رادمرد و نامرد (کریم و لئیم) در شعر و حدیث ، قسمت سوم

4. خوش گهر مالپرست نیست اما بدگهر ثروت را بر همه چیز برمی گزیند:

ثروت ابزار خیر و نیکی انجام دادن است؛ اگر روحیه ی انسان در گردآوری مال کشش پیداکند باعث می شود انسان آینده خود را خراب کند؛ مگر این که به خیر و نیکی بر دیگران برگردد

امام علی ع فرمود:

- حُبُّ المالِ یُقَوِّی الآمال وَ یُفسِدُ الأعمالِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل28ص380): عشق به ثروت آرزوها را توانمند می کند و کردار انسان تباه می گرداند.

- حُبُّ المالِ یُفسِدُ المَآل(غررالحکم ترجمه انصاری فصل28ص380): عشق به ثروت پایان کار را تباه می کند.

تنها راه برگشت از تباه آفرینی حُبّ مال، ثروت خود برای آینده ی پس از مرگ، توشه اندوختن و به فریاد ناداران رسیدگی و هزینه کردن است که می شود از لذت معنوی ترک این عشق فسادانگیز برخوردارشد. افزون بر این، اگر انسان دارای مکنت و مال و منالی شد و از آن برای رفاه و زندگی بیچارگان هزینه نکند قدرت و توان مالی اش به فنا خواهد رفت در سخن امام علی این نکته بیان شده است:

- مَن لَم یَحتَمِل مَؤُنَةَ النّاسِ فَقَد اَهَّلَ قُدرَتَهُ لإنتِقالِها (غررالحکم ترجمه انصاری فصل 77ص 701): هر قدرتمندی، هزینه زندگی مردم را فراهم نکند به یقین سزاوار از دست دادن قدرت مالی و امکانات دیگرش خواهد شد.

بخور هرچ داری فزونی بده = تو رنجیده‌ای؛ بهر دشمن منه

بخور هرچ داری به فردا مپای = که فردا مگر دیگر آیدش رای

که هم یک زمان روز تو بگذرد = چنین بُرده رنج تو دشمن خورد

تو رنجی و آسان دگر کس خورد؟ = سوی گور و تابوت تو ننگرد؟

ستاند ز تو دیگری را دهد = جهان خوانیش بی‌گمان بر جهد

هرآنگه که روز تو اندر گذشت = نهاده همه باد گردد به دشت

جهان را به کوشش چه جویی همی = گل زَهر خیره چه بویی همی

ز تو بازماند همین رنج تو = به دشمن رسد کوشش و گنج تو

ز بهر کسان رنج بر تن نهی = ز کم دانشی باشد و ابلهی(فردوسی)

- اَلکَرَمُ ایثارُ عُذوبَةِ الثّناءِ عَلیٰ حُبِّ المالِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص76): جوانمردی شیرینی و گوارایی ستایش را بر دوستی ثروت برگزیدن است.

- لایُکرِمُ المَرءُ نَفسَهُ حتیّٰ یُهینُ مالَهُ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل86ص847): انسان وقتی خود را بزرگ منش پندارد که ثروتش خوار بدارد.

- اَللُّؤمُ ایثارُ حُبِّ المالِ عَلیٰ لَذّةِ الحَمدِ و الثَّناءِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص76): بدسرشتی این است که عشق به ثروت اندوزی را بر شادمانی از ستایش و سپاس گزاری دیگران نسبت به خود برگزینی.

- اَللُّؤمُ ایثارُ المالِ عَلَی الرِّجالِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 1 ص48): از فرومایگی است که ارزش ثروت را بر مردم برگزیند.

5. جوانمردان بخشنده ثروت و وفادار به عهد و پیمان:

- کَثرَةُ البَذلِ آیَةُ النُّبُلِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل66ص564): بخشش فراوان نشانه ی بزرگواری است.

- اَلکَرَمُ بَذلُ الجودِ وَ إنجازُ الوُعودِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص70): جوانمردی بخشش داشتن و انجام پیمان های برقرار شده بین مردم است.

- اَلکَریمُ مَن جادَ بالمَوجودِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص60): رادمرد کسی است که از آن چه دارد بخشش می کند.

- اَلمُروءَةُ تَحُثُّ عَلَی المَکارِمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص46): مردانگی انسان را به بخشندگی و گشاده دستی برمی انگیزاند.

- مِن شِیَمِ الکَرَمِ بَذلُ النَّدیٰ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 78 ص 729): بخشش ثروت نشانه ی جوانمردی است.

- مَسَرَّةُ الکِرامِ بَذلُ العَطاءِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 80ص762): خشنودی جوانمردان در بخشش است.

- عادةُ الکِرامِ اَلجودُ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل53ص493): عادتِ جوانمردان بخشندگی است.

- سُنَّةُ الکِرامِ اَلجودُ(غررالحکم ترجمه ی انصاری فصل 39ص432) روش بزرگمنشان جود و بخشش است.

- اَلسَّخاءُ عُنوانُ المُرُوَّةِ وَ النُّبلِ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص40): بخشندگی نشانه ی مردانگی و بزرگی است. لب ببند و کَفِّ پر زر برگشا = بُخل تن بگذار پیش آور سخا

ترک شهوت ها و لذت ها سخاست = هرکه در شهوت فرو شد بر نخاست(مولوی مثنوی معنوی)

- سُنَّةُ الکِرامِ تَرادُفُ الإنعامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 39 ص 432): روش رادمردان پی در پی از داشته هایشان به دیگران بخشیدن است.

به بخشندگی یاز و دین و خرد = دروغ ایچ تا بر تو بر نگذرد

ز بخشش منه بر دل اندوه نیز = بدان تا توان ای پسر ارج چیز

من ایرانیان را یکایک نه دیر = کنم یک سر از گنج دینار سیر(فردوسی)

بزرگی بایدت بخشندگی کن = که دانه تا نیفشانی نروید

هر که عَلَم شد به سخا و کَرَم = بند نشاید که نهد بر دِرم

توانگرا! چو دل و دست کامرانت هست = بخور؛ ببخش که دنیا و آخرت بری

خواهی که مُمَتَّع شوی از دنییٰ و عقبیٰ = با خلق کرَم کن چو خدا با تو کرم کرد (سعدی گلستان) جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش = چو حق بر تو پاشد، تو بر خلق پاش

کرم کن که فردا به دیوان نهند = منازل به مقدار احسان دهند

کرم ورزد آن سر که مغزی دروست = که دون همّتانند بی مغز و پوست

حدیث درست آخر از مصطفی است = که بخشایش و خیر دفع بلاست

ببخش ای پسر کآدمیزاده صید = به احسان توان کرد و وحشی به قید

عدو را به الطاف گردن ببند = که نتوان بریدن به تیغ این کمند (سعدی بوستان)

توانگرا! دل درویش خود به دست آور = که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر = که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند (حافظ دیوان)

- اَلکَریمُ إذا وَعَدَ وفیٰ وَ إذا تَواعَدَ عَفیٰ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص58): جوانمرد وقتی وعده دهد پیمانش را به طور کامل انجام می دهد و اگر دیگری پیمان شکنی کند او را می بخشد.

- اَلکَریمُ إذا أیسَرَ أسعَفَ وَ إذا أعسَرَ خَفَّفَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص58): هرگاه رادمرد در آسایش باشد به نیازمندان کمک می کند و هنگام سختی برخود آسان می گیرد.

- اَلوفاءُ سَجیَّةُ الکرام(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 1 ص 14): پیمان را کامل ادا کردن روش جوانمردان است.

- اَلکَرَمُ مَعدِنُ الخَیرِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 1 ص 22): جوانمردی و بخشش منبع بهترین هاست.

- اَلکَرَمُ أفضَلُ السُّؤدَدِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 1 ص 27): بخشندگی برترین سروَری هاست.

- اَلمُروءَةُ بَرِیَّةٌ مِنَ الخَناءِ وَ الغَدرِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص55): مردانگی از ناسزاگویی و پیمان شکنی و خیانت بیزار است.

- اَلمُرُوَّةُ مِن کُلِّ خیانةٍ عَریَّةٌ بَریَّةٌ (غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص41): مردانگی از خیانت پاک و بیزار است.

- مِنَ الکَرَمِ اَلوَفاءُ بّالذِّمَمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل78 ص725): وفای به پیمان از خوش سیرتی و جوانمردی است.

- مَن وَفیٰ بِعَهدِهِ أعرَبَ عَن کَرَمِهِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل77 ص646): هرکس به عهد و پیمانش عمل کند جوانمردیش را آشکار کرده است.

خنک در جهان مرد پیمان منش = که پاکی و شرم است پیرامنش

بماند بدو رادی و راستی = نکوبد در کژّی و کاستی(فردوسی)

6. انسان پست فطرت برعکس نیکوسیرتان، نیرنگبازاست؛ برخلاف عهد و پیمان و وعده اش رفتار می کند:

بد سرشتان حد و مرزی را برای نیرنگبازی و نقشه کشی برای عهدشکنی خود ندارند "هرلحظه به شکلی بت عیار" می شوند و در صحرای بدی ها سیر می کند تا بتواند بیشتر به وادی دوزخ درآید. دروازه ی توجیه کردار خود تا پهنای آسمان می گسترانند که خود را مبرّا کنند بلکه تیرشان به عدف بخورد.

- وَعدُ اللَّئیمِ تَسویفٌ وَ تَعلیلٌ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل83ص780): وعده ی ناکس وقت کشی و بهانه تراشی است.

- اللَّئِيمُ إِذَا قَدَرَ أَفحَشَ وَإِذَا وَعَدَ أَخلَفَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص58): فرومایه هروقت توان مالی یا زور پیدا کند به زشتی روی آورد و هرگاه وعده دهد به آن عمل نمی کند.

چو پیمان آزادگان بشکنی = نشان بزرگی به خاک افگنی

ولیکن سرشت بد و خوی بد = تو را نگذراند به راه خرد(فردوسی)

نگفتمت که چنین زود بگسلی پیمان = مکن، کز اهل مروّت نیاید این کردار(سعدی بوستان)

- اَلمَکرُ سَجیَّةُ اللِّئامِ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل 1 ص24): فریبکاری خوی و روش فرومایگان است.

- اَلغَدرُ شیمَةُ اللِّئامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1 ص 14): پیمان شکنی و خیانت، کار فرومایگان است.

که چون بدگُهر پرورم لاجرم = خیانت روا داردم در حرم(سعدی بوستان)

- اَلغِشُّ مِن أخلاقِ اللِّئامِ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص46): دغلکاری و خیانت، کار بدسیرتان فرومایه است.

- اَللُّئیمُ یوجبُ الغِشَّ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص 28): ناکسی باعث فریبکاری است.

- مِن عَلاماتِ اللُّؤمِ اَلغَدرُ بالمَواثیقِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 78 ص 727): از نشانه های پستی و ناکسی پیمان شکنی در باره پیمان های پذیرفته شده است.

إیّاکَ وَ الخَدیعَةَ فَإنَّ الخَدیعَةَ مِن خُلقِ اللّئیمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل5ص153): از خدعه و نیرنگ بپرهیز زیرا نیرنگ از اخلاق انسان های بدسرشت است.

7. نیکوسیرتان اهل عفو و گذشت نسبت به خطاهای دیگرانند ولی بدسیرتان اهل کینه و انتقام:

- اَلمُبادَرَةُ إلَی العَفوِ مِن أخلاقِ الکِرامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص60): روش بزرگمنشان به عفو و بخشش دیگران پیشی گرفتن است.

هر آن کس که پوزش کند بر گناه = تو بپذیر و کین گذشته مخواه

گناه از گنهکار بگذاشتن = پی مردمی را نگه داشتن(فردوسی)

- مُعاجَلَةُ الذُّنوبِ بِالغُفرانِ مِن أخلاقِ الکِرامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل80ص768): شتاب در بخشش گناهان دیگران از روش کریمان است.

-اَلعَفوُتاجُ المَکارِمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص21): عفو و بخشش، دیهیم و سرآمد نیکی های بزرگوارانه است.

- اَلمُبادَرَةُ إلَی الإنتِقامِ مِن شِیَمِ اللِّئامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص60): از روش های پست فطرتان پیش تازی برای انتقام گرفتن است.

- مُعاجَلَةُ الإنتِقامِ مِن شِیَمِ اللِّئامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل80ص768): شتاب برای انتقام گرفتن روش پست فطرتان است.

- لا يَكونُ الكَريمُ حَقوداً(غررالحكم ترجمه انصاری فصل86ص835): جوانمرد، كينه توز و بدخواه نمی باشد.

- اَللَّئيمُ إذا أَعطىٰ حَقَدَ وَ إذا اُعطِیَ جَحَدَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص58): ناکس هرگاه چیزی به کسی بدهد، كينه ورزد و هرگاه به او چیزی داده شود، حاشا می کند.

- ألأَمُ الخُلقِ ألحِقد(غررالحکم ترجمه انصاری فصل8ص178): فرومایه ترین روش کینه توزی است.

- بِئسَ العَشيرُ اَلحَقودُ(غرر الحكم ترجمه انصاری فصل20ص341): کینه توز بد خویشاوندی است.

- مَن زَرَعَ الأحَنَ حَصَدَ المِحَنَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل77ص718) : هرکس کینه در دل بکارد رنج و اندوه را درو می کند.

کینه ، بر دشمنان انسان می افزاید و از جمعی، افرادی را منها می کند پس تا می توان باید "لطف" را به کار گرفت که چار ساز و جوانمردی را پرچم. سعدی هم گفته است:

رفتگان را لطف باز آرند = نه به جنگش بتر بیازارند

عدو را به الطاف گردن ببند = که نتوان بریدن به تیغ این کمند

اگر تند باشی به یکبار و تیز = جهان از تو گیرند راه گریز

چو با دوست دشخوارگیریّ وتنگ = نخواهد که بیند ترا نقش و رنگ

به لطفی که دیدست پیل دمان = نیارد همی حمله بر پیلبان(سعدی بوستان)

دگردیو کین است پر خشم و جوش = ز مردم بتابد گهِ خشم هوش

وگر کینه از مغز بیرون کنی = به مهر اندر این کشور افسون کنی(فردوسی)

8. روش رادمردان رفتار نیکوست:

بالاتر از آن به کسانی که به او بدی کرده اند نیز نیکی می کنند:

- اَلکَریمُ مَن جازَی الإسائَةَ بِالإحسانِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص64): جوانمرد کسی است که در جواب بدی دیگران، به نیکی پاداش می دهد.

بکوشید و خوبی به کار آورید = چو دیدند "سرما" بهار آورید

مکافات بد، گر کنی نیکوی = به گیتی درون داستانی شوی

نگیرد ترا دست جز نیکوی = گر از پیر دانا سخن بشنوی (فردوسی)

کسی نیک بیند به هردو سرای = که نیکی رساند به خلق خدای

نکویی کن امسال چون دِه تُراست = که سال دگر دیگری دهخداست

کرم پای دارد نه دیهیم و تخت = بده کز تو این مانَد ای نیکبخت

نکوکاری از مردم نیک رای = یکی را به ده می نویسد خدای(سعدی بوستان)

هرکه بِخراشَدَت جگر به جفا = هم چو کان کریم، زر بخشش

کم مباش از درختِ سایه فِکَن = هرکه سنگت زنَد، ثمر بخشش

ازصدف یادگیر نکته ی حلم = هر که سر بُرَّدَت، کمر بخشش(حافظ)

- مَن احسَنَ اِلیَ النّاسِ حَسُنَت عَواقِبُهُ وَ سَهَّلَت لَهُ طَرائِقُهُ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 77 ص 686) هرکس به مردم خوبی کند، سرانجامش به خوبی گراید و راه های زندگی اش برایش آسان شود:

جوانمردی و لطف است آدمیت = همین نقش هیولایی مپندار

چو انسان را نباشد فضل و احسان = چه فرق از آدمی تا نقش دیوار

به دست آوردن دنیا هنر نیست = یکی را گر توانی دل به دست آر

خواهی که خدای برتو بخشد = با خلق خدای کن نکویی(سعدی گلستان)

- اَلکَریمُ مَن بَدَأَ بِإحسانِهِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص33): جوانمرد کسی است که آغازبه نیکی نماید.

- عادَةُ الکِرامِ حُسنُ الصَّنیعَةِ (غررالحكم ترجمه انصاری فصل53ص493): روش خوش سیرتان نیکوکاری است.

- لِلکِرامِ فَضیلَةُ المُبادَرَةِ إلیٰ فِعلِ المَعروفِ وَإسداءُ الصَّنایعِ(غررالحکم ترجمه ی انصاری فصل71ص583): پیشدستی به کردار نیک و گسترش خوبیها برای نیکمردان، برتری است.

- الکَریمُ مَن بَذَلَ إحسانَهُ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص44): بزرگوار کسی است که رایگان و بدون چشمداشت به دیگران نیکی کند.

- نِعمَ زادُ المعادِ اَلإحسانُ إلَی العِبادِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل81ص772): نیکی کردن به مردم خوب توشه ای برای آخرت است.

- مَن لَم یَرحَمِ النّاسَ مَنَعَهُ اللهُ رَحمَتَه(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 77 ص 700): هر کس به مردم رحم نکند خداوند او را مهر و محبتش باز دارد.

- اَلکَریمُ یُجمِلُ المَلَکَةَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص26): جوانمرد همیشه سیمای خوب نشان می دهد.

- اَلکَرَمُ مَلِکُ اللِّسانِ وَ بَذلُ الإحسانِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص54): جوانمردی، زبان را فرمانروا بودن (جلوحرف مفت زدن خود را گرفتن) و به مردم نیکویی کردن است.

- یُستَدَلّ عَلیٰ مُرُوَّةِ الرَّجُلِ بِبَثِّ المَعروفِ وَ بَذلِ الإحسانِ و تَرکِ الإمتِنانِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل88ص865): بررادمردی مرد به گسترش خوبی ها و نیکی به کاربردن و پرهیز از منت نهادن، پی برده می شود.

به پاداش نیکی بیابی بهشت = بزرگ آنک او تخم نیکی بکشت

به گیتی درآن کوش چون بگذری = سرانجام نیکی بر خود بری

همه دست پاکی و نیکی بریم = جهان را به کردار بد نشمریم

پشیمان نشد هر که نیکی گزید = که بد آب دانش نیارَد مَزید

همه نیکویی ها ز یزدان شناس = مباش اندرین تاجور ناسپاس

که دارد همی شرم و دین و خرد = ز کردار نیکی همی "بر" خورد

به نیکی گرای و به نیکی بکوش = به هرنیک و بد پند دانا نیوش

ز دارنده بر جان آن کس درود = که از مردمی باشدش تار و پود (فردوسی)

- أحسِن إلَی المُسیءِ تَملِکُهُ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل2ص109):به بدکردار نیکی کن تا او را به دست آوری و مالکش گردی.

ره نیکمردان آزاده گیر = چو استاده ای دست افتاده گیر

بد و نیک را بذل کن سیم و زر = که این کسب خَیر است و آن دفع شر (سعدی بوستان)

از همه مهمتر تأثیر نیکی است که عاملی بس مهم و والا در گردآوردن مردم بر دور نیکوکار است: کس نبیند که تشنگان حجاز = بر سر آبِ شور گردآید

هرکجا چشمه ای بُوَد شیرین = مردم و مرغ و مور گرد آید (سعدی گلستان)

مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد = مرد صاحب نظر آنجا که وفا بیند و جود

سفله، گو، روی مگردان که اگر قارون است = کس ازو چشم ندارد کرم نامعهود(سعدی بوستان مواعظ)