غزل عاشقانه "بر در درآ"
غزل عاشقانه "بر در درآ"
تا به کی رنج جدایی در دلم لانه زند = صبر من گشته تمام ای نازنین بر در درآ
غصه ی درد فراقت، غرق غم کرده مرا ≈ ای صنم از کنج خانه بینمت بر در درآ
دل شده دیوانه بوی وجودت در مشام = بو کشم تا گشته خاموش ای صنم بر در درآ
مرگ آسان و فرافت زجر عالَم سوز شد= نازنینم! رحم فرما لحظه ای بر در درآ
دوریت از بهر من چون زهر کشتار من است = پادزهرش دیدنت باشد گلم بر در درآ
دل که شد دیوانه دلسوزیت از بهر من = کی بُوَم لایق برایت لحظه ای بر در درآ
گر چه دورم از تو ای عشقِ جهان سوزم بدان = شعله ی عشقت بسوزاند مرا بر در درآ
ناله ام آتش به گیتی میزند تا اشک و آه = از پی اش آید به افلاک خدا بر در درآ
کی شود تا بر وصالت دست یابم عشق من = لیک رقصان آ به سویم لحظه ای بر در درآ
نصرت الله! ترک جان کردن بَتَرجان دادن است = رخ نما فرزانه جانم! لحظه ای بر در درآ
نصرت الله جمالی
22 اَمرداد/ اسد 1405
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: