آتش عشق(شعر عاشقانه)

مکن گربه بر این احوال زارم/ ترا دارم به که باید سپارم؟

خدای لایزالِ حیّ داور /نگهدار تو باشد یار با فرّ

خدای مهربان عشق پرور/ نگهدار وجودش باش یکسر

دعایم را بگردان مستجابش/شیاطین را بران از دور بالَش

نمی خواهم که بدبختی نمایند/ دو چشمش را به اشک و خون نمایند

به شادیَش شوم من شاد و خندان / ز غم ها بگسلم هم شاد و خندان

به دل من دارمش عشق فراوان / بماند دائماً او شاد و خندان

خدایا تو به من دادی چو دلم را / مکن از من جدا تو دلبرم را

به شکرت من همیشه باشدم ذکر/ بمانَد در برم فکری کنم بکر

جمالی در برت گیرش دمادم/ نگردد او جدا، گردی تو در غم

غمش سوزد تو را چون آتش عشق / فرو ریزد ز تو بال و پرعشق

نصرت الله جمالی

10شهریور/ سنبله 1405