135(حکایت های ملا جماال)کشتن گرگ قهّار
135(حکایت های ملا جماال)کشتن گرگ قهّار
دوست خونپیچی ما غلامعلی زین الدین فرزند درویش چنین حکایت کرد که دوران بچگی نزد اربابی گله دار به نام محمد میرصانعی چوپانی می کردم. غالبا هر روز گرگ به گله ی ما میزد و سگ های گله از گرگ واهمه داشتند و حریف او نمی شدند. رفیق چوپان ما که چندسالی از من بزرگتر بود او هم مثل سگ هایمان کاری به کار گرگ نداشت. من گاهی جلو گرگ را می گرفتم که نزدیک بود به من حمله کند. یک روز که سیدمیرصانعی آمد به او واقعه ی حمله ی گرگ را گفتم و ادامه دادم که من می خواهم از نزد شما بروم. او در جواب من گفت گرگ از گله من می خورد از تو که نمی خورد! نمیگذارم بروی . من هم دلم سوخت در بیابان پای سنگی نشستم با زبان بچگی، خدا را خطاب قرار دادم، گفتم: خدایا آیا تو هم زورت به گرگه نمی رسد! تا کنون 14 گوسفند چاق از ما برده است و دوسه بار نیز به خودم حمله کرده است.
حد اقل حدود بیست دقیقه بعد یک ماشین جیب به طرف گله ی ما آمد؛ پیاده شده و آدرس شکار اینجا کجا گیر می آید؟ را از ما پرسیدند. هردو نفر از خامه ای های خوانسار بودند و از قبل مرا نیز می شناختند! به آنها گفتم شکار چقدر گوشت دارد در جواب گفت: بیست تا بیست وچهار کیلو. به آنها گفتم این منطقه "دوتو عبدالله خان" است؛ آنجای کوه که برفی است گرگ محل استراحتش است. شما اگر این گرگ را بکشید من یک گوسفند چهل کیلویی به شما می دهم! آنها خوشحال شدند و به طرف محل گرگ در کوه حرکت کردند و اندک زمانی با تفنگ دولول از دو طرف گرگ را به گلوله بستند و جسدش را در سرازیری آوردند. سگ های ما حتا به مرده ی گرگ هم نزدیک نشدند. ما طبق وعده ای که داده بودم یک قوچ چاق را سربریدیم وبه آنها هدیه کردیم. اربابمان پس از شنیدن واقعه بسیار شاد شد. اگر گرگ به گوسفندان ما ظلم نکرده بود به این بلا گرفتار نمیشد خون ریخت و خونش را ریختند و سوختن دل ما با دعا به فریادرس بیچارگان، نتیجه ی حذف گرگ قهار در منطقه گردید.
تصویری از خرداد ماه 1390 - زندگینامه علمی: