنائى بسازيد پروردگار به كارشان داناتر است، و كسانى كه در مورد ايشان غلبه يافته بودند گفتند بر غار آنها عبادت‏گاهى خواهيم ساخت.  (با برداشتی از سخنرانی یکی از دوستان) نصرت الله جمالی.