رخ خندان تو(شعر عاشقانه)

رخ خندان تو (شعر)
کی شود تا من ببینم آن رخ خندان تو / خنده ی زیبا و آن شادابی و دندان تو
وقت خنده چهره ات وا میشود چون گل به شاخ / آخ از دیدار آن سیری ندارم آخ آخ
آه پر سوزی بر آید از دل پر راز من/ تا ببینیم چهره ات، گلساره ی گل ناز من
سیری از دیدار آن رخ نیست در قاموسِ عشق/ گشته ققنوس وجودم چهره ات ناموسِ عشق
رخ نما هر ساعتی فرصت مهیا شد برت/ تا ببینم آن جمالت آه من آید برت
دیدن تو، آن نسیم دلنواز صبحگه / نصرت الله شاد گردد از نگاهت گه به گه
نصرت الله جمالی
31 امرداد/اسد 1405

135(حکایت های ملا جماال)کشتن گرگ قهّار

135(حکایت های ملا جماال)کشتن گرگ قهّار
دوست خونپیچی ما غلامعلی زین الدین فرزند درویش چنین حکایت کرد که دوران بچگی نزد اربابی گله دار به نام محمد میرصانعی چوپانی می کردم. غالبا هر روز گرگ به گله ی ما میزد و سگ های گله از گرگ واهمه داشتند و حریف او نمی شدند. رفیق چوپان ما که چندسالی از من بزرگتر بود او هم مثل سگ هایمان کاری به کار گرگ نداشت. من گاهی جلو گرگ را می گرفتم که نزدیک بود به من حمله کند. یک روز که سیدمیرصانعی آمد به او واقعه ی حمله ی گرگ را گفتم و ادامه دادم که من می خواهم از نزد شما بروم. او در جواب من گفت گرگ از گله من می خورد از تو که نمی خورد! نمیگذارم بروی . من هم دلم سوخت در بیابان پای سنگی نشستم با زبان بچگی، خدا را خطاب قرار دادم، گفتم: خدایا آیا تو هم زورت به گرگه نمی رسد! تا کنون 14 گوسفند چاق از ما برده است و دوسه بار نیز به خودم حمله کرده است.
حد اقل حدود بیست دقیقه بعد یک ماشین جیب به طرف گله ی ما آمد؛ پیاده شده و آدرس شکار اینجا کجا گیر می آید؟ را از ما پرسیدند. هردو نفر از خامه ای های خوانسار بودند و از قبل مرا نیز می شناختند! به آنها گفتم شکار چقدر گوشت دارد در جواب گفت: بیست تا بیست وچهار کیلو. به آنها گفتم این منطقه "دوتو عبدالله خان" است؛ آنجای کوه که برفی است گرگ محل استراحتش است. شما اگر این گرگ را بکشید من یک گوسفند چهل کیلویی به شما می دهم! آنها خوشحال شدند و به طرف محل گرگ در کوه حرکت کردند و اندک زمانی با تفنگ دولول از دو طرف گرگ را به گلوله بستند و جسدش را در سرازیری آوردند. سگ های ما حتا به مرده ی گرگ هم نزدیک نشدند. ما طبق وعده ای که داده بودم یک قوچ چاق را سربریدیم وبه آنها هدیه کردیم. اربابمان پس از شنیدن واقعه بسیار شاد شد. اگر گرگ به گوسفندان ما ظلم نکرده بود به این بلا گرفتار نمیشد خون ریخت و خونش را ریختند و سوختن دل ما با دعا به فریادرس بیچارگان، نتیجه ی حذف گرگ قهار در منطقه گردید.

"بیا نزد من" غزلی عاشقانه

"بیا نزد من" غزلی عاشقانه:

ای گل من ای گل من تو بیا نزد من = این همه تو ناز مکن تو بیا نزد من

دوری تو بهر دلم آتش خرمن است= ای که تویی ناز دلم تو بیا نزد من

ای تو وجود و دل من غم تو در سرم = یار کجایی تو بگو تو بیا نزد من

شور جمالت به سرم غم سوزی گذاشت = زود بیا زود بیا تو بیا نزد من

آتش عشقت به دلم چنبره زد چو مار= کشته دلم را تو بیا، تو بیا نزد من

شمع وجودم که رسیده به خط آخرش = دیر نیا دیر نیا تو بیا نزد من

روشنی شمع منی صنما در برم = روح و روانم صنما تو بیا نزد من

شاد نما تا به جمالت دل من زنده است = جاده بکوب و تو بیا تو بیا نزد من

جانِ جمالی تو مکن عشوه ات بیش ازین = اشک زده حلقه به چشم تو بیا نزد من

نصرت الله جمالی

26 امرداد/ اسد1405

عشق گل و بلبل (شعر)

عشق گل و بلبل(شعر)

گرفتار گلت گشتم زمانی / به شانزده سال گذشته این زمانی

عجب عشقی پدیدآمد برایم / ندیدم مثل تو یاری برایم

تو گل، من بلبل گل شاخه ی تو/ زنم آواز هم بر شاخه ی تو

گهی آواز من شد ناله ی غم / ز بس دورم ز تو ای ماه همدم

شریفی و بزرگی و عزیزی/ دل من را ربودی و لذیذی

تو فرزانه ز هوش و عقل، تکناز / ز دانش بهره مندی و شدی ناز

گرفتارم نمودی سالیانی / وفایت دل ربوده ماه مانی

تو دلسوزی برایم مادرانه / صبوری، مؤمنی با مهربانه

ایا ای نصرت الله جمالی/ به فرزانه نما شکر ای جمالی

خدا را شکر گو دائم به نازت/ بماند بهر تو این گل به جانت

نصرت الله جمالی

24 امرداد/ اسد 1405

134(حکایت های ملا جمال)کارمای تهمت

134(حکایت های ملا جمال)کارمای تهمت

در مسقط الرأس حقیر حدود 85 سال پیش، دختری عروس خانواده ای شد. به عللی مورد تهمت دو برادر بزرگتر خانواده ی شوهرش قرار گرفت. وصلت ازدواج او به طلاق منجر شد. آبروی ریزی صورت گرفت. چون بی گناه بود، پدرش شبها میرفت نزد منبر در مسجد و به درگاه خدا انابه و گریه می کرد. آندو برادر یکی، بچه ی لال نصیبش شد و دخترش هم که نوجوان شد یک نفر گولش زد و حامله شد که بچه اش را سقط کردند. یکی دیگر هم دختر خل وچل و لالی نصیبش گردید. آن دخترتهمت زده شده هم با یک نفر دیگر ازدواج کرد. سعی نمایید نه عیب کسی را بگیرید نه تهمت به کسی بزنید.

 غزل عاشقانه "بر در درآ"

غزل عاشقانه "بر در درآ"

تا به کی رنج جدایی در دلم لانه زند = صبر من گشته تمام ای نازنین بر در درآ

غصه ی درد فراقت، غرق غم کرده مرا ≈ ای صنم از کنج خانه بینمت بر در درآ

دل شده دیوانه بوی وجودت در مشام = بو کشم تا گشته خاموش ای صنم بر در درآ

مرگ آسان و فرافت زجر عالَم سوز شد= نازنینم! رحم فرما لحظه ای بر در درآ

دوریت از بهر من چون زهر کشتار من است = پادزهرش دیدنت باشد گلم بر در درآ

دل که شد دیوانه دلسوزیت از بهر من = کی بُوَم لایق برایت لحظه ای بر در درآ

گر چه دورم از تو ای عشقِ جهان سوزم بدان = شعله ی عشقت بسوزاند مرا بر در درآ

ناله ام آتش به گیتی میزند تا اشک و آه = از پی اش آید به افلاک خدا بر در درآ

کی شود تا بر وصالت دست یابم عشق من = لیک رقصان آ به سویم لحظه ای بر در درآ

نصرت الله! ترک جان کردن بَتَرجان دادن است = رخ نما فرزانه جانم! لحظه ای بر در درآ

نصرت الله جمالی

22 اَمرداد/ اسد 1405

133(حکایت های ملا جمال ) گَرد زمین وقفی

133(حکایت های ملا جمال ) گَرد زمین وقفی

دوستی دارم به نام غلامعلی زین الدین اهل خونپیچ، داستانی از مرحوم پدر بزرگش(حاج اصغر) تعریف کرد که: من بچه بودم پدر بزرگم مقداری نقل و نبات به من داد، می گفت اینجا بنشین؛ وقتی ورزآب هارا آوردند مرا خبر کن(گاو نر که برای زمین کشاوزی در قدیم کار تراکتور امروزی را انجام می داد به آن وَرز آَو- ورزَو- می گفتند). میدیدم پدر بزرگم جارویی می گرفت و گرد و خاک های روی تن ورزَو ها را و خیش و یوغ شان را با جارو، بیرون حیاط می تکاند و گردگیری می کرد. یک روز به او گفتم بابا این چکاری است که انجام می دهی؟ گفت این ورزوها را با دستگاه شخم زنی می برند و زمین وقفی را شخم میزنند. اگر این گردو غبار به خانه من بیاید برکت از خانه ما رخت بر می بندد.

روش شهریاری در شاهنامه در راستای قرآن و حدیث

روش شهریاری در شاهنامه در راستای قرآن و حدیث:

آفرینش شادی برای جامعه، دل ربایی شهریار:

امنیت، آرامش آور است و آرامش، شادی را به ارمغان می آورد. چیزی که جامعه به آن نیاز دارد، شادی است. نیازاست شهریار، همّت خود را برای ایجاد شادی عمومی متمرکزنماید که برنامه هایش برای مردم شادی آفرین باشد. بسیاری از آن چه حکومت برای آفرینش شادی در دل مردم هزینه می کند، باعث می شود تا از هزینه های سرسام آوری که با داشتن غم و اندوهشان برای حکومت پدید می آورند، پیشگیری نماید. یکی از موارد ستم همین است که مردم در زنجیرِ اندوه و رنج، گرفتار باشند.

پس شهریار،آن چه را برای آفرینش شادی در دل مردم هزینه می کند، جلوگیری از خسارت های جبران ناپذیر در آینده خواهد بود. در اصل "إدخالُ السُّرور" همانند ستون با عظمت، توانا، پابرجا و "بُنیانٌ مَرصوصی" است که یک سازه ی دارای استحکام قوی، پایدار، مانا و سُربین در قلب و دل مردم پدید می آورد که سیل و طوفان بینان کَن، نمی تواند آن را تکان دهد تا چه برسد به این که فرو ریزاند.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ(آیه ی4 سوره ی صف):

خدا کسانی را دوست دارد که با صف شدن در راه او می رزمند طوری هستند که گویی سازه ای پولادین و استوارند.

وارد کردن افسون شادی یا "سرور" در دل مردم یک"ستون" پولادین و قدرتمندی است، مانند سدّی که ذوالقرنین درمقابل "یأجوج و مأجوج" بنا کرد.(اشاره به آیات 98-93 سوره ی کهف)

آیا با نگاه دو چشم انسان در طبیعت و موجودات زنده اش، از کوه و دشت، دمن و صحرا، درختان و سبزه زارها؛ گیاهان و میوه های رنگارنگ، یا آب دریا ها با موجوداتش؛ آسمان و رنگ جذابش، جز زیبایی که آفرینش پروردگار است چیزی که تنفر آفرین باشد، دیده می شود؟ این آفرینش زیبا فقط برای توجه به خدا و شادی آفرین برای مردم خلق شده است.

در سوره ای اعراف آیه ی32 می فرماید: چه کسی این زیبایی ها را برای مردم حرام کرده است؟ در پاسخ می گوییم فقط خشکه مقدسان گریه آفرینِ تندرو می توانند؛ کس دیگری زورش به تحریم کردن آن برای مردم نمی رسد! زیبایی شادی آفرین است:

قُل مَن حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتی أَخرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزقِ...: بگو: زیبایی های خدا و روزی های پاکیزه ای را که برای بندگانش پدید آورد، چه کسی حرام کرده؟...

آوردن شادی برای مردم که گفتیم:" إدخالُ السُّرور"، "ستونی" است سُربین. در آغاز، تدبیر می خواهد؛ سپس امکانات لازم. نباید "آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچّی" باشد. مَردِ امکانات، تدبیر است.

امام علی می فرماید:

- حُسنُ التَّدبیرِ یُنمی قَلیلَ المالِ وَ سوءُ التَّدبیرِ یُفنی کَثیرَهُ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل27ص377): حُسن تدبیر، ثروت کم را زیاد می کند و سوء تدبیر، هزینه زیاد ببار می آورد.

تدبیر از دُبُرگرفته شده، دُبُر به معنای پُشت و عقبه و نهایت کاری را در نظر آوردن که اگر چنین کاری را انجام دهم چه نتیجه ای ببار می آورد؟ این راهی که برای انجام کاری برگزیده ام فرجام درستی را به من ارائه خواهد داد یا نه؟ سبک سنگین کردن روش یک کار تا به نتیجه و میوه ی آن دست یابیم می شود: "تدبیر".

بنابراین گام نخست در فرمانروایی، روش خردمندانه برای پدیدآوردنِ شادی و رسیدن به آن، برای مردم است. چون هنگامی که شادی نباشد به قول عامیانه، "جنگ اعصاب" رخ می دهد؛ نافرمانی های اجتماعی، یقه ی حکومت را می گیرد؛ در این صورت خرد هم درست کار نمی کند. امام علی ع این نکته را در احادیث، فردوسی در شاهنامه یادآوری کرده است:

بکوشید تا رنجها کم کنید = دل غمگنان شاد و بی‌غم کنید

چو شادی بکاهی بکاهد روان = خرد گردد اندرمیان ناتوان:

- اَلغَمُّ یَقبِضُ النَّفسَ وَ یَطوِی الإنبِساطَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص89): غم و اندوه وجود انسان را در هم می کِشد و شادی و آرامش انسان را در هم می پیچاند.

ز شادی جوان شد دل مرد پیر= به چشمه درون آبها گشت شیر:

- اَلسُّرورُ یَبسُطُ النَّفسَ وَ یُثیرُ النِّشاطَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص89): شادی وجود انسان را باز و منبسط می گرداند و خوشی را برمی انگیزاند.

مدار ایچ اندیشه ی بد به دل = همه شادی آرای و غم برگسل

به شادی بباش و به نیکی بمان = ز خوبی مپرداز دل یک زمان

اگر دل توان داشتن شادمان = به شادی چرا نگذرانی زمان؟

به خوشی بناز و به خوبی ببخش = مکن روز را بر دل خویش رخش

برفتند شادان دل و خوش منش = پر از آفرین لب ز نیکی کنش

جهان خوش بود بردل نیک خوی = نگردد بگرد در آرزوی

کسی کو به گنج و درم ننگرد = همه روز او بر خوشی بگذرد

همه روی پالیز بی خو کنم = ز شادی تن خویش را نو کنم

بکوشید تا مهر و داد آورید = به شادی مرا نیز یاد آورید

کسی کو جوانست شادی کنید = دل مردمان جوان مشکنید

پیامبر اسلام ص: در باره جوانان سفارش فرموده است که آنان دل نازکند مواظب باشید با آنان به بهترین شکل رفتار کنید: أوصىٰ رسولُ الله ص؛ فَقال: أوصیكُم بِالشَّبابِ خَیرًا، فإنَّهُم أرَقُّ أفئِدَةٍ (منبع اینترنت) امام علی ع هم به روش دیگری جوان پروری را بیان فرموده است:

- جَهلُ الشّبابِ مَعذورٌ وَ عِلمُهُ مَحقورٌ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل26ص372): نادانی جوان عذرش پذیرفتی؛ آگاهی و دانشش کم است.

از این دو حدیث بر می آید که دستگاه دادِ شهریار در برخورد با جوانان باید نهایت رأفت، مهربانی، تدبیر یا دور اندیشی را مراعات و به کاربَرَد و به آنان نیکی اش را افزایش دهد.

چو خوشنود داری جهان را به داد = توانگر بمانی و از داد شاد

دراحادیث بزرگان اسلام هم سفارش های زیادی به شاد کردن انسانها آمده است که چند نمونه از آنها جهت یادآوری:

پیامبر اکرم ص فرمود:

- إِنَّ أَحَبَّ الأَعمَالِ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدخَالُ السُّرورِ عَلَی المُؤْمِنِینَ(اصول كافى محمدبن یعقوب کلینی، ج2باب ادخال السرور، چاپ اسوه، سال 1376): همانا شاد کردن مؤمنان، دوست داشتنی ترین کارها در نزد خدای متعال است.

که بیان عامیانه ی آن: إدخال السُّرور،إدخال السُّتون فی قلبِ المؤمن است! زیرا دل مردم شاد شده به بانی شادی ایجاد کن، گرایشی ماندگار می سازد.

- مَن سَعى فی حاجَةِ أخیهِ المُؤمنِ فَكَأنّما عَبدَ الله َ تِسعَةَ آلافِ سَنةٍ ، صائماً نَهارَهُ؛ قائماً لَیلَهُ( بحار الأنوارج 74 / 315) این حدیث در" سفینة البحار" شیخ عباس قمی چنین آمده است:

- مَن قَضىٰ أخاهُ المؤمنَ حاجَةً کانَ کَمَن عَبَدَ الله َ تِسعَةَ آلافِ سَنةٍ ؛ صائماً نَهارَهُ؛ قائماً لَیلَهُ(سفینة البحارج1 ص841 زیر واژه ی "حوج" انتشارات آستان قدس رضوی چاپ دوم 1388):

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : كسى كه در راه برآوردن نیاز برادر مؤمن خود بكوشد، چنان است كه نُه هزار سال با روزه گرفتن و شب زنده دارى، خدا را عبادت كرده باشد.

امام باقرع:

- ...مَا عُبِدَ اللهُ بِشَیءٍ أَحَبَّ إِلَی اللهِ مِن إِدخَالِ السُّرُورِعَلَی المُؤْمِنِ(اصول کافی محمدبن یعقوب کلینی، ج2باب ادخال السرور ص218، چاپ اسوه، سال 1376): دوست داشتنی ترین عبادت و فرمانبرداری برای خدا چیزی جز شاد کردن مؤمن نیست.

امام صادق ع:

- مِنْ أَحَبِّ الأَعمَالِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدخَالُ السُّرُورِ عَلَی المُؤْمِنِ إِشبَاعُ جَوعَتِهِ أَو تَنفِیسُ کُربَتِهِ أَو قَضَاءُ دَینِهِ(اصول کافی محمدبن یعقوب کلینی، ج 2باب ادخال السرورص 222چاپ اسوه، سال 1376): از محبوب ترین کارها در پیشگاه خدای بلند مرتبه، شاد کردن برادر مؤمن با سیرکردنش از گرسنگی؛ از بین بردنِ غم و اندوه، گرفتاری او یا پرداخت بدهکاری اش است.

امام علی ع:

- مِن كَفَّاراتِ الذُّنوبِ العِظَامِ، إِغَاثَةُ المَلهُوفِ وَ التَّنفِیسُ عَنِ المَكروبِ ( حکمت 24 نهج البلاغه صبحی صالح و نهج البلاغه فیض الاسلام ص1097): از كفّاره ی گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن، و غمگین را آسایش بخشیدن است.

تمام این احادیث بنایشان زدون و غم و اندوه و رفع گرفتاری از مردم است که چه ارزش گرانقدری برای بزرگان جامعه دارد و شادی آفرینی برای دیگران را عاملی برای شاد شدن خودشان می داند. فردوسی نیز همین نکات را در شاهنامه آورده است. نکات مهمّ این اشعارِ "شادی و سُرور"، یکی تکیه ی فردوسی بر روی "داد" است که هم به معنای عدالت و هم به معنای بخشش و دهش است و دیگری مهرورزی است که این دو را خواست خدا از انسان می داند. وقتی براثر امنیت، شادیِ آسایش پدید آید، همین شادی دو طرفه خواهد بود؛ هم شاد شونده و هم شاد کننده. وقتی شهریار با داد و دهش رفتار کند، هم آبادانی کشورفراهم می شود و هم حکومت جای پای محکمی برای ماندگاری به خاطر خرسند کردن مردم برای خود در دل آنان ایجاد می کند و ادخال الستون فی قلب المؤمن را به انجام رسانده است ولی اگر چنین زمینه ای را برای مردم فراهم نکند به خاطر بدبخت بودن و دردِ درونی مردم، دچار گزند خواهد شد که خود می داند از کجا این آسیب به او وارد می شود یعنی نتیجه ی رفتار خود را می بیند یا آن چه را کاشته، درو می کند:

کنون هرچ خواهیم کردن ز داد = بکوشیم وز داد باشیم شاد

گر ایمن کنی مردمان را بداد = خود ایمن بخسبی و از داد، شاد

جهان را چو آباد داری بداد = بود تخت آباد و دهر از تو شاد

دل زیردستان ما شاد باد = هم از دادِ ما گیتی آباد باد

به داد و دهش گیتی آباد دار= دل زیردستانِ خود شاد دار

رسول اکرم ص: ارزش این کار را برابر با مسرور کردن خدا و رسولش دانسته و می فرماید: مَن سَرَّ مُؤمِناً فَقَد سَرَّنِی وَ مَن سَرَّنِی فَقَد سَرَّ اللهَ(اصول كافی کلینی، ج2 باب ادخال السرور چاپ اسوه، سال 1376): هرکس انسان خداباوری را شاد نماید، مرا شاد کرده و هرکس مرا شاد کند، خدا را شاد نموده است.

مبادا ز گیتی کسی مستمند = که از درد او بر من آید گزند:

رسیدگی به مُفلسان و مستمندان و زدودن فقر و فلاکت از آنان، امر مهمی در کشور داری و زمینه ی رفاه وآسایش را برای آنان فراهم کردن است؛ نه این که این ضرب المثل به انجام رسد: " شیطان با مخلصان بر نمی آِید و سلطان با مفلسان".

این ضرب‌المثل، گویای واقعیتی است که در طول تاریخ از انجام عمل نکردن به وعده های قدرتمداران اشاره دارد. همانطور که "حافظ شیرازی" هم گلایه دارد که "هزار وعده ی خوبان یکی وفا نشود".

کسانی که در جایگاه‌ِ قدرت قرار می‌گیرند، به طورمعمول مفلسان و نیازمندان را به وادی فراموشی می سپارند که "المُفلِسُ فی اَمانِ الله"! درحالی که المفلس فی امان الله یعنی عوامل امنیتی زمامدار، اگر مفلسی حرفی بر ضد حکومت زد، نباید با او گلاویزشوند و گیردهند.این ضرب‌المثل با طعنه به کسانی است که شعار "خدمت به مردم" را برای رسیدن به قدرت می دهند و از گرفتاری مردم غافل می‌شوند و نشان‌دهنده ی نفاق و دورویی در بازار بورس قدرت است که ابتدا برای جلب اعتماد مردم نادار و ضعیف، وعده‌های ماه عسلی می دهند! واما وقتی بر سریر قدرت تکیه زدند در دفترطلاق حضور می یابند و فراموشی می گیرند که چه وعده ای داده اند.این نکته بر می گردد به سرشت پاک نهادی انسان یا برسیرتی او. این نظر فردوسی است با این بیت که طرف، گداصفت باشد یا بزرگ زاده:

اگرگوهرتن بود با نژاد = جهان زو شود شاد او نیز شاد

خنک شاه با داد و یزدان پرست = کزو شاد باشد دل زیردست

کسی باشد از بخت پیروز و شاد = که باشد همیشه دلش پر ز داد

دگر شاد کردن دل مستمند = توانگر کنم تا نماند به رنج

کسی را که پیشه به جز داد نیست = چُنو در دو گیتی دگر شاد نیست

چو از خویشتن نامور داد داد = جهان گشت ازو شاد و او از تو شاد

چنین داد پاسخ که هرکس که داد = بداد از تن خود همو بود شاد

که هر کس که در شاهی او داد داد = شود در دو گیتی ز کردار شاد

هرآن کس که او شاد شد از خرد = جهان را به کردار بد نسپرد

تهی‌دست را مایه دادی بسی = بدو شاد کردی دل هرکسی

خردمند را شاد و نزدیک دار = جهان بر بد اندیش تاریک دار

بیشترین نکته ای که فردوسی برشاد کردن مردم تکیه می کند غیر از فقرزدایی و امنیت، عدل و داد است. روشن است که هَمِّ شهریار باید بر این اصل بنیادین استوار باشد تا گسترش عدالت را از مهمترین واجبات خود برای کشورداری بداند.