دختران همسر چنین مردانی می شوند؟
اگر پرسی از دختر لوده ای/ یکی مرد باشد مطلِّق زنی
ازو دختری هم بوَد در برش/ بوَد بهر او دانه دُرّش سرش
نگوید زن سابقش را نشان/ که پرسی ازو یک به یک سرّ شان
که تا روشن آید چه بوده میان / که پرسی چرا شد جدایی عیان
زدم استخاره به قرآن حق / که آیا بوَد مرد این راه حق
توانم زن او شوم یا که نه؟/نشان داد قران به من خیر، نه
از اوصاف او گفت بهرم چنان / پشیمان شدم ازدواجش عنان
به‌ شش بار قرآن زدم استخار/فریب آمد و حیله و مکر کار
بوَد راه شیطانش اندر میان/ مکن خویش در راه شیطان عیان
ز گفتار دیگرش آمد به مغز/ که یک دختره عاشقم گشته نغز
بگفته به من، تو نفَس من شدی/بفهمیدم او "باره زن " هم شدی
خودش گفت من شُرب خوار آن چنان / به سیگار هم پُک زنم آن چنان
به دین باورم نیست اندر عیان/ نباشد ورا راه حق در میان
به گفتار هم خالی بندی است باز / بدارد بر این یک زبانی دراز
به گفتار شیرین زبان باز شد / به خنده گشوده زبان ناز شد
شبی هم برای فریب کسی/ بگفت من زَنَم رگ به دستم بسی
شدم عاشقت یا خودم را کشم/ اگر می نشی تو زنم، خود کشم
زنم تیغ بر جمله رگ های دست/ اگر تو نگردی زنم، هرچه هست
ولی قبل ارسال عکسش به او/ بگفتتش شوَم زن برایت؛ مَپو
برایش همی نذر، بسیار پول/ نمود و هدر داد بسیار پول
ولیکن نزَد رگ به دستش دغل/ فرستاد یک کیسه خون در موبَل
همان دخترک پاکدل چونکه دید/ ز نیرنگ فهمید همان را که دید!!!
چنين داد پاسخ همان لوده دخت/ نه او شوهری نیست ناگشته چُست
نباشد همی مرد یک زندگی/ بوَد مرد نامرد یک زندگی
به دردم نخواهد خورَد این بشر/ بباشد همی لوده مردی و شرّ
نصرت‌الله جمالی
3مهر / میزان 1405