زیر بار عشق(شعر عاشقانه)

او بر سر کار است و من بر زیر بار عشق او = نمیتوان بیند چنین من زیر بار عشق او

او ظاهری از عشق را در سینه دارد چون دُری = لیکن نداند وزن بار من زیر بار عشق او

سنگینی عشقم به او خم کرده پشت روح من = ترسم که جسمم خم شود من زیر بار عشق او

"قوزی شود بالای قوز" این عشق "فر" و "زانه" ام = ریزانَدَم درراه او من زیر بار عشق او

ره دور و دیدارش چه سخت آید مرا، بینم رُخش = در آسمان بینم وِرا من زیر بار عشق او

آتش به جان من زده تا جان شده از بهر من = دل کندن جان از بدن من زیر بار عشق او

یا رب روا را دور کن تا جان بماند در برم = طاقت ندارم دوریش من زیر بار عشق او

ترک ورا ممکن مکن؛ دورش مکن از روح من = من بی جهت نامانده ام من زیر بار عشق او

دل نرمی اش دارم یقین ممکن نکن دل سنگی اش = نا گه بمیرم ناگهان من زیر بار عشق او

پیوند او مگسل ز من ای ذوالجلال ای ذو الجمال = ناگه شوم مدهوش عشق، من زیر بار عشق او

وقتی غروب آفتاب پر می کشد در آسمان = غم ریزد اندر پیکرم من زیر بار عشق او

او را رسان اند برم، من طاقتم شد طاقِ طاق = از داغی ای این عشق او؛ من زیر بار عشق او

تنهایی ام از عشق او طوفان به روحم می زند = ای نصرت الله زار زن از زیر بار عشق او

نصرت الله جمالی

9 شهریور/ سنبله 1405