قسمت چهارم

10. خوش سیرتان اهل دادگری و انصاف هستند و بدسیرتان اهل جور و ستم:

پیداکردن اهل داد و انصاف در امروزه ی دنیا، مثل پیدا کردن سوزن در انبارپر از کاه است! ولی ستم مانند نقل و نبات همه جا رواج دارد مگر به ندرت عدالتی در گوشه ای از دنیا پیدا شود.

- مِن عَلاماتِ النَّبلِ اَلعَمَلُ بِسُنَّةِ العَدلِ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل78ص731): از نشانه های بزرگواری به عدل و داد رفتار کردن است.

- مِن عَلاماتِ العَقلِ اَلعَمَلُ بِسُنَّةِ العَدلِ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل78ص734): از نشانه های خردمندی به عدل و داد رفتار کردن است.

انسان هایی که اهل خرد و کمال، نیستند، پا را از گلیم خود دراز تر می کنند؛ حدّ خود را نمی شناسند وقتی خداوند سر نخی را به آنها داد، وقتی بر مصدر امری قرار گرفتند، وقتی به پست و مقامی رسیدند؛ وقتی به مال و منالی دست یافتند؛ وقتی کسی شدند و در بین سر ها سری در آوردند، راه درست را کنار می گذارند تا به خیال خود بتوانند بیشتر بمانند یا کس و کارشان بعد از آنها به نان و نوایی برسند. این جاست که به ظلم و ستم، دست یازند.

- الظالمُ لَئیمٌ(غررالحکم فصل1ص همان ح 75): ستمگر فرومایه و رذل است.

از پیامبر اکرم (ص) نیز در تحف العقول تر جمه و تصحیح علی اکبرغفاری - کلمات قصار- نشانه ی انسان ستم پیشه چنین آمده است:
عَلامةُ الظّالمِ اَربَعَةٌ: یظلِمُ مَن فوقَهُ بِالمَعصیَةِ وَ یَملِكُ مـَن دونَه بِالغَلَبَةِ وَ یِبغِضُ الحَقَّ وَ یُظهِرُ الظُّلمَ :

ظالم چهار نشانه دارد: 1ـ با نافرمانى به بالادست خود، ستم می كند؛ 2ـ به زیـر دستـش بـا چیرگی فـرمـان می راند؛ 3ـ کینه توزی نسبت به حق دارد؛ 4ـ و آشكـارا ستم روا می دارد.
چه کسی از خدا بالادست تر برای انسان زورمدار و قلدر صفت؟ خیلی باید جرأت شیظانی داشت که بر ضد فرمان خدا حرکت کرد!
انسان هایی که ستم می کنند به این حدیث پیامبر توجه کنند که آن حضرت با استناد به آیات قرآن، کمک و یاری خداوند بر ستمدیده را حُکم و قضای حتمی یا جبر قطعی آفریدگار جهان می داند و چکش خور هم ندارد که غیر از این شود؛ امری قطعی است که صد در صد انجام خواهد شد. متن آیه قرآن آن را با دو تأکید ("..."نَّ") آورده است:
ایّاکَ وَالبَغیَ فإنّ الله قَضیٰ: أنَّهُ مَن " بُغِیَ عَلَیهِ لَیَنصُرَنَّهُ الله [آیه ی 60 سوره ی حج] " وَ قال: " أیُّهَا النّاسُ إنَّما بَغیُکُم عَلیٰ أنفُسِکُم[آیه 23سوره ی یونس].(تحف العقول با ترجمه ص 34): از تجاوز و ستم دوری گزین زیرا حکم خداست که: هرکس بر او ستمی رود به طور حتم خداوند به او کمک خواهد کرد و خداوند فرموده: تجاوز و ستم(بر دیگران را در واقع) بر خود می کنید. در دنباله همین فرمایش رسول خدا ص هشدار عجیبی را مطرح فرموده که:

إنَّكُم سَتَحرِصونَ عَلَى الإمارَةِ ، ثُمَّ تَكونُ علیکم حَسرَةً وَ نَدامَةً، فَنعْمَتِ المُرْضِعَةُ ، و بِئْسَتِ الفاطِمَةُ.: همانا[بعد از من] به زودی آزمند "فروانروا" شدن به سرتان می زند سپس گرفتار افسوس و پشیمانی می شوید.[این امارت و شهریاری] خوب شیردهی ست ولی بد شیر پرورده ای ست! بد شیر پروردگی را تاریخ بعد از پیامبر نشان داد که پیشگویی آن حضرت درست از آب درآمد. باعث نخوت و بزرگ منشی و افزون طلبی برای بعضی از سردمداران جامعه گردید و سر از ستمگری و خونریزی گردید. (حدیث" ستحرصون..." در صحاح نیز آمده است منبع اینترنت)

امام علی ع در نامه اش به مالک اشتر:

- فَاِنَّ اللهَ یُذِلُّ کُلَّ جَبّارٍ: خداوند جباران را خوار می کند.

وَ یُهینُ کُلَّ مُختالٍ: خداوند گردن فرازان را در چشم مردم خوار و سبک می کند

وَ مَن ظَلَمَ عِبادَاللهِ کانَ اللهُ خَصمَهَ دونَ عِبادِهِ وَ مَن خاصَمَهُ أدحَضَ حُجَّتَهُ وَ کانَ لِلهِ حَرباً...: هرکس به مردم ستم کند خداوند از طرف بندگانش دشمن او می شود و دلیل ستمگر را برای ستمی که بر مردم روا داشته، نپذیرد چون در واقع با خدا سر جنگ دارد...

وَلَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللهِ وَتَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَة عَلَى ظُلْم، فَإِنَّ اللهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَهُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ: و چيزى چون ستمكارى نعمت خدا را دگرگون نمى ‏كند، و كيفر او را نزديك نمى‏ سازد، كه خدا دعاى ستمديدگان را مى‏ شنود و در كمين ستمكاران است. (نهج البلاغه نامه ی 53- مالک اشتر):

نکته ای که در این باره به ذهن حقیر رسید این است که: با توجه به تأکید قرآن وحی آفریدگار جهانیان و سخنان منبعث از قرآن پیامبر اسلام و امام علی، کارگزاران امنیتی حکومت باید نهایت دقت در رفتار با مردم را در نظر گیرند که خدای ناکرده ستمی بر آنها از طرفشان بر مردم روا و صورت نگیرد که دامن خودشان را می گیرد و نتیجه ی آن در دنیا و آخرت بدون شک و تردید به خودشان برمی گردد.

فردوسی نیز ستم را "نامه ی نوشته شده ی عزل ستمگر" می داند و او را اهل دوزخ می شمارد:
اگر پشه از شاه یابد ستم = روانش به دوزخ بماند دژم

تن خویش را شاه بیدادگر = جز از گور و نفرین نیارد به سر

چنین همچو شد شاه بیدادگر= جهان زو شود زود زیر و زبر

چو بیدادگر شد شبان با رمه = بدو بازگردد بدیها همه

ستم، نامه ی عزل شاهان بوَد = چو درد دل بیگناهان بوَد

- أعِن تُعَن (غررالحکم ترجمه انصاری فصل2ص109): یاری کن تا یاریت کنند.

و این شاعر دل سوخته از ستمِ ستم پیشگان، زبان به نصیحت می گشاید که آزاد مرد با ستم هم تسلیم نمی شود و برای درهم و دینار دنیا بر دیگران ستم مکنید و ره رستگاری را ظلم نکردن و واهمه از خدا داشتن می داند:
میازار کس را که آزاد مرد = سر اندر نیارد به آزار و درد
میازار کس را ز بهر درم = مکن تا توانی بکس بر ستم
بترس از خدا و میازار کس = ره رستگاری همین است و بس
سعدی نیز در باب دوم بوستان همین ها را به شعر آورده است
مکن خیره! بر زیر دستان ستم = که دستی ست بالای دست تو هم ( خیره: ای خیره سر! )

مزن بر سر نا توان دست زور = که روزی به پایش در افتی چو مور
اگر زیر دستی درآید زپای = حذر کن زنالیدنش بر خدای
گرفتم زتو ناتوان تر بسی ست = توانا تر از تو هم آخر کسی ست
نظامی گنجوی نیز دل پری از ستم دارد و شاید در بین شعرا بعد از سعدی و فردوسی بیشتر از همه در این باره سخن گفته باشد. او تجاوز و ستم را باعث کوتاهی عمر و زوال می داند و دعای ستمدیده را تیر سحرگاهی قلمداد می کند:
رها کن ستم را به یکبارگی = که کم عمری آرد ستمکارگی
کسی کین ستم خیزد از نام او = بدین روز باشد سرانجام او
رسم ستم نیست جهان یافتن = ملک به انصاف توان یافتن
تیغ ستم دور کن از راهشان = تا نخوری تیر سحرگاهشان
حافظ نیز معتقد است ستم بر قرار نمی داند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ = که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
پروین اعتصامی نیز ستم کردن را همچون زهری می داند که ستمگر خود می نوشد و گمان می کند شهد و شربت و شیرینی نوش جان می کند و سفارش اش این است که ظلم و ستم را باید کنار گذاشت که این روش نیش زدن عقرب و اژدها به انسان بر می گردد ؛ اگر نمی پسندی پس بر دیگران روا مدار .
با درافتادگان، ستم کردن = زهر را جای شهد نوشاندن
گر ستم از بهر خویش می‌نپسندی = عادت کژدم مگیر و پیشه‌ی ثعبان
(بعضی از اشعار بر گرفته از سایت بزرگترین مجموعه شعر پارسی)
ولی افسوس که گوش شنوایی در طول تاریخ نبوده و نیست و به قول مولوی:
شُبهه می انگیزد آن شیطان دون = در فتند این جمله کوران سر نگون

در پایان نیز به جمله ای از امام علی ع بسنده می کنیم:

رأسُ الجَهلِ الجَورُ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل34ص412): ریشه ی نادانی ستمگری ست.

ستمگری هم که از دشمنی سرچشمه می گیرد:

- رَأسُ الجَهلِ مُعاداةُ النّاسِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل34ص412): ریشه ی نادانی دشمنی با مردم است.

از طرف دیگر اساس و ریشه ی خردمندی را نیز امام علی ع، رفاقت با مردم می داند ولی هستند انسان نماهایی که می خواهند اهدافشان را با دشمنی کردن با مردم به دست آورند که اوضاع را بر ضد خود بدتر می کنند:

- رَأسُ العَقلِ اَلتَّوَدُّدُ إلَی النّاسِ (غررالحکم ترجمه انصاری فصل34ص412): اساس و ریشه ی خردمندی، دوستی با مردم است.

- اَلإنصافُ شیمَةُ الأشرافِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص22): عدل و انصاف داشتن روش بزرگمنشان است.

- ما جارَ الشَّریفُ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل79ص743): انسان بزرگوار ستم نمی کند.

گر ایمن کنی مردمان را بداد = خود ایمن بخسبی و از داد شاد

جهان را چو آباد داری بداد = بود تخت آباد و دهر از تو شاد

هنر باید از مرد و فر و نژاد = کفی راد دارد دلی پر ز داد(فردوسی)

- لا یَنتَصِفُ الکَریمُ مِنَ اللَّئیمِ(غررالحکم ترجمه ی انصاری فصل86ص864) از انسان بدگهر، عدل و انصافی در برخورد با خوش گهر یا جوانمرد نیست.

- دَولَةُ الأَوغادِ مَبنیَّةٌ عَلَی الجَورِ وَ الفَسادِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل31ص402): دولت فرومایگان ساختارش بر ستمکاری و فساد است.

اگر دولتی در رفع ستم و فساد کوشا نباشد دارای صفت‌ پست فطرتی و فرومایگی خواهد شد. این صفت را امیرالمؤمنین به آن داده است.

منه در دلت دشمنی بر کسی= که دل را تباهی رساند بسی(خود)

انسان نباید با دیدِ دشمنی به دیگران نگاه کند تا در دلش بدبینی و ستیزه گری نسبت به آنان پدید آید. این حالت او را از رفق و مدارا و نرمی با دیگران باز می دارد و برایش تباهی و فساد دل را می آفریند و او و دیگران را نسبت به هم "دورو" و منافق بار می آورد. سلامت انسان از درون و برون به این بستگی دارد که همت نماید و دریچه ی خصومت را در دل خود ببندد زیرا امام محمدباقر(ع) می فرماید:

إیّاکُم وَ الخُصومَةَ ؛ فإنَّها تُفسِدُ القَلبَ وتُورِثُ النِّفاقَ:‌ از دشمنی و ستیزه جویی بپرهیزید که قلب را تباه و درویی را پدید می آورد.(منتخب میزان الحکمة: ص۳۶۰چاپ12؛ انتشارات دارالحدیث قم؛1391)

نفاق درونی شود آشکار= شوی یک منافق در این روزگار(خود)

زهی جو فروشان گندم نمای = جهانگردِ شَبکوکِ(سالوس) خرمن گدای

مبین در عبادت که پیرند و سست = که در رقص و حالت جوانند و چُست

چرا کرد باید نماز از نشست = چو در رقص بر می توانند جَست

نه پرهیز کار و نه دانشورند = همین بس که دنیا به دین می خورند(سعدی بوستان)

- دُوَلُ اللِّئامِ مِن نَوائِبِ الأیّامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل31ص402): دولت یافتن ناکسان از گرفتاری های روزگار است.

- دُوَلُ اللِّئامِ مَذَلَّةُ الکِرامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل31ص402): دولت پست فطرتان باعث خواری خوش سیرتان است.

- شَرُّ النّاسِ مَنِ ادَّرَعَ اللُّؤمَ و نَصَرَ الظَّلومَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل40ص447): بدترین مردم کسی است که لباس ناکسی بر تن کند و به ستم پیشه کمک کند.

به هر کار با هر کسی داد کن = ز یزدان نیکی دهش یاد کن

نه مردی بود خیره آشوفتن = به زیر آندر آورده را کوفتن

که هر کس که بیداد گوید همی = به جز دود زآتش نجوید همی(فردوسی)

مروّت نباشد بر افتاده، زور؛ = بَرَد مرغ دون، دانه از پیش مور

چو بیداد کردی توقع مدار = که نامت به نیکی رود در دیار

ترا چاره از ظلم برگشتن است = نه بیچاره ی بی گنه کشتن است

نماند ستمکارِ بد روزگار = بماند براو لعنت پایدار

چنان زی که ذکرت به تحسین کنند = چو مُردی، نه بر گور، نفرین کنند(سعدی بوستان)

گاوان و خران بار بردار = به زآدمیانِ مردم آزار(گلستان سعدی)

11. انسان پست فطرت اگر قدمی برای کسی بردارد یا دِرَمی هزینه کند اهل منت گذاشتن است:

- اَللَّئیمُ مَن کَثُرَ إمتِنانُهُ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل44): فرومایه کسی است که به خاطر کاری که برای کسی انجام داده آن را بسیار به رُخ او بکشد.

- اَلتَّکَرُّمُ مَعَ الإمتِنانِ لُؤمٌ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص33): بخشش با مِنّت یا به رخ کشیدنِ طرف، نشانه ی فرومایگی است.

فردوسی نکته ی ظریفی را در بخشش می آورد که خداوند در قرآن (سوره ی بقره آیه ی264)بیشتر از آن را یادآوری می کند: اگر به کسی صدقه دادید بر او منت ننهید و اورا اذیت و آزار نرسانید (انتظار پاداش از او نداشته باشید) منت و آزار در چنین مواردی بر می گردد به انسان که توقع دارد بخشش گیر به جای بخشش او، نظر خاصی را برایش داشته باشد .

ز بخشش هرآن کس که جوید سپاس = نخواندش بخشنده، یزدان شناش

کسی که چیزی را به کسی می بخشد نباید از او انتظار سپاس و تشکر را داشته باشد. اگر چنین آدمی باشد، خداشناس اورا بخشنده نمی داند.

ستاننده گر ناسپاس است نیز= سزد گر ندارد کس او را به چیز(فردوسی)

12. رادمردان از غذا دادن به دیگران خوشنودند؛ نامردان از غذاخوردن خود، لذت می برند:

- لَذَّةُ الکِرامِ فِی الإطعامِ وَ لَذَّةُ اللِّئامِ فِی الطَّعامِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 76ص610) : جوانمردان ازغذا دادن به دیگران خوششان می آید و ناکسان از این که خودشان بخورند لذت می برند.

چو مردان ببر رنج و راحت رسان = مُخَنَّث خورد دسترنج کسان

بگیر ای جوان دست درویش پیر = نه خود را بیفکن که دستم بگیر

خدارا بر آن بنده بخشایش است = که خلق از وجودش در آسایش است

بسا مفلس بی نوا سیر شد = بسا کار منعم زَبَر زیر شد(سعدی بوستان)

نیم نانی گر خورد مرد خدا = بذل درویشان کند نانی دگر(سعدی گلستان)

13. روحیه ی جوانمردان سپاسگزاری و ناکسان ناسپاسی است:

- اَلکَریمُ یَشکُرُ القَلیلَ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص42): جوانمرد اگر چیز کمی هم داده شود هم سپاسگزاری می کند.

- اَللَّئیمُ یَکفُرُ الجَزیلَ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص42): ناجوامرد اگر چیز بسیاری هم بگیرد ناسپاسی می کند. عمری را در کمک کردن به فرد یا افرادی گذرانده ای؛ او را از کوچکی بزرگ کرده ای؛ در هنگام ناداری او را از سختی های زندگی نجات داده ای؛ زمینه ی استخدام او را در محیط کار فراهم کرده ای؛ کسی ست که در انتخابش شرکت کرده و به او رأی داده ای تا برنده شود؛ در محیط علمی او را به زیورعلم آراسته ای؛ حق استادی برگردن او داری؛ پل شدی تا او از روی شما بگذرد و به قله ی رفیع برتری رسد به جای این که او شما را روی چشم خود بگذارد، می خواهد چشمانتان را در آورد! انسان فرومایه خیرش به کس نمی رسد. کسی که پاسخ نیکی دیگران را با بدی می دهد آیا می شود به خیر او امید بست؟ غیر ممکن است دارای چنین روحیه ای باشد یا در آینده نیکوکارشود. حاشا وکَلّا. پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است = تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است(سعدی).
اگر گردو بر گنبد مسجدی قرار گرفت، می شود بر نیکویی کردن ناکس، امیدوار بود. انسان نااهل، ابدا؛ همیشه نامردی از سفله گان برآید و به قول معروف اگر دستت را تا آرنج در عسل کنی و در دهان او بگذاری، دستت را گاز می گیرد. این می شود پست فطرتی، ناکسی و فرومایگی.

سر ناکسان را برافراشتن،= وز آنان امید بهی داشتن،
سر رشته ی خویش گم کردن است؛ = به جیب اندرون مار پروردن است(فردوسی شاهنامه)
سعدی نیز از ناکسان می نالد:
گربه ی مسکین اگر پرداشتی = تخم گنجشک از زمین برداشتی
آن دوشاخ گاو اگر خر داشتی = یک شکم در آدمی نگذاشتی)برگرفته از کتاب دوازده هزار مثل فارسی؛ دکتر ابراهیم شکور زاده بلوری انتشاراتآستان قدس رضوی چاپ دوم، سال1384)
به جای سپاس از خوش خدمتی های انسان، برعکس از درِ ناسپاسی و از پشت خنجر زدن بر می آید. خدمت های انسان را حقی برای خود می پندارد که وظیفه اش بوده به من خدمت کند. اگر خوبی هایت را به یادش آوری جوابت چیزی جز«خوب بود کمکم نکنی! خوب بود جبهه نروی!» نخواهد بود. نه تنها به شما خدمت نمی کند بلکه باکینه وظیفه ی خود می داند بر ضد تو قدم بردارد؛ قلم بزند و تا می تواند مانند یک دشمن رفتار کند! این روش فرومایگان و بدگوهران است :
"
اِتَّقِ شَرَّ مَن اَحسَنتَ اِلَیه": مواظب باش کسی را که به او نیکی کرده ای به تو آسیب نرساند.(امثال و حکم – دهخدا اینترنت؛ این ضرب المثل عربی معنای همان فرمایش اللئیم یکفر الجزیل است).

صائب تبریزی:

با هرکه دوستی خود اظهار می‌کنم = خوابیده ‌دشمنی است که بیدار می‌کنم
مولانا جلال الدین بلخی می گوید:
گفت حق است این ولی ای سیبویه = اِتَّقِ شَرَّ مَن اَحسَنتَ اِلَیه

مولوی در دیوان شمس گوید:

گستاخ مکن تو ناکسان را = در چشم میار این خسان را

نظامی در این باره گوید سخن:
سگ صلح کند به استخوانی = ناکس نکند وفا به جانی

ناصرخسرو نیز آورده است:
ناکس به تو جز محنت وخواری نرساند = گر تو به مثل بر فلک ماه رسانیش

رهی معیری:

من نگویم ترک آیین مروّت کن ولی = این فضیلت، با تو خلق سفله را دشمن کند

تار و پودش را ز کین توزی همی خواهند سوخت= هرکه همچون شمع، بزم دیگران روشن کند

وفتی سفارش های امام صادق به عُنوان بصری را می خواندم، جمله ای داشت که: عنوان! پل نشو که دیگران از تو بگذرند: وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَک لِلنَّاسِ جِسْراً(مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، علی بن حسن طبرسی، ص 326): گردنت را برای دیگران پل مکن. البته منظور امام این بوده است که ابزار دست عباسیان نشو؛ نه این که به مردم خدمت نکن.
نباید ناکسان را کسی دانست و به آنان خدمت کرد و پلی برای عبور آنان شد.

قرآن (در سوره ی الرَّحْمن آیه ی 60 ) بر عکس نظر و عمل فرومایگان و پست فطرتان می فرماید: آیا جزاى نیکى جز نیکى است:هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ؟
در پایان هم به شعری از سنایی غزنوی بسنده می کنیم:
که نکرده ست خس وفا با کس = سگ به گاه وفا به از ناکس

- کُفرُالنِّعمَةِ لُؤمٌ...(غررالحکم ترجمه انصاری فصل69ص574): کفران نعمت خدا (یا نادیده گرفتن بخشش و داده ی یک نفر به دیگری) از ناکسیِ گیرنده حکایت می کند...

کزین بگذری سِفله آن را شناس = که از پاک یزدان ندارد سپاس

دریغ آیدش بهره ی تن ز تن = شود زآرزوها ببندد دهد

ستایش نیابد سر سفله مرد = بر سفله گان تا توانی مگرد

ستاننده گر ناسپاست نیز= سزد گر ندارد کس او را به چیز (فردوسی شاهنامه)

مکن با بدان نیکی ای نیک بخت = که در شوره، نادان نشاند درخت

نگویم مراعات مردم نکن = کرم پیش نامردمان گم مکن(سعدی بوستان)

- کُفرُالنِّعمَةِ لُؤمٌ...(غررالحکم ترجمه انصاری فصل69ص574): کفران نعمت خدا(یا نادیده گرفتن بخشش و داده ی یک نفر به دیگری) از ناکسی گیرنده حکایت می کند...

کزین بگذری سفله آن را شناس = که از پاک یزدان ندارد سپاس

دریغ آیدش بهره ی تن ز تن = شود زآرزوها ببندد دهد

ستایش نیابد سر سفله مرد = بر سفله گان تا توانی مگرد

ستاننده گر ناسپاست نیز= سزد گر ندارد کس او را به چیز

تو آن کن زخوبی که او باتو کرد = به پاداش پیچد دل راد مرد (فردوسی)

به ناکردن شکر شکر پروردگار = شنیدم که برگشت ازو روزگار

گر انصاف خواهی سگ حق شناس = به سیرت به از مردم ناسپاس

چو خود را قوی حال بینی وخوش = به شکرانه بار ضعیفان بکش

نعمتت بار خدایا ز عدد بیرون است = شکر انعام تو هرگز نکند شکر گزار

شکر نعمت را نکویی کن که حق = دوست دارد بندگان حقگزار

سپاس بار خدایی که شکر نعمت او = هزار سال کم از حقِّ بوَد یک دَم(سعدی بوستان)

14. رادمرد شکیبا و بردبار است:

- اَلکَرَمُ حُسنُ الإصطِبارِ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص37): جوانمردی، خوب شکیباییِ داشتن است.

- اَلکَرَمُ إحتِمالِ الجَریرَةِ(غررالحكم ترجمه انصاری فصل1ص33): رادمنشی، شکیبایی ورزیدن و بردباری نسبت به آزار مردم است(شکیبایی در رنج بر دوش کشیدن اذیت و آزار دیگران نشانه ی جوانمردی است.)

وقتی انسان شکیبا باشد گوش شنوایی برای دردِ دل مردم دارد که بتواند مشکلاتشان را از دوش آنان بردارد و زمینه ی آسایش را برایشان فراهم نماید. این حدیث امام علی ع همین نکته را دربردارد:

- مِنَ السّودَدِ اَلصَّبرُلإستِماعِ شَکوَی المَلهوفِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 78ص735): از ریاست و بزرگواری شکیبا بودن برای شنیدن دردِ دل و شکایت ستمدیده است.

حال که سخن به اینجا کشیده شد: بعضی روحیه ی شنیدن سخن دیگران را ندارند حتا اگر به نفعشان سخن گویید، گوش شنوایی در این زمینه ندارند مگر چابلوسانه در خدمتشان باشید. به همین جهت ناشنیده گرفتن اندرز، کار ناکسان است، شنونده نصیحت نیستند. افرادی هستند که اگر پند و اندرزی به آنان داده شود، حاضر به پذیرش آن نیستند.

فردوسی معتقد است: انسان های نادان و "خیره سر" دارای چنین صفتی هستند؛ حتا احتمال اشتباه کردن را به خود نمی دهند. نپذیرفتن پند و اندرز از دیگران باعث پشیمانی خواهد شد. که در اشعار فردوسی هویداست. این نوع انسان ها در هر قشری پیدا می شوند بی سواد تا تحصیل کرده، استاد تا دانش پژوه، مدیر تا کارمند و راننده تا خرچران؛ گرفتاری عجیبی ست که گریبان همه را گرفته است. پیامبراسلام ص در اوصاف انسان نادان فرمود:" وَ اِن رَأیٰ فَضیلةً اَعرَضَ وَ اَبطَأَ عَنها": اگر فضیلت و چیز بهتری به آنها عرضه شد از آن رخ بتابد و کُندی کند. (تحف العقول به تصحیح علی اکبر غفاری ص30- 29چاپ اسلامیه، تهران سال1400هـ قمری)

ز پند من ار مغزتان شد تهی = همی از خردتان نبود آگهی

بسی دادمش پند و سودش نکرد = دلش خیره بینم همی روی زرد

ز پند و خرد گر بگردد سرش = پشیمانی آید ز گیتی برش

چنان دان که نادان ترین کس توی = اگر پند دانندگان نشنوی

مُرُوَّةُ الرَّجُلِ فی إحتِمالِ عَثَراتِ إخوانِهِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل80 ص763): جوانمردی انسان در بردباری لغزش های برادارانش است.

- مِنَ الکَرَمِ اِحتِمالُ جِنایَةِ الإخوانِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل78ص726): بدی و گناه برادران را تحمل کردن نشانه رادمردی انسان است.

به قول سعدی حشمت و بزرگی در بردباری است:«نداند که حشمت به حلم اندر است»

تحمُّل چو زهرت نماید نخست = ولی شهد گردد چو در طبع رُست(سعدی بوستان)

در حدیثی از امام علی آمده است بردباری برتر، آن است که انسان خود را به ندانستن بزند:

- لا حِلمَ کَالتَّغافُلِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل86ص832): هیچ بردباری مانند خود را نادیده گرفتن درگناه و بدی دیگران نیست.

- نِصفُ العاقِلِ إحتِمالٌ وَ نِصفُهُ تَغافُلٌ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل82ص775): نیمی از خردمند بردباری و نیم دیگرش چشم پوشی و نادیده گرفتن است.

- اَلعَقلُ أنَّکَ تَقتَصِدُ فَلاتُسرِف؛ تَعِد فَلا تُخلِف؛ وَإذا غَضِبتَ حَلُمتَ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل 1ص99): خردمندی آن است که میانه روی پیشه کنی و از حدّ میانه تجاوز ننمایی؛ وعده می دهی واپس نمانی؛ و خشمناک می شوی بردباری پیشه کنی.

- اَلحَلیمُ یُعلی هِمَّتَهُ فیما جُنِیَ عَلَیهِ مِن طَلَبِ سوءِ اَلمُکافاةِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل1ص90): انسان بردبار اراده اش را بلند و بالا می برد تا نخواهد بدی و ستمی که بر او رفته با سزای بد جبران کند.

ز هشیار عاقل نزیبد که دست = زند در گریبان نادان مست

هنرور چنین زندگانی کند = جفا بیند و مهربانی کند(سعدی بوستان)

- لا عِزّ أرفَعُ مِنَ الحِلمِ(غررالحکم ترجمه انصاری فصل86ص839): هیج سربلندی به بلندای بردباری نمی رسد.

- إکظِمِ الغَیظَ تَزدَد حِلماً(غررالحکم ترجمه انصاری فصل2ص110): خشم آوردن را فرو بر تا بردباریت را بیافزایی.

چنین داد پاسخ که چون بردبار = بود مرد نایدش افسون به کار

خردمند کو دل کند بردبار = نباشد به چشم جهاندار خوار

دگر بردباری و بخشایشست = که تن را بدو نام و آرایشست

سر بردباران نیاید به خشم = ز نابودنیها بخوابند چشم

نگر تا نباشی به جز بردبار = که تندی نه خوب آید از شهریار

سر مردمی بردباری بود = چو تندی کند تن به خواری بود (فردوسی)

تو گر خشم بر وی نگیری رواست = که خود خویِ بد، دشمنش در قفاست(سعدی بوستان)