خرد در شاهنامه ۹
خرد در شاهنامه۹
حال که گفتار در پیوند با سخن پیش آمد بهتر است آن را با چند بیت دیگر از فردوسی تکمیل کنیم: باید به اندازه سخن گفت تا باعث رنجش و زدگی دیگران نشویم که به قول حکیم طوس گوینده از چشم شنونده خواهد افتاد.
کسی را که مغزش بود پر شتاب
فراوان سخن باشد و دیر یاب
چو گفتار بیهوده بسیار گشت،
سخن گوی در مردمی خوار گشت( همان ج. 2 ص 1319)
باید دم فرو بست. گوش گشود و شنونده بود تا وراج ؛ با این کار، انسان به دانش دیگران دست می یابد و به یک آرامشی خواهد رسید. فردوسی خاموشی را بهترین گزینه برای انسان می داند تا با گفتار خود نه خود را روکند و نه با زیاد حرف زدن در دید مردم خوار و کوچک شود. :
زدانش چو جان تو را مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست( همان ج 2 ص 1320)
بیاموز و بشنو ز هر دانشی
که یابی ز هر دانشی رامشی(همان ج 1 ص 86)
زبانی که اندر سرش مغز نیست
اگر درّ بارد همان نغز نیست(همان ج 1 ، ص 603)
حال که سخن به سخن و نرم زبانی رسید واز آموزه های فردوسی تا اینجا پند گرفتیم بی مناسبت نیست اگر در باره این مطلب بیشتر از فردوسی بهره گیریم. بیشترین روش در گفتار را در بحث انوشیروان از زبان بوذرجمهر آورده است: دقت شود: در میان سخن کسی پرش نزنیم یا به اصطلاح: "پا برهنه وسط حرف دیگران نپّریم"؛ با سکوت از گفتار او بهره مند شویم؛ دقت در گفتار تا سخن ناجور بر زبان روان نسازیم؛ بازبان خود سخن خشن و نیش دار و گزنده نزنیم که موجب رنجش دیگران و کینه توزی می شود؛ افسار سخن را دراز نبندیم؛ سخن بیهوده نزنیم.
برخی از اشعار فرزانه ی خراسان را پیش از این آورده و اکنون نیز اشعار دیگری در پیوند با این مطلب:
ببخش و بیارای و زفتی مکن بر اندازه باید به هر در سخن
بدان کز زبان است مردم به رنج چو رنجش نخواهی سخن را بسنج
سخنگوی چون برگشاید سخن بمان تا بگوید؛تو تندی مکن
ز گفتارِ گویا، تو دانا شوی بگویی از آن پس کز او بشنوی
مگوی آن سخن کاندرو سود نیست کز آن آتش بهره جز دود نیست
هر آن کس که دانش فرامش کند زبان را ز گفتار خامش مکن(این اشعار از بزم های نوشیروان با بوذرجمهر است.)
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: