نمونه هایی از روش رادمردان و نامردان در سخنان امام علی ع و اشعاری از برخی شاعران:

1. رادمردان سودمندند و دنبال برطرف کردن رنج ونیازهای دیگرانند و نامردان بر عکس:

بی توجهی به مشکل های دیگران که گامی برای رفع آن برندارد و به راحتی از کنار آنها بگذرد، روش جوانمردان نیست بلکه نامردی تمام عیار است:

هرکه بی باکی کند در راه دوست = ره زن مردان شد و نامرد اوست(مولوی مثنوی معنوی)

گرت از دست برآید دهنی شیرین کن = مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی(سعدی گلستان)

- خَیرُالنّاسِ مَن تَحَمَّلَ مَؤُونَةَ النّاسِ (غررالحکم ترجمه ی انصاری فصل29 ص390): بهترین مردم کسی است که هزینه زندگی مردم را فراهم کند.

- اَلکَریمُ إذَا احتاجَ اِلیکَ أعفاکَ وَ إذَااحتَجتَ اِلیهِ کَفاکَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص93): انسان رادمرد هنگامی که به تو نیازمند باشد برای برطرف کردن نیازش به تو برنمی گردد ولی اگرتو به او نیاز پیدا کنی همو نیازت را برآورده می کند.

- اَللّئیمُ إذَا احتاجَ اِلَیکَ أحفاکَ و إذَا احتَجتَ اِلَیهِ عَنّاکَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص93): ناجوانمرد اگر به تو نیاز پیدا کند پی در پی به سراغت می آید تا کمکش کنی واگر تو به او نیاز پیدا کنی آزارت می دهد.

- اَلکَرَمُ تَحَمُّلُ أعباءِ المَغارِمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص46): رادمردی به دوش کشیدن بارسنگین تاوان های دیگران است.

به دستگیری افتادگان و محتاجان = چنان که دوست به دیدار دوست مستعجل(سعدی بوستان)

- اَللَّئیمُ لا مُرُوَّة لَهَ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل34): ناکس جوانمردی ندارد.

بکوشید تا رنجها کم کنید = دل غمگنان شاد و بی‌غم کنید

بکوشید تا بردل هرکسی = ازو رنج بردن نباشد بسی

که درویش را شاد دارم به گنج = نیارم دل پارسا را به رنج

توانگرتر آن کو دلی راد داشت = درم گرد کردن به دل باد داشت

نباید نمودن به بی رنج رنج = که برکس نماند سرای سپنج(فردوسی)

خنک آن که آسایش مرد و زن = گزیند بر آسایش خویشتن

طریقت به جز خدمت خلق نیست = به تسبیح و سجّاده و دلق نیست(سعدی بوستان)

کار درویش مستمند برآر = که ترا نیز کارها باشد(سعدی گلستان)

2. جوانمردان آرامش آفرینند؛ ناجوانمردان، پدید آورِجنگ اعصاب، آزار رسان و شرّ زا:

- اَلکَریمُ یَعفو مَعَ القُدرةِ وَ یَعدِلُ فِی الإمرَةِ وَ یَکُفُّ إسائَتَهُ و یَبذُلُ إحسانَهَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص93): جوانمرد به زمان قدرتمداری از بدی دیگران در می گذرد به هنگام حکومت،عدل و داد برپا می کند از بدکرداری به مردم پرهیز می کند و از نیکی اش به مردم دریغ نمی ورزد.

- اللَّئیمُ لا یرجىٰ خَیرُهُ؛ وَ لا یسلَمُ مِن شَرِّهِ؛ وَ لا یؤمَنُ مِن غَوائلِهِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1 ص82): انسان فرومایه، نه به خیرش امیدى است؛ و نه از شرّش می شود در سلامت بود؛ و نه از گزندهایش می توان در امنیت قرار گرفت. فردوسی هم گفته است:

فردوسی با مثال زیبایش می گوید نا اهل، اهل نمی شود؛ شروردست از شرارتش بر نمی دارد؛ درخت تلخ، همان میوه ی تلخ بَر دهد :

درختی که تلخ است وی را سرشت = گرش برنشانی به باغ بهشت،

ور از جوی خلدش به هنگام آب = به بیخ،انگبین ریزی و شهد ناب،

سرانجام گوهر به ‌کارآورد = همان میوه ی تلخ بارآورد

لییمی و کژی ز بیچارگی ست = به بیدادگر بر بباید گریست(فردوسی شاهنامه)

"بد ذات" به دیگران بدی می رساند)
ناکسان، بدسرشتان و فرومایگان، کارشان شرّ رساندن است. شرّ در سرشت آنان نهفته و بدکرداری در ذات آنان خفته ؛ هروقت اراده کنند آن را بیدار کرده و در جامعه می پراکنند. هرکجا که قدم گذارند، گرد و غبار بد رسانی و بد کرداری آنان همه جا را فرامی گیرد. انگار آن را وظیفه ی خود می دانند که بد گویند، بد کنند، بد رسانند.

در حدیث امام علی علیه السلام پیش تر آمد، می فرماید: از بدی انسان بد سرشت و بد سگال نمی توان آسوده و سالم ماند؛ از شرّشان در امان نتوان بود و از بلوا، غائله ها و گرفتاری هایی که ایجاد می کند، رهایی نتوان یافت.
فردوسی نیز چنین آورده است:

ز بد اصل چشم بهی داشتن = بُوَد خاک در دیده انباشتن

ز بدگوهران بد نباشد عجب = سیاهی نشاید بریدن ز شب
بدی خود بدان تخمه در گوهرست = به بد کردن آن تخمه اندر خورست

نظامی نیز گفته است:

بد گهر با کسی وفا نکند = اصل بد در خطا خطا نکند

سعدی هم گفته است:

بد ز بدگوهران پدید آید = هر کسی آن کند کزو زاید
شیخ بهایی آورده، کسی که بد می گوید، بد سرشت است:
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست= وآن کس که مرا گفت نکو، خود نیکوست
اگر انسان پیرو دین و آیین خدایی باشد، شاید بد کند ولی به طور حتم از بدی خویش برمی گردد. آزار رساندن به دیگران که از فرومایگان و پست فطرتان برمی آید، راه و رسم دین نیست. فردوسی این نکته را در شعرش آورده است:
خود آزردنی نیست در دین ما = مبادا بدی کردن آیین ما

ندیدیم چیزی به از راستی = همان دوری از کژّی و کاستی.
بدی جز بدی برای انسان نتیجه و بهره ای نخواهد داشت با این که فرهیختگان در این باره، مطلب به شعر و نثر زیاد دارند به شعری از پروین اعتصامی و فردوسی در این باره بسنده می کنیم:
با بد، به جز بدی نکند چرخ نیلگون = از خار، هیچ میوه نچیدند غیر خار(پروین اعتصامی دیوان)

بد اندیش را بد بود روزگار= به دل اندر اندیشه ی بد مدار(فردوسی شاهنامه)
)اشعار برگرفته از: کتاب دوازده هزارمثل فارسی و سایت بزرگترین مجموعه شعر پارسی)

- اَلکَریمُ یَأبَی العارَ و یُکرِمُ الجار(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص 87): جوانمرد از ننگ سر باز می زند و همسایه را گرامی می دارد.

میازار کس را که آزاد مرد = سر اندر نیارد به آزار و درد

سرمایه ی "مرد سنگ و خرد" = ز گیتی بی آزاری اند خورد

بی آزاری و مردمی بهترست = کرا کردگار جهان یاورست

بی آزاری و مردمی بایدت = گذشته چو خواهی که نگزایدت

بی آزاری و راستی بایدت = چو خواهی که این خورده نگزایدت

بی آزاری و راستی برگزین = چو خواهی که یابی به داد آفرین

چو خواهی که آزاد باشی ز رنج = بی آزار و بی رنج آگنده گنج،

بی آزاری زیر دستان گزین = بیابی ز هر کس به داد آفرین

بی آزاری زیر دستان گزین = که یابی ز هرکس به داد آفرین

بی آزاری و سودمندی گزین = که این است فرهنگ آیین و دین

که پرهیز از آن کن که بد کرده ای = که او را به بیهوده آزرده ای(فردوسی)

دنیا نَیَرزد آن که پریشان کنی دلی = زنهار بد مکن که نکردست عاقلی

اگر بد کنی چشم نیکی مدار = که هرگز نیارد گز، انگور، بار

رطب ناورد چوب خر زهره بار = چو تخم افکنی برهمان چشم دار

کنونت که دست است خاری بکَن = دگر کی برآری تو دست از کفن؟

بد اندیش توست آن و خون خوار خلق = که نفع تو جوید در آزار خلق

نخواهی که نفرین کنند از پست = نکو باش تا بد نگوید کست

مکن، پنجه از ناتوانان بدار = که گر بفکنندت شوی شرمسار

خواهی که "بر" از مُلک سلیمان بخوری = آزار به اندرون موری نرسان(سعدی بوستان)

- ما أوحَشَ الکَریمُ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل79ص743): انسان بزرگوار کسی را نمی ترساند.

- اَللَّئیمُ یَدَّرِعُ العارَ وَ یُؤذِی الأحرارَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص87): انسان بدنهاد و ناجوانمرد، جامه ننگ بپوشد و آزادمردان را آزار دهد.

چو خواهی که آزاد باشی ز رنج = بی‌آزار و بی‌رنج آگنده گنج،

بی‌آزاری زیردستان گزین = بیابی ز هرکس به داد آفرین(فردوسی)

- عادَةُ الأشرارِأذیَّةُ الرِّفاق(غررالحکم ترجمه انصاری فصل53ص493): خوی بدکرداران (اشرار) آزار رساندن به دوستانشان است.

- مِن عَلاماتِ اللُّؤمِ سوءُ الجَوارِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل78 ص728): از نشانه های فرومایگی بد رفتاری با همسایگان است.

تو بیدار باش و جهاندار باش = خردمند و راد و بی آزار باش

بی آزاری و سودمندی گزین = که این است فرهنگ آیین و دین(فردوسی)

- عادَةُ اللِّئامِ وَ الأغمارِأذیَّةُ الکِرامِ وَ الأحرار(غررالحکم ترجمه انصاری فصل53ص493): خوی و عادت بدسرشتان و ابلهان، آزار رساندن به جوانمردان و آزادگان است.

به خیره میازار جان کسی = نباید که پیچی ز داور بسی

به بد کردن خویش و آزار کس = مجو ای پسر درد و تیمار کس(فردوسی)

زنبور درشت بی مروت را گوی = باری چو عسل نمی دهی نیش مزن(سعدی گلستان)

خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد = رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود(سعدی بوستان)

می کوش که تا ز اهل نظر خوانندت = وز عالَم راز بی خبر خوانندت

گر خیر کنی فرشته خوانند ترا = ور میل به شرّ کنی به شر خوانندت(کلیات عبید زاکانی رباعیات)

3. خوش سیرتان دنبال پاداش از دیگران نیستند ولی بدسیرتان دنبال دستمزد:

هیچ انسان وارسته ای نیست که اگر کار خیری انجام دهد به دنبال دستمزد گرفتن باشد؛ کار خیر و نیکی به دیگران چو نیت خدا پسندانه داشته است بیرون از دایره ی کوچک مزد و پاداش است.

- اَلکَریمُ یَرفَعُ نَفسَهُ فی کُلِّ ما أسداهُ عَن حُسنِ المُجازاةِ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص90): رادمرد كسى است كه خود را بالاتر از این بداند كه براى انجام نیكی هایش به مردم، از آنان پاداش نیكو بخواهد.

نه مزد و نه دارد کسی ز او سپاس = نه بپسندد آن مرد یزدان شناس(فردوسی)

مزد اینگونه کارها فقط از جانب آفریدگار جهان در دو گیتی به انسان بهره می رساند مگر شیطان با سلطه ای که بر ما ایجاد می کند ما را به طرف ریاکاری و نادیده گرفت خداوند متعال براند.

کار خیر درواقع به پاس و شکرانه ی نعمت های بی شمار پروردگار است که چنین وظیفه ای را بر دوش ما بار می کند زیرا خداوند این نعمت ها را به ما داده و ما مدیون حضرت خداوند پاک جَلَّ جَلالُهُ ربّی هستیم و باید کمر به خدمت خلق بربندیم.

- اَلکَریمُ یَریٰ مَکارمَ أفعالِهِ دَیناًعَلَیهِ یَقضیهِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص90): رادمرد کردارهایش را وامی برگردن خویش می بیند که باید آن را بپردازد.

مولوی "لئیمان" را "بَد رَگان" نامیده و با مثالی چنین آورده است:

شکر آن نگزاردند آن "بَد رَگان" = در وفا بودند کمتر از سگان

مر سگی را لقمه نانی ز دِر، = چون رسد؛ بر در همی بندد کمر

پاسبان و حارس در می شود = گر چه بر وی جور و سختی می رود

هم بر آن در باشدش باش و قرار = کفر دارد کَرد غیری اختیار(مولوی مثنوی معنوی)

- اَللَّئیمُ یَریٰ سَوالِفَ إحسانِهِ دَیناً یَقتَضیهِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص90): انسان ناکس خوبی هایی که در گذشته برای دیگران انجام داده، وامی می پندارند که آنان باید به او بپردازند.

4. خوش گهر مالپرست نیست اما بدگهر ثروت را بر همه چیز برمی گزیند:

ثروت ابزار خیر و نیکی انجام دادن است؛ اگر روحیه ی انسان در گردآوری مال کشش پیداکند باعث می شود انسان آینده خود را خراب کند؛ مگر این که به خیر و نیکی بر دیگران برگردد

امام علی ع فرمود:

- حُبُّ المالِ یُقَوِّی الآمال وَ یُفسِدُ الأعمالِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل28ص380): عشق به ثروت آرزوها را توانمند می کند و کردار انسان تباه می گرداند.

- حُبُّ المالِ یُفسِدُ المَآلَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل28ص380): عشق به ثروت پایان کار را تباه می کند.

تنها راه برگشت از تباه آفرینی حُبّ مال، ثروت خود برای آینده ی پس از مرگ، توشه اندوختن و به فریاد ناداران رسیدگی و هزینه کردن است که می شود از لذت معنوی ترک این عشق فسادانگیز برخوردارشد. افزون بر این، اگر انسان دارای مکنت و مال و منالی شد و از آن برای رفاه و زندگی بیچارگان هزینه نکند قدرت و توان مالی اش به فنا خواهد رفت در سخن امام علی این نکته بیان شده است:

- مَن لَم یَحتَمِل مَؤُنَةَ النّاسِ فَقَد اَهَّلَ قُدرَتَهُ لإنتِقالِها (غررالحکم ترجمه انصاری فصل 77ص 701): هر قدرتمندی، هزینه زندگی مردم را فراهم نکند به یقین سزاوار از دست دادن قدرت مالی و امکانات دیگرش خواهد شد.

بخور هرچ داری فزونی بده = تو رنجیده‌ای؛ بهر دشمن منه

بخور هرچ داری به فردا مپای = که فردا مگر دیگر آیدش رای

که هم یک زمان روز تو بگذرد = چنین بُرده رنج تو دشمن خورد

تو رنجی و آسان دگر کس خورد؟ = سوی گور و تابوت تو ننگرد؟

ستاند ز تو دیگری را دهد = جهان خوانیش بی‌گمان بر جهد

هرآنگه که روز تو اندر گذشت = نهاده همه باد گردد به دشت

جهان را به کوشش چه جویی همی = گل زَهر خیره چه بویی همی

ز تو بازماند همین رنج تو = به دشمن رسد کوشش و گنج تو

ز بهر کسان رنج بر تن نهی = ز کم دانشی باشد و ابلهی(فردوسی)

- اَلکَرَمُ ایثارُ عُذوبَةِ الثّناءِ عَلیٰ حُبِّ المالِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص76): جوانمردی شیرینی و گوارایی ستایش را بر دوستی ثروت برگزیدن است.

- لایُکرِمُ المَرءُ نَفسَهُ حتیّٰ یُهینُ مالَهُ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل86ص847): انسان وقتی خود را بزرگ منش پندارد که ثروتش خوار بدارد.

- اَللُّؤمُ ایثارُ حُبِّ المالِ عَلیٰ لَذّةِ الحَمدِ و الثَّناءِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص76): بدسرشتی این است که عشق به ثروت اندوزی را بر شادمانی از ستایش و سپاس گزاری دیگران نسبت به خود برگزینی.

- اَللُّؤمُ ایثارُ المالِ عَلَی الرِّجالِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 1 ص48): از فرومایگی است که ارزش ثروت را بر مردم برگزیند.

5. جوانمردان بخشنده ثروت و وفادار به عهد و پیمان:

- کَثرَةُ البَذلِ آیَةُ النُّبُلِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل66ص564): بخشش فراوان نشانه ی بزرگواری است.

- اَلکَرَمُ بَذلُ الجودِ وَ إنجازُ الوُعودِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص70): جوانمردی بخشش داشتن و انجام پیمان های برقرار شده بین مردم است.

- اَلکَریمُ مَن جادَ بالمَوجودِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص60): رادمرد کسی است که از آن چه دارد بخشش می کند.

- اَلمُروءَةُ تَحُثُّ عَلَی المَکارِمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص46): مردانگی انسان را به بخشندگی و گشاده دستی برمی انگیزاند.

- مِن شِیَمِ الکَرَمِ بَذلُ النَّدیٰ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 78 ص 729): بخشش ثروت نشانه ی جوانمردی است.

- مَسَرَّةُ الکِرامِ بَذلُ العَطاءِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 80ص762): خشنودی جوانمردان در بخشش است.

- عادةُ الکِرامِ اَلجودُ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل53ص493): عادتِ جوانمردان بخشندگی است.

- سُنَّةُ الکِرامِ اَلجودُ(غررالحکم ترجمه ی انصاری فصل 39ص432) روش بزرگمنشان جود و بخشش است.

- اَلسَّخاءُ عُنوانُ المُرُوَّةِ وَ النُّبلِ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص40): بخشندگی نشانه ی مردانگی و بزرگی است. لب ببند و کَفِّ پر زر برگشا = بُخل تن بگذار پیش آور سخا

ترک شهوت ها و لذت ها سخاست = هرکه در شهوت فرو شد بر نخاست(مولوی مثنوی معنوی)

- سُنَّةُ الکِرامِ تَرادُفُ الإنعامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 39 ص 432): روش رادمردان پی در پی از داشته هایشان به دیگران بخشیدن است.

به بخشندگی یاز و دین و خرد = دروغ ایچ تا بر تو بر نگذرد

ز بخشش منه بر دل اندوه نیز = بدان تا توان ای پسر ارج چیز

من ایرانیان را یکایک نه دیر = کنم یک سر از گنج دینار سیر(فردوسی)

بزرگی بایدت بخشندگی کن = که دانه تا نیفشانی نروید

هر که عَلَم شد به سخا و کَرَم = بند نشاید که نهد بر دِرم

توانگرا! چو دل و دست کامرانت هست = بخور؛ ببخش که دنیا و آخرت بری

خواهی که مُمَتَّع شوی از دنییٰ و عقبیٰ = با خلق کرَم کن چو خدا با تو کرم کرد (سعدی گلستان) جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش = چو حق بر تو پاشد، تو بر خلق پاش

کرم کن که فردا به دیوان نهند = منازل به مقدار احسان دهند

کرم ورزد آن سر که مغزی دروست = که دون همّتانند بی مغز و پوست

حدیث درست آخر از مصطفی است = که بخشایش و خیر دفع بلاست

ببخش ای پسر کآدمیزاده صید = به احسان توان کرد و وحشی به قید

عدو را به الطاف گردن ببند = که نتوان بریدن به تیغ این کمند (سعدی بوستان)

توانگرا! دل درویش خود به دست آور = که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر = که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند (حافظ دیوان)

- اَلکَریمُ إذا وَعَدَ وفیٰ وَ إذا تَواعَدَ عَفیٰ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص58): جوانمرد وقتی وعده دهد پیمانش را به طور کامل انجام می دهد و اگر دیگری پیمان شکنی کند او را می بخشد.

- اَلکَریمُ إذا أیسَرَ أسعَفَ وَ إذا أعسَرَ خَفَّفَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص58): هرگاه رادمرد در آسایش باشد به نیازمندان کمک می کند و هنگام سختی برخود آسان می گیرد.

- اَلوفاءُ سَجیَّةُ الکرام(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص14): پیمان را کامل ادا کردن روش جوانمردان است.

- اَلکَرَمُ مَعدِنُ الخَیرِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص22): جوانمردی و بخشش منبع بهترین هاست.

- اَلکَرَمُ أفضَلُ السُّؤدَدِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص27): بخشندگی برترین سروَری هاست.

- اَلمُروءَةُ بَرِیَّةٌ مِنَ الخَناءِ وَ الغَدرِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص55): مردانگی از ناسزاگویی و پیمان شکنی و خیانت بیزار است.

- اَلمُرُوَّةُ مِن کُلِّ خیانةٍ عَریَّةٌ بَریَّةٌ (غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص41): مردانگی از خیانت پاک و بیزار است.

- مِنَ الکَرَمِ اَلوَفاءُ بّالذِّمَمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل78 ص725): وفای به پیمان از خوش سیرتی و جوانمردی است.

- مَن وَفیٰ بِعَهدِهِ أعرَبَ عَن کَرَمِهِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل77 ص646): هرکس به عهد و پیمانش عمل کند جوانمردیش را آشکار کرده است.

خنک در جهان مرد پیمان منش = که پاکی و شرم است پیرامنش

بماند بدو رادی و راستی = نکوبد در کژّی و کاستی(فردوسی)