شیطان درون(شعر)

شیطان درون (شعر)


هرچه شیطان درون دستور داد / زیر پا بگذار چون بیهوده باد
هست شیطان دشمن نوع بشر/ دوست دارد تا بی‌آزاردت به سر
هی تو عمر درّ خود سازی تلف/ تا کند عمر ترا دور از هدف
چیست اهداف تو در دنیای دون؟/ تا رسی بر درگه حق با شگون
تا رسی آرامشی بی درد سر/ باغ سرسبزی به گل آغشته بر
تا شوی خدمت گزار نوع خود/ برتر از سیر و سلوک و جوع خود
تا رهی از زشت کرداری به دور/ تو جوانمردی و از بد ها به دور
تا نهی بر آستان حق قدم / با دو چشمت نیک و بد بینی ز هم
اهرمن گوید مده از ثروتت / تا نگردد کم ز اموالت تنت
او فریبت می دهد بر دشمنی/ اختلافی بین مردم افکنی
زیر دستان را بیازاری به زور/ تا شوی اندر شکنجه بعد گور
پس بیاندیش و ره حق را بگیر/ تا شود حق یار تو هم دستگیر
نصرت الله این سفارش بهر خود/ کار بندان هر چه گویی بهر خود
نصرت‌الله جمالی
۱۹مهر/میزان۱۴۰۵

ای وطنَ (شعر عشق به وطن)

ای وطنَ (شعر عشق به وطن)

ای وطن زخمی شدی در شامگاهان ای وطن
دشمنت خاکت بکوبید ای وطن جان ای وطن
خواری و ذلت به آنان بر نشسته ای وطن
از غبار و گَرد تو چشمانشان کور ای وطن
جان فدای تو منم ای مام میهن ای وطن
سرفرازی در جهان با این یلانت ای وطن
از یلانت ترس بر اندامشان شد ای وطن
مرکز عشق است این ایران ما جان ای وطن
گر زدند چنگی به چهره، ای تو عشقم ای وطن
زخم تو از مهر شیرانت مداوا ای وطن
گر نبُد ایران ما گرد آفرینان ای وطن
در جهان کِی ماندگاری شد برایش ای وطن
هر کجا سمِّ ستوران عدو شد ای وطن
شد قلم پای ستوران دشمنانش ای وطن
از دلیران تو ایران عزیزم ای وطن هست پا برجا همیشه ماندگاری ای وطن
استواری از تو بر گوش جهان شد ای وطن
مهر ایران در دل گیتی بپیچید ای وطن نصرت الله افتخارت شاد باشی ای وطن
هست این ایران ما جاوید مانَد ای وطن
نصرت الله جمالی
۱۸مهر/میزان۱۴۰۵

ای وطن(شعر عشق به وطن)

ای وطنَ (شعر عشق به وطن)

ای وطن زخمی شدی در شامگاهان ای وطن
دشمنت خاکت بکوبید ای وطن جان ای وطن
خواری و ذلت به آنان بر نشسته ای وطن
از غبار و گَرد تو چشمانشان کور ای وطن
جان فدای تو منم ای مام میهن ای وطن
سرفرازی در جهان با این یلانت ای وطن
از یلانت ترس بر اندامشان شد ای وطن
مرکز عشق است این ایران ما جان ای وطن
گر زدند چنگی به چهره، ای تو عشقم ای وطن
زخم تو از مهر شیرانت مداوا ای وطن
گر نبُد ایران ما گرد آفرینان ای وطن
در جهان کِی ماندگاری شد برایش ای وطن
هر کجا سمِّ ستوران عدو شد ای وطن
شد قلم پای ستوران دشمنانش ای وطن
از دلیران تو ایران عزیزم ای وطن هست پا برجا همیشه ماندگاری ای وطن
استواری از تو بر گوش جهان شد ای وطن
مهر ایران در دل گیتی بپیچید ای وطن نصرت الله افتخارت شاد باشی ای وطن
هست این ایران ما جاوید مانَد ای وطن
نصرت الله جمالی
۱۸مهر/میزان۱۴۰۵

دختران همسر چنین مردانی میشوند؟

دختران همسر چنین مردانی می شوند؟
اگر پرسی از دختر لوده ای/ یکی مرد باشد مطلِّق زنی
ازو دختری هم بوَد در برش/ بوَد بهر او دانه دُرّش سرش
نگوید زن سابقش را نشان/ که پرسی ازو یک به یک سرّ شان
که تا روشن آید چه بوده میان / که پرسی چرا شد جدایی عیان
زدم استخاره به قرآن حق / که آیا بوَد مرد این راه حق
توانم زن او شوم یا که نه؟/نشان داد قران به من خیر، نه
از اوصاف او گفت بهرم چنان / پشیمان شدم ازدواجش عنان
به‌ شش بار قرآن زدم استخار/فریب آمد و حیله و مکر کار
بوَد راه شیطانش اندر میان/ مکن خویش در راه شیطان عیان
ز گفتار دیگرش آمد به مغز/ که یک دختره عاشقم گشته نغز
بگفته به من، تو نفَس من شدی/بفهمیدم او "باره زن " هم شدی
خودش گفت من شُرب خوار آن چنان / به سیگار هم پُک زنم آن چنان
به دین باورم نیست اندر عیان/ نباشد ورا راه حق در میان
به گفتار هم خالی بندی است باز / بدارد بر این یک زبانی دراز
به گفتار شیرین زبان باز شد / به خنده گشوده زبان ناز شد
شبی هم برای فریب کسی/ بگفت من زَنَم رگ به دستم بسی
شدم عاشقت یا خودم را کشم/ اگر می نشی تو زنم، خود کشم
زنم تیغ بر جمله رگ های دست/ اگر تو نگردی زنم، هرچه هست
ولی قبل ارسال عکسش به او/ بگفتتش شوَم زن برایت؛ مَپو
برایش همی نذر، بسیار پول/ نمود و هدر داد بسیار پول
ولیکن نزَد رگ به دستش دغل/ فرستاد یک کیسه خون در موبَل
همان دخترک پاکدل چونکه دید/ ز نیرنگ فهمید همان را که دید!!!
چنين داد پاسخ همان لوده دخت/ نه او شوهری نیست ناگشته چُست
نباشد همی مرد یک زندگی/ بوَد مرد نامرد یک زندگی
به دردم نخواهد خورَد این بشر/ بباشد همی لوده مردی و شرّ
نصرت‌الله جمالی
3مهر / میزان 1405